شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ - ۱۲ نوامبر ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

باد همچنان مخالف می وزد

جعفر پويه

درآمد

برفرازندگان بیرق انتظار در مسیر وزش بادهای موسمی همچنان نگرانند. زیرا اکثر امور بر خلاف انتظار آنان پیش می رود و محاسباتشان درست از آب درنیامده است. آنانی که بقای خود را در خانه خرابی دیگران می یابند باید بدانند که عمر بسر رسیده را می توان با اشتباهات دیگران اندکی کش داد، اما نمی شود بر این ویرانی دوام آورد. عدم درک درست از موقعیت جدید جهانی، دهانهای حریص باز شده برای بلعیدن آنچه بی صاحب می نمود، کسانی را بسیار شتاب زده وارد فعل و انفعالات کرد. آنها پس از یک دوره زورآزمایی به خود آمده و دریافتند که، در بر همان پاشنه ای نمی چرخد که آنها تصور می کرده اند. بلکه با همه آشفتگی و بلبشویی که در ظاهر به چشم می آید، در نهان دستهایی قدرتمند در کارند که به چشم خود بزرگ بین بسیاری نمی آیند. نابینایی در دیدن مردم و به هیچ شمردن قدرت آنها جهان را به چشم بسیاری بی صاحب می نمایاند. این کور رنگی و ناتوانی در محاسبه درست، از سوی کسانیکه تعیین کننده اند باعث گردیده است که کشتی بادبان کشیده در همان گامهای اول به گل بنشیند و ناخداهای ناتوان از چرایی کار را به امید بادهای موافق در انتظار گذارد، که با یک حساب سردستی می شود گفت که انتظاری عبث است.

منطقه خاورمیانه با زخم هایی ناسور و عمیق که روح آنرا نیز آزرده است در تبی ملتهب می سوزد و حکیم های ناشی با نسخه هایی از جنس "نقشه راه" زحمتی بیهوده می کشند. زیرا این تب حاصل عفونتی است که در عمق تن مجروح این جامعه ریشه دوانیده و بدون برخورد درست با آن و چاره کار هرگز نمی شود در سطح کاری کرد که چشم های نگران اندکی بیاسایند. بی حقوقی، عدم برخورداری از ابتدایی ترین مزایای یک شهروند، برچسب های مزورانه دزد و قاتل و اوباش، به رسمیت نشناختن حق دفاع از خود آنها، ایستادگی در برابر تجاوز را شرارت نامیدن و نمونه هایی از این دست، تنها می تواند دستمایه ای باشد برای کسانیکه این انگ ها برپیشانی شان خورده و سعی دارند تا خود را بعنوان انسان ذی حق به اثبات برسانند و راه بهتری از مقابله به مثل و یا درگیریهای نابرابر تا حد مرگ ندارند. وقتی کارد به استخوان می رسد راه چاره ای بهتر از اینکه به آب و آتش بزنند نیست، می دانند که در این کار برنده نیستند اما چه باید بکنند تا از مهلکه ای که بالاخره پایانش مرگ آنهاست برهند؟ همین و به این دلیل است که بزرگترین ماشین جنگی دنیا در برابر اراده آنها بزانو در می آید و ژنرالهای چند ستاره را بفکر وا می دارد که لحظه ای بیندشند که راه نه این است که آنها در پیش گرفته اند. اما آیا نظامی ای که جز بله قربان کار دیگری نمی داند می تواند به فرماندهان غارتگر بفهماند که باید چاره کار را بگونه ای دیگر کرد؟

گُشایش و شکسته

در خاور میانه اوضاع آنچنان بحرانی است که در تاریخ سابقه نداشته است. در فلسطین شرایط زیست مردم روبروز بدتر می شود و ارتش تا دندان مسلح اسرائیل هرچه را که دلش می خواهد انجام می دهد، بدون اینکه پروایی از جامعه بین الملل داشته باشد. محکومیت بی بو و خاصیت سازمان ملل به دلیل قتل و کشتار مردم بیگناه نیز با رای وتو روبرو می شود. این یعنی صدور مجوز برای قتل و کشتار مردم بی دفاع. آب و نان را به روی مردم بسته اند. اجازه کار و مزدوری نیز به آنها نمی دهند. شکم های گرسنه ای که برای تحت فشار قرار دادن تحریم شده اند هیچ راه چاره ای ندارند بجز به آب و آتش زدن. در کنار این بی حقوقی در لبنان سالهاست که تا می رود حداقل آرامشی بر قرار شود دست های پنهان نفت بر آتش رو بخاموشی می پاشند و شعله های آن مردم بیگناه را می سوزاند. برای رهایی از بحران داخلی و کشاندن درگیری هایشان جایی بهتر از لبنان را نمی شناسند. مردمی را سپر بلای خود کرده اند و برای زور آزمایی خانه و کاشانه آنها را به باد گلوله می بندند و یا از آنها بعنوان سکوی پرتاب موشک و راکت استفاده می کنند. نام اینکار چیست؟ چیزی بجز گروگان گیری مردم و از ایشان دیوار انسانی ساختن در برابر دشمن؟ چه باید بکنند این مردم بین دو تیغه آنها گیر کرده؟ راه چاره ای دارند، به کجا و چه کسی التجا برند؟

در افغانستان سروکله طالبان دوباره پیدا شده است. آنهایی که برای مردم افغانستان دموکراسی برده اند خود در مقابله با طالبان ناتوان اند یا اعمال آنها را نادیده می گیرند؟ حامد کرزای خود یکی از طالب های معروف و کارگزار بوش است. جنگ سالاران بی سواد و گردنه بگیر را در جایی بنام مجلس افغانستان گردهم آورده اند، این عمل آنها آنقدر آبکی و بیهوده است که هیچ کسی برای آن پشیزی ارزش قایل نیست. اما دست همین جنگ سالاران و قاتلان برای عمل باز است و هرچه را خود می خواهند انجام می دهند بدون اینکه پاسخگوی کسی باشند. طبق اخبار و گزارشات خودشان در بسیاری از نقاط افغانستان طالبان قدرت را بدست گرفته اند و بار دیگر حکومت وحشت خود را زیر سایه ارتش مدرن قدرتهای زورگو برقرار کرده اند. کسی هم کاری بکار آنها ندارد. حال دیگر معلوم نیست که آیا طالبان با چراغ سبز اشغالگران بازگشته اند و یا آنها را وادار به پذیرش خود کرده اند؟ اما آنهایی که اندکی باریک بین اند می گویند: کسانیکه با جنگ سالاران کنار آمدند با طالبان هم کنار می آیند.

در عراق وضع از این هم بدتر است. هیچ معلوم نیست چه کسی دوست است و دشمن کیست؟ از درودیوار بلا می بارد. ماشین هایی حاوی بمب از راه می رسند، صدای انفجار و چند ده نفر بی سر و دست و پا در کف خیابان ولو شده اند. وحشت همه را در بر گرفته است. خودرو زرهی از طرف دیگر وارد می شود، باران گلوله می بارد، کوچه و خیابان رنگین می شود، بسیاری فرار کرده اند، اما جنازها می مانند و چهره دیواری که با رگبار گلوله آبله گون شده است. در محله ای دیگر جوخه های مرگ با پوشش یونیفورم پلیس و ماموران دولتی با ماشینهایی از همان نوع پیاده می شوند. هرچقدر که می توانند می کشند و باقی را به گروگان می برند. دولت حاشا می کند، وزیر اظهار بی اطلاعی می کند، اما همه می دانند که این کسان سرشان در ارگانهای دولتی تحت حمایت اشغالگران بند است. گروگان برده شده ها در کنارهای دیگر شهر جنازهایشان پیدا می شود با آثاری از شکنجه در بدن و نشانهایی از رگباری که هنگان اعدام به آنها شلیک شده است. صدای ضجه تنها وجه مشترک تمام این صحنه هاست. آب نیست، نان نیست، برق نیست، کار نیست، و از همه بدتر امنیت نیست. آیا اینجا هرگز آرامش نبوده، این مردم هرگز صدایی جز ضجه از گلوی خویش برنمی آورند؟ دیگر چه بر سر این مردم می خواهند بیاورند، آیا از این بدتر هم ممکن است؟ پاسخی قانع کننده از هیچ کسی شنیده نمی شود. چه باید بکنند بجز اینکه با همه توان برعلیه کسانیکه با آنها این چنین کرده اند برخیزند؟

نُهُفت

در چنین هنگامه ای که در منطقه خاورمیانه برپاست، هرکس به نوعی منافع خود را می جوید. اسرائیل با حمایت آمریکا و متحدانش کمر به نابودی مردمی بسته که از آنها تعریف دشمن دارد و می خواهد بدین وسیله امنیت خود را تأمین کند. آمریکا با برنامه تحکیم قدرت خود و بهانه مبارزه با تروریست مدعی تأمین امنیت خویش است. و جمهوری اسلامی ایران با ترس از قیام مردم در نا آرامی های منطقه دخالت می کند، تا هم با صدور بنادگرایی به گسترش خویش بپردازد و هم تضمین امنیتش را از سوی قدرتهایی همچون آمریکا بخواهد. اروپایی ها که منافع بسیاری در منطقه دارند، منابع نفتی را دور از دسترس می بینند و بازارهای وسیع فروش را از دست رفته، پس دخالت آنها منافعی را تعمین می کند که امنیت یکی از آنهاست. با این حساب ظاهرن همه طرفهای درگیر به دنبال تأمین امنیت خویش بجان مردم منطقه افتاده اند، از کشته آنها پشته می سازند و خانه و کاشانه شان را به تلی از خاک برابر می کنند. یعنی موقعیت ژئوپلیتیکی منطقه به حدی است که هرکس تأمین امنیت خود را در آنجا می جوید.

سوز و گداز

رژیم جمهوری اسلامی به امید اینکه تا ستونی دیگر فرجی حاصل شود، حل و فصل بحران اتمی خود را سعی کرد تا انتخابات میان دوره ای آمریکا بکشاند. او به ظاهر موفق به اینکار شده است. اما اکنون که به حاصل کار می نگرد متوجه بی حاصلی امید خود می شود. آنهایی که در گذشته تمام سعی خود را کردند تا مسئله گروگانهای سفارت آمریکا را تا مقطع انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بکشانند و با کنار آمدن با نمایندگان حزب جمهوری خواه و ریگان در شکست دموکراتها شریک شدند، تا پرونده حقوق بشرشان بیش از آن مشکل ساز نشود. اکنون دربدر بدنبال دموکراتها می گردند تا مگر موضوع حمله نظامی و باز کردن گره بحران اتمی با دندان را با آنها مصالحه کنند. اما اکنون پس از بالا کشیدن دموکراتها و بدست آوردن هر دو مجلس آمریکا مشخص می شود که آنها هیچ طرح جدیدی برای حل و فصل این مشکلات ندارند و احتمالن همان راه جمهوری خواهان را دامه خواهند داد، و تغییری در استراتژی آمریکا اتفاق نخواهد افتاد. پس از این نمد نیز کلاهی به آنها نخواهد رسید. اما کمیسیون دوجانبه ای که دولت بوش آنرا برای تحقیق در مورد حل و فصل عراق برگمارده است، پیشنهاد می کند تا برای برقراری امنیت در عراق، آمریکا با ایران و سوریه وارد مذاکره شود و آنها را در این مورد وارد مناقشه کند. جمیز بیکر وزیر سابق امورخارجه آمریکا از جمهوری خواهان و لی همیلتون از سوی دموکراتها با این پیشنهاد خود شمشیر دو دمی را به سوی رژیم ولایت فقیه و سوریه نشانه رفته اند. پس از انتشار این خبر سوریه اعلام کرده است که چندین بار به آمریکایی ها همین پیشنهاد را داده و اکنون نیز حاضر است تا در این راه سعی خود را بنماید. اما رژیم ولایت فقیه هنوز مشخص نیست که چه خواهد کرد. آیا همچون گذشته این مذاکرات را به پشت پرده خواهد کشاند و در خفا کنار خواهد آمد و یا به پشت میز مذاکره خواهد رفت و سر راست همکاری خود با اشغالگران را علنی خواهد کرد؟ گفتگوی ظریف نماینده رژیم با جیمز بیکر در نیویورک خبر قابل اعتنایی نیست. زیرا بیکر می گوید: به ظریف گفته است که از سوی دولت آمریکا صحبت نمی کند و تنها عکس العمل رژیم در برابر این پیشنهاد را می خواهد بشنود. از سوی دیگر مقامات رژیم می گویند: آمریکا باید رسمن پیشنهاد مذاکره را بدهد. اما در هر صورت بدون یک توافق بزرگ و دندانگیر در این میان رژیم بپای میز مذاکره نخواهد آمد و با دریافتن موقعیت بد آمریکا در عراق سعی دارد که حداکثر بهره برداری را بکند. اما آمریکا نیز در صورت عدم همکاری رژیم خواهد گفت که اغتشاشات و درگیری ها از سوی آنها برنامه ریزی می شود و رژیم را باعث و بانی نا آرامی ها معرفی خواهد کرد. همانکاری که این روزها بلر نخست وزیر انگلیس می کند. این هم پیمان دیرینه رژیم حتا زبان به تهدید گشوده و با اشُتُلم با او حرف می زند. رژیم ولایت فقیه که تضمین امنیت خود را از آمریکا طلب می کند. پشت به مردم ایران چشم انتظار باد موافقی است که از جانب کاخ سفید بوزد. اما به ظاهر این انتظار بیهوده است. زیرا هم آمریکا و هم رژیم هر دو می دانند که مشکل کنونی عراق در حدی است که پادرمیانی رژیم و یا هر قدرت خارجی دیگری قادر به حل و فصل آن نیست. پادوها و اوباش مزدور رژیم در عراق هم اکنون نیز تا می توانند با شبیخون به مردم عراق با قتل و کشتار آنها عملن یک پاکسازی به نفع اشغالگران را در برنامه کاری خود دارند. آن کسانیکه در مقابل اشغالگران ایستاده اند نه مزدوران رژیم و نه وابسته به هیچ جایی دیگرند. جنبش ضد اشغال مردم عراق تا کنون انگ تروریست و القائده و ... خورده است. اما عملن همه اینها خالی از واقعیت است و عاری از حقیقت. بدون به رسمیت شناختن این جنبش نه آمریکا و نه رژیم قادر به هیچ کاری نیستند. زیرا هم اکنون دولت دست نشانده ترکیبی از گروههای گوش بفرمان رژیم است. بخشی از آنها خود را از این وابستگی رها کرده و یا به حداقل رسانده اند، و بخشی که چشم به آن سوی مرز دارند، خود ناتوانتر از آن هستند که بتوانند با ابزار سرکوب به مقاومت مردم پایان ببخشند. موضوع از آنچه تا کنون آنها فکر می کردند بزرگتر است و لاف و گزاف رژیم بر سر دست بالا داشتن قدرت در عراق اکنون دیگر واقعیت ندارد. با این حساب این کارت برای بازی های بزرگ روزبروز برای رژیم کم قدرت تر می شود و در صورت عدم استفاده از آن می رود تا بی ارزش گردد. بی دلیل نیست که پادوهای ولایت فقیه منتظر درخواست مذاکره از سوی آمریکا هستند. نوعی از این کشمکش اما کم رمق تر در لبنان جاری است. حسن نصرالله که تهدید به خروج از دولت کرده است می داند که در صورت سقوط دولت سینیوره ممکن است دوباره کشور در یک جنگ داخلی فرو رود که در چنین صورتی ضرر زیادی متوجه حزب الله خواهد شد. هرچند به ظاهر شرایط بی ثباتی می تواند برای رشد آن مفید باشد، اما اکنون حزب الله در شرایطی قرار دارد که در صورت از دست دادن آن باز گرداندن وضعیت به موقعیت کنونی را در حاله ای از مه قرار می دهد. زیرا معلوم نیست که حزب الله بتواند از شرایط جنگ داخلی پیروز بیرون آید و ضرر و زیان هنگفتی به آن وارد نشود. پس سعی خواهد کرد تا با نشستن بین دو صندلی یعنی از یک طرف خود را اپوزیسیون نامیدن و از سوی دیگر حضور در دولت این موقعیت دوگانه تا یک شرایط بهتر و وزش باد مناسب حفظ کند.

روسیه که می رود تا بعد از فروپاشی نظام سابق اش کمر راست کند، با وارد شدن در کشاکش منطقه ای و سابقه تاریخی دخالت در آن، سعی در تثبیت موقعیت خود را دارد. بحران اتمی رژیم از یک سو و بازار پر رونق نفت و اسلحه از سوی دیگر روسیه را در موقعیت بسیار مناسبی قرار داده است. سیاستمداران روسی با بازی با کارت بحران اتمی رژیم ملایان خود را بعنوان یک پای مناقشه منطقه تثبیت کرده اند. روسیه که موقعیت عراق را بکلی از دست رفته می داند، با جا پایی محکم در پروژه اتمی ملایان، موضوعاتی چندگانه را در مد نظر دارد. سالهاست که روسیه طرح یک اتحادیه تولید کنندگان اورانیوم را با رهبری خود در دست اجرا دارد. آنها اتحادیه ای مشابه اوپک تولید کنندگان نفتی را پیشنهاد می کنند و سعی دارند تا با بدست گرفتن این اهرم قدرتمند به کنترل بازار آن بپردازند. طرح تولید و غنی سازی اورانیوم برای رژیم ملایان نیز در این مجموعه قابل بررسی است. از سوی دیگر منابع وسیع نفت و گاز روسیه و نزدیکی آن به اروپا آنها را وادار کرده است که در این مورد طرح هایی چند جانبه را در دست داشته باشند. یکی از این طرحها حمل و فروش گاز به اروپا تحت کنترل روسیه و یا کنفدراسیونی با رهبری آن است. هرچند این طرح از سوی بعضی از کشورهای اروپایی به دلیل کنترل قیمت از سوی روسیه با مخالفت واقع شده است. اما تلاش روسیه در زد و بند با مقامات و شرکتهای بزرگ اروپایی برای بدست آوردن این بازار وسیع همچنان ادامه دارد. واگذاری بخشی از این تصمیم گیری به شرودر صدر اعظم سابق آلمان و شریک کردن او در این کار گامهای عملی روسیه در این راه است. با توجه به این موقعیت است که روسیه از یک طرف با شرکت در تصمیم گیری های کشورهای 1+5 نظر خود را اعمال می کند و از جانب دیگر با قرار گرفتن در کنار رژیم ملایان آنها را تحت فشار قرار می دهد تا به پیشنهادات روسها و امکانات آنها بیشتر فکر کنند.

اتحادیه اروپا بعنوان یک ملغمه درهم جوش از ثبات تصمیم گیری سیاسی چندانی برخوردار نیست. کشورهای عضو این مجموعه در مواقع لزوم با شعار استقلال، منافع آنی خود را فدای منافع استراتژیک اتحادیه می کنند. تعدادی از آنها بدنبال آمریکا برای بدست آوردن سهمی از غنیمت جنگی روانه اند و تعدادی نیز گاه به امید معامله های پرسود همه پرنسیب های تعریف شده جمعی خود را زیر پا می گذارند و به حمایت مستقیم و غیر مستقیم از موجودات آدمخوری همچون رژیم ولایت فقیه می پردازند. این یک بام و چند هوا باعث شده است تا چیزی بعنوان سیاست اتحادیه اروپایی در عمل بی معنی باشد. محکومیت رژیم ولایت فقیه به دلیل نقض حقوق بشر در چند روز گذشته هم چندان محلی از اعراب ندارد و از هیچ ضمانت اجرایی برخوردار نیست. زیرا معاملات پر سود با رژیم آنها را چنان از خود بی خود می کند که هیچ بشری به چشمشان نمی آید که صاحب حقوقی باشد. به همین دلیل در بحران خاورمیانه که بیش از همه کشورهای اروپایی را در تیر رس دارد، سیاست یکدستی از آنها مشاهده نمی شود که بشود روی آن حساب کرد. اما سیاست هرکدام از این کشورها به تنهایی باید بررسی شود. به همین دلیل رئیس جمهور رژیم ولایت فقیه با نوشتن نامه به ایتالیایی ها از آنها دعوت می کند تا در مناقشه منطقه شریک شوند. این بگونه ای می تواند پاسخ دعوت ایتالیا از دخالت رژیم در مناقشه لبنان در کنفرانس سران گروه هشت باشد. به هرحال این کشورها هر طرف که باد بوزد به همان سو بادبان می کشند. اما با توجه به سمبه های پر زوری که در مناقشه عراق بکار افتاده است، بعید است که اروپایی ها قادر به دو دوزه بازی باشند و احتمالن تا وزیدن بادی مناسب سیاست انتظار پیشه می کنند.

چین با سرعت فوق العاده رشد اقتصادی می رود که بسیاری را زیر کند. این قدرت اقتصادی که نیاز به بازار و انرژی دارد، پر زور و پر قدرت وارد معادلات بین المللی شده و هرچند کم سروصدا اما به شدت تاثیر گذار است. در بحران اتمی رژیم چین بیش از اینکه نگران درگیری های منطقه باشد، نگران بازار مصرف خود و سوخت ارزان قیمتی است که از آن بدست می آورد. بنابراین آمریکا و چین بعنوان دو شریک تجاری از یک طرف و دو رقیب اقتصادی از طرف دیگر بازی ظریفی را در دست اجرا دارند که با حساسیت پیش می رود. این پر بعید نیست که در صورت لزوم چینی ها با آمریکایی ها همراه شوند و از قبل آن منافعی تضمین شده بدست آورند.

فرود

مجموعه همه این سیاست بازی ها و درگیری ها در سازمان ملل متحد با جدیت دنبال می شود. در صورت به توافق رسیدن کشورهای بزرگ یعنی روسیه و آمریکا و چین می شود گفت که رژیم ولایت فقیه اگر از تیر رس حمله نظامی دور شده باشد نمی تواند از تور تحریم عبور کند و در آن اسیر خواهد شد. شدت این تحریمها چقدر خواهد بود و چگونه شروع خواهد شد، بسته به این است که معادلات دخیل در آن چه اندازه تاثیر گذار باشند. اما در صورت شروع تحریم، مراحل آن روبروز سخت تر خواهد شد. خروج از توری که بحران اتمی در سر راه رژیم گسترده است به هیچ وجه آسان نخواهد بود. زیرا پایان آن باید به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل برسد که قدرت وتوی آمریکا می تواند همچون مانعی بزرگ بر سر راه آن خودنمایی کند.

بیداد

جدای از بحرانی بین المللی که یک سر آن در منطقه است و رژیم ولایت فقیه بعنوان یک پای این بحران درگیر آن است. این روزها انتخابات شورای نگهبان و شوراهای شهر در مرحله فیلتر شدن در شورای نگهبان قرار دارد. همچنانکه انتظار می رفت باند وابسته به علی خامنه ای ولی فقیه رژیم شمشیر را برای رقبای خود از رو بسته است. و اینبار نیز سعی دارد که به آنها اجازه حضور در این انتخابات را ندهد. آخوندها و مکلاهای مدعی اصلاح و دوم خردادی چنان قافیه را باخته اند که حتا نای نُطُق کشیدن در برابر این اخراجها و بیرون انداختن ها را ندارند. به همین دلیل ترجیح داده اند تا بی سروصدا بساط خود را جمع کنند و درگوشی بگویند که در انتخابات شرکت ندارند. مجمع روحانیون مبارز و مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم نیز انصراف خود از شرکت در انتخابات را اعلام کرده است. یعنی این جماعت حتا شهامت این را ندارند که چنین انتخاباتی را تحریم کنند. مفت خوران و بدست آوران قدرت باد آورده از ترس یک حمله بی رمق حریف حتا این جسارت را ندارند که به اخراج خود با صدای بلند اعتراض کنند. این جماعت می خواستند در برابر قدرت ولایت مطلقه بایستند و مدعی محدود کردن اختیارات او شوند. بی خود نبود کسانیکه گول شعارهای توخالی و دروغین آنها را خوردند و با به میدان آمدن دست به عمل زدند، سر از زندانها در آوردند و اعمال آنها توسط همین بی بُخارها به تبعیت از ولی فقیه مضموم شناخته شد. اینها منافع خود و ولی فقیه را بر دفاع از کسانیکه که از ایشان حمایت کردند، ترجیح دادند. از همه قدیمی ها تنها این رفسنجانی است که در انتخابات حضور دارد و این را می شود از قبل حدس زد که او در صورت موفقیت تنها شده است و با پروبال قیچی شده قادر به هیچ مانوری نیست. او برای ماندن در قدرت بعنوان یکپا و شریک قدیمی هنوز سعی خود را می کند و نشان می دهد که می تواند بازی را ادامه دهد. اما آیا او خواهد توانست از صندوق عبور کند و بعنوان نماینده مجلس خبرگان شناخته شود و یا اینکه همچون انتخابات ریاست جمهوری منکوب خواهد شد و شکایت به خدا خواهد برد؟ در هر دو صورت برای مردم فرق چندانی نخواهد کرد. زیرا مردم از خیلی وقت قبل می دانند که سگ زرد برادر شغال است و همه آخوندها و مکلاهای حکومتی سروته یک کرباسند. بنابراین انتخابات رژیم ولایت فقیه هر روز به مضحکه ای مفتضح تر از قبل تبدیل می شود که باعث بی آبرویی بیشتر آن خواهد شد تا مشروعیتی برایش دست و پا کند. رژیم ولایت فقیه که تضمین امنیت اش را از آمریکا در خواست دارد، تنها از قیام مردم می ترسد. زیرا می داند تنها کسانیکه نمی شود با آنها از در ساخت و پاخت درآمد این مردمند که بیش از 28 سال است که حقوق انسانیشان پایمال شده است.



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از جعفر پويه:




[تاریخ ارسال: 20 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: ا_ گوگانی]  [  ]  
با درود. طبیعی است که تضادهای طبقاتی نارضایتیها و شورشهای اجتماعی را موجب و آن را تشدید می بخشد، ولی جامعهً ائی روال طبیعی رشد و ترقی را طی کرده و به ثبات پایدار می رسد که بر پایه های حقوق سیاسی اجتماعی یعنی متکی و مبتنی بر آزادی و حاکمیت مردم باشد.بر این اساس است که همیشه و عاقبت دیکتاتورها بدست توانای خلقهای آزادیخواه سرنگون میشوند تا به حقوق سیاسی و بدنبال آن به حقوق مادی واقتصادی برسند.به همین دلیل آزادی و دمکراسی، راه را به نقد و اعتراض به سیاستهای دولت و رفع تضادهای طبقاتی و تعدیل ثروت را باز و آنرا امکان پذیر می سازد. و گرنه پشت ولی فقیه ایستادن و مانندحزب توده ... شعارهای ضد امپریالیستی و ضد سرمایداری دادن فرار از قبول و پذیرش حقوق سیاسی و حق حاکمیت مردم است.   






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.