شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۸ ژوئن ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

اسب یا ذین اسب؟

سعيد اطلس (گيل آوا)

وضعیت دشوار داخلی و بین المللی رژیم وهمچنین صف بندی های نهایی ای که پس از گذشت 27 سال از حاکمیت بحران ذی آخوندها در دو سوی طیف رژیم و مخالفین پایدارش شکل گرفته است، ضرورت بازنگری و بازسازی بخش هایی از پراتیک های ارتباطی و اجتماعی راه گشایان و تلاش گران رهایی کشور را به یک نیاز جدی تبدیل ساخته است.

ایجاد تحولات تاکتیکی سازگار با شرایط روز جامعه ایران و اوضاع جدید حاکم بر مناسبات منطقه ای و بین المللی، برای پیشُبرد مبارزه ای پیروزمند در مقابل رژیم حاکم بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. در شرایط حساس کنونی فعال تر کردن روحیه مشارکت در مردم و عمومیت بخشیدن به فصای مبارزه از طریق جلب اعتماد عمومی و برسمیت شناختن خواست های مردم قدمی است اساسی به نفع کّل جنبش سرنگونی و پیشگامان رهایی مردم و به زیان رژیم جمهوری اسلامی.

برقراری تبادل اندیشه و گشودن باب دیالوگ های سازنده و هدفدار، از جمله ابتکاراتیست که می تواند راه رسیدن به درک متقابل، خواسته های مشترک و شناخت همه جانبه تر از موانع راه را برای تلاش گران و طلایه داران جنبش آزادیخواهی مردم ایران قابل حصول تر سازد. تنها در سایه تبادلات فکری و نزدیکی هاست که منزلت مبارزاتی و جوهره کار کسانی که برای آزادی مردم و میهنشان بهاء می پردازند، جنبه فراگیر پیدا می کند. امر پیشبُرد مبارزه و رسیدن به هدف، فارغ از جنبه آرمانی و هدفدار بودن آن رابطه تنگاتنگی با مشارکت مردم دارد که صاحبان اصلی چنبش هستند، هر چند که شناسنامه و محرک موتور اصلی جنبش، نیروهای کیفی و ذبده برخواسته از همین مردم هستند که بار آنرا بدوش می کشند.

به ثمر رساندن مبارزه با دشمنی که با تأسی بر تجاُرب و آموخته های بیست و هفت ساله اش و مدد گرفتن از شرق و غرب توانسته است تا حدودی عمل کردهای خود را در جهت حفظ ساختار امنیتی نظامش با متدهای پیشرفته امروزی مجهز سازد، با بالا بردن ظرفیت های مردمی جنبش رابطه مستقیم دارد. به همین دلیل است که می بینیم، از دوران تسلط تیم فلاحیان- سعید امامی بر وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی تا امروز که این مرکز توطئه در تیول همفکران احمدی نژاد قرار گرفته است و بدست اژه ای اداره میشود، کُشتن انگیزه مبارزاتی در مردم و جلوگیری از نزدیکی آنان به تشکّل های سازمان یافته اپوزیسیون همواره با جدّیت تمام از سوی رژیم دنبال شده است.نتا یج زیانبارتوطئه های رنگارنگ رژیم بر علیه هر آنکس و هرآنچه که عقربه دستگاه تهدید سنج حکومت آخوندها را از مرزهای سرخ تعیین شده عبور داده است،به هیچ وجه قابل چشم پوشی و کتمان نیست. این توطئه ها همچنان ادامه دارد و خواهد داشت؛ با این تفاوت که امروزه با انواع واقسام  دسیسه های ابداعی رژیم وحامیان بین المللی اش و شگردهای کارشان بر علیه سرنگونی طلبان ترقی خواه، آشنایی کافی داریم. از تعدّد و تعداد طراحان اصلی، اهداف، مراکزهدایت، آبشخورها واسامی پادوهای آنها بطور نسبی مطلع هستیم. پس از گذشت بیست و هفت سال بسر بردن در حدس و گمان بلاخره به این واقعیت رسیده ایم که در مجموع، دوئل قدرتمند جهان خواستار بوجود آمدن تحولی بنیادین در ساختار سیاسی حکومت آخوند ها نیستند. از سویی دیگراثرات مثبت و منفی ده ها و شاید صدها تاکتیک بکار رفته در رودرروئی با رژیم آخوند ها را از سوی اپوزیسیون شاهد بوده ایم. حال با آگاهی برچنین اوضاعی،  آیا هنوز زمان ضرورت وارد کردن نیروی لایزال مردمی به صحنه عمل با کاسثن ازدُزنسبتأ بالای صورت بندی های حزبی جنبش فرا نرسیده است؟ آیا نباید برای متمرکز کردن انرژیهای پراکنده ایرانیان در سرتاسر جهان ودر یک کلام عمومی کردن جنبش، بطور جدی بدنبال یافتن راه حل های موثر و عملی بود؟

آنچه که به کارنامه دو دهه تلاش اپوزیسیون برای ایجاد تغییرات بنیادی در راستای سرنگونی رژیم بر میگردد، در پرتو تلاش های موثر تاکنونی پیشگامان آزادی مردم وبالا بودن روحیه اعتراضی حاکم بر جامعه  بر علیه حکمرانان ستمگر کشور، دفتر سرنگونی نظام جمهوری اسلامی آخوندها در پیشگاه ملت ایران همچنان گشوده باقی است؛ که جای ارج گزاری دارد. اما فرسایشی تر شدن این نبرد که هدف تعیین شده اش سرنگونی رژیم آخوند هاست، ممکن است که با راه حل های تحمیلی به سرانجام های غیر مطلوبی ختم شود که با منافع مردم ایران سازگار نباشد.

وضعیت کنونی رژیم – دفاع یا تهاجم؟

با نگاهی موشکافانه به وضعیت کلّی حاکم بر جامعه و کنار زدن حباب های تبلیغاتی ایجاد شده از سوی رژیم و هم سویان سیاسی اش می توان به این ارزیابی رسید که اگرچه بنا بر دلایلی آشکار، آهنگ حرکت اپوزیسیون در مسیر سرنگونی در این مقطع از زمان نسبت به گذشته کُندتر شده است، اما در مقابل رژیم نیز در حصر بحران های داخلی و بین المللی اش بشدّت گرفتار است. اینگونه که دیده می شود، رژیم در همه زمینه های سیاسی داخلی و بین المللی و حتی حکومتی، بطور واقعی در لاک دفاعی بسر میبرد. هر چند که از منظر تبلیغاتی و روانی به گزینه های سیاسی و نظامی خود رنگ و لعاب تهاجمی میدهد.

رّد پای سیاست کلی رژیم در اِعمال تاکتیک "حمله بهترین دفاع" را بوضوح در بسیاری ازعملکردها و موضع گیری های سران رژیم میتوان پی گرفت، از جمله در موارد زیر:

·                      در شکل جدید کودتای خزنده سپاه و جناح دایناسوری رژیم در فتح اهرمهای اصلی قدرت با حمایت رهبر. شایان توجه است که یک پایه کردن حکومت و تلاش برای به حاشیه راندن شرکای بیست و هفت ساله ای که امروزه از سوی حکومتگران غالب به عنوان دنبالچه های مزاحم نگریسته می شوند، از نظر سیاسی معنایی غیر از انقباض و رانده شدن بسوی حصارهای تنگ تر دفاعی ندارد.

·                      تصفیه های گسترده درونی در سطوح مدیریت اداری و نظامی کشور.

دولت احمدی نژاد تنها پس از گذشت چند ماه از آغاز زمامداری اش، تصفیه های دنباله دار و وسیعی را در ساختار مدیریت اداری و نظامی کشور آغاز کرد، که این وضعیت همچنان ادامه دارد. تصفیه شدگان این مرحله اینبار نه از عناصر غیر خودی، بلکه عمدتأ از کسانی هستند که علیرغم سر سپردگی شان به نظام ولایت فقیه، تنها بخاطر نزدیکی و یا احتمال نزدیکی شان به جناح های مغلوب نظام آخوندی شامل این تصفیه ها شده و می شوند.

 

·                      دخالت فعال و پر ریسک اش در امور عراق و جنوب لبنان (جنگ اعلام نکرده).

·                      پافشاری درامر غنی سازی اورانیوم، بدلیل کاستن ازتهدیدات خارجی نسبت به حاکمیت خود و بیم از عقب نشینی بخاطر تهدیدِ پیش کشیده شدن پرونده سیاه حقوق بشری شان که قابل طرح در مجامع بین المللی است.

·                      نمایش قدرت نمایی های نظامی

·                      تشدید فضای ارعاب واختناق در جامعه

رژیم برای برون رفت از انبوه مشُکلات جاری خود باید از پیچ و خم های بسیار دلهره آوری عبور کند. یکی از حیاتی ترین آن ها رهایی کامل ازتهدید آفرینی های  اپوزیسیون سرنگونی طلب است. رژیم به خوبی میداند که تهدید ا صلی اش، زمانی است که توده های محروم و به جان آمده از حکومت، از حداقل تمرکز و سازماندهی و شبکه های هدایت خیزش عمومی برخوردار باشند. کاری که عمدتأ از عهده مخالفین سازمان یافته بر میاید. بنابر این کماکان تمامی هّم و غم خود را معطوف خنثی سازی امر فوق خواهد کرد.

وضعیت کنونی ونقش تاریخی اپوزیسیون

قبل از پرداختن به موضوع فوق باید به این حقیقت اشاره کنم که آنچه را که به عنوان نظرارائه میکنیم، ماحصل برداشتهای شخصی خود ازپیگیری رخدادها وفعل و انفعالات مربوط به کشورمان است و بس. بدیهی است که مسائل و پیچیدگی های مبارزه وشرایط حاکم برجامعه عمیق تر از آنچیزی است که در ظاهر امر به چشم میخورد. درادامه این مقدمه باید بگویم که بسیار ساده لوحانه و نابخردانه است که دربوجود آمدن وضعیت امروز، براحتی انگشت اتهام را بسوی مردم و یا اپوزیسیون بگیریم!

دوستان تحلیل گری که در نوشته هایشان جامعه ایران و جنبش مردم را پاسیو و نا کارآمد میخوانند، بنظرسخت در اشتباه هستند. درهمین چند ماهه اخیراعثصاب کارگران شرکت واحد را با آنهمه پایداری در تهران داشتیم. ده ها اعتصاب کارگری کوچک و بزرگ در سرتاسر کشور صورت گرفث. اعتراض های مردمی متعددی را در آذربایجان و مهاباد و جنوب ایران شاهد بوده ایم. تجمع اعتراضی زنان در تهران را زیر سرکوب نیروهای رژیم دیده ایم. چندین اعتصاب و حرکت اعتراضی دانشجویان را پشت سر گذاشته ایم، چندین حرکت اعتراضی مذهبی و قومی را در سرتاسر کشور نظاره گر بوده ایم و بسیاری دیگر را که در خبرها خوانده ایم. سئوال در اینجاست که مگر یک ملت برای بلند کردن فریادش به چه کارهای دیگری باید دست بزند تا مهر ترسو بودن بر پیشانی اش نخورد؟

در رابطه با اپوزیسیون نیز این حقیقت مصداق پیدا میکند. آخر کجای دنیا یک رژیم دیکتاتور و سرکش این همه اپوزیسیون داشته ودارد. این همه ارتباطات رادیو تلویزیونی و ماهواره ای و اینترنتی با مردم تحت ستم خود دارد. نیروهایی حرفه ای، پاکباخته و جان بر کف در داخل کشور، کنار مرزهای میهن و خارج از کشور دارد. مشُکل کار، کم گذاشتن وعدم فداکاری نیست، که مثلأ در مجاهدین بسیار فرا تر از حّد تصورات معمول، معنی از خود گذشتگی را دیده ایم. بنظر مشکل قطع بودن ارتباطات ارگانیک ومتقابل، روحی و عاطفی و حس نیاز به این گونه ارتباطاث در فرازی فرا گروهی است. این به معنی گشودن فیزیکی درب ها ی ایمنی و حفاظتی تشکل های سیاسی بر روی یکدیگرو یا عامه مردم نیست که کاری بسیار غیر حرفه ای و ساده لوحانه اسث؛ آنهم با اشتهای درندگی ای که از رژیم سراغ داریم. موضوع مورد اشاره، باز کردن پنجره های اندیشه بسوی هر آنچه و هر آنکسی است که فریاد آزادی خلق و وطن را سر میدهد و از 1+ تا بی نهایت پتانسیل پرداخت دارد. باید بپذیریم که همه مردم ایران از نظرناهمگونی باورهای آرمانی ،فرهنگی، مذهبی، قومی و ملیتی، دارای نگرش واندیشه واحدی نیستند.

متاسفانه شماری از طیف های سرنگونی طلب، به خطا بیشتر انرژی ها و اوقاتشان را صرف تحقق رویا های دیرینه شان مبنی بر نشستن بر ذین اسبی میکنند، که فعلأ خود اسب در دستان ستمگر حاکمان جمهوری اسلامی اسیر است.

خوشبختانه در میان تمامی بد اقبالی ها و کاستی های نیرو های بالنده جنبش، این نیروها از داشتن شاه کلیدی تعیین کننده برخوردارند و آن همانا مشروعیت مبارزاتی شان بر علیه یک حاکمیت غاصب و نا مشروع است. ارزش والای این مشروعیت در این است که با صدای رسای ناشی از درد و رنج میلیون ها تن از محرومین و زحمتکشان و سرکوب شدگان بی پناه جامعه بزرگ ایران گره خورده است. در پرتو چنین مشروعیت و حقانیتی میشود اتحاد نا مقدس تمامی حامیان رژیم و استحاله گران فرصت طلب را با اتحادی مقدس که بتواند رایحه خوش جان باختگان راه آزادی را در مسیر حرکت خود پرواز دهد، به بن بست کشانید و راه سرافرازی را هموار کرد. مسلمأ پیروزی از آن کسانی است که با پایداری خود دفتر سعادت مردم و میهن را رقم میزنند و راه نسل های آینده ایران را بسوی بهروزی و پیشرفت و رفاه می گشایند.



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از سعيد اطلس (گيل آوا):




[تاریخ ارسال: 15 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: ر.شاکر]  [ rshaaker@yahoo.com ]  
جناب آقای سالاری جواب دادن به کلیه مسایلی که شما مسلسل وار مطرح کردید وقتی میبرد که بنده فعلا ندارم و از طرف دیگر قصد یکی به دو کردن در مورد مذهب و دین هم ندارم که لا اکراه فی الدین و دیدگاه هم بنایش بر وحدت است و نه کثرت. ولی اگر ممکن است مرقوم بفرمایید از کجا به این نتیجه رسیدید که اعراب بدوی هزارو چهارصد سال پیش اهل گرل فرند و بوی فرند بازی بودند؟ مشخص تر عرض کنم کجا و چگونه از کلمه صدیقه نقب به رابطه دوست پسر و دوست دختر زدید؟ با چه منطقی؟ و خواهش و تمنا میکنم که کوتاه بنویسید که مطلب گم نشود و ذهن کند بنده هم کشش آنرا داشته باشد. با تشکر و احترام.   

[تاریخ ارسال: 15 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: بیدار]  [  ]  
بهتر بود آقا به جای انشا نویسی می فرمودند: چرا تفکر شما در قرن 20 جوامع بشری را به هم ریخت و با سرنوشت آ نان بازی و 60 سال بیهوده عقب انداخت، روایت تمامی و قایع یک میلیون سال و یا 1400 سال پیش پیشکش. راستی کشتار 4 میلیون انسان توسط استالین و پل پت ... هم از عشق به سوسیالیسم شما ناشی گردیده بود؟ در هر دوره ائی از زندگی جوامع بشری، قوانین اجتماعی با توجه به رشد سیاسی و اقتصادی قابل تغییر است ولی شما آنرا با دولت مرکزی کارگری بلوکه و به صلابه کشیده اید. حداقل کشور دمکراتیک و سرمایه داری آلمان را که در آن زندگی میکنید نگاه کنید کدام یک از شیوه های اجتماعی به عقاید... مردم احترام قائل بوده و روابط انسانی و سوسیالیسم را بهتر ترویج و رعایت کرده است ؟ دمکراسی و یا حاکمیت کارگری در کوبا و کره؟ خیالات و افکار در ماوراء طبیعی مانده و یا ضوابط و رابطه های سیال و آزاد سرمایه داری موجود. راستی آیا ضابطه ها روابط انسانی را به کمال رسانده و تعیین و محک میزنند، یا روابط انسانی قوانین اجتماعی را رشد داده و ضوابط را خلق میکنند؟ اگر ضوابط موجود در کشورهای سرمایه داری مخلوق روابط پاک انسانی بوده پس چرا شما کاسهً داغتر از آش شده و به اجبار در تعویض آن و دیکته کردن افکار دیکتاتوری خود به جوامع بشری هستید؟ آیا هنوز هم باور ندارید که ما قوانین اجتماعی را خلق نمی کنیم ولی روابط و افکار سالم آنرا کشف و به جلو میراند حرکتی که ولی فقیه و کمیسلون و کاسترو آنرا سد کرده است.   

[تاریخ ارسال: 14 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
فرهنگ بدوی اعراب حاصل یک میلیون سال جامعه اشتراکی اعراب بود در فرهنگ اشتراکی اعراب فرهنگ قبیله ای حاکم بود که انسانها به شکل اشتراکی زندگی میکردند در این جامعه مفهومی بنام پدر وجود نداشت جامعه کاملاٌ روی ارزشهای زن در تعهد به فرزندان استوار بود وزن ارزش بالائی داشت در فرهنگ عرب بدوی دموکراسی قبیله ای حاکم بود ومالکیت وجود نداشت درفرهنک آمیزش زن ومرد؛ فرهنگی به نام صدیقه بود صدیقه یعنی دوست دختر که درمدرن ترین جوامع سرمایه داری این پدیده را شاهد هستیم .آرام آرام در کنار جامعه اشتراکی اولیه مالکیت بوجود آمد وانسانها برده شدند وفرهنگ مرد سالاری بوجود آمد واشرافیت عرب را تشکیل داد زمانیکه محمد در مکه ظهور کرد این دموکراسی قبیله ای در کنا راشرافیت هنوز برقرار بود وآزادی اندیشه وبیان وجود داشت ومحمد در چارچوب این آزادی بیان واندیشه توانست افکارخود را ترویج نماید ولی افکار محمد تکیه بر اشرافیت واحترام به مالکیت برده استوار بود وآن بخش دموکراسی قبیله ای را ترویج نکرد یکی از این فرهنگها که در اشرافیت قریش حاکم بود کنیز وبرده بود وصیغه یعنی آمیزش باز زن درمقابل پول بود که با فرهنگ دموکراسی قبیله ای عرب که فرهنگ صدیقه (دوست دختر ) بود در تضاد بود ولی محمد فرهنگ صدیقه که آمیزش آزادانه بین مرد وزن بود زنا می دانست وبرای آنها مجازات تعیین میکرد یعنی عملاٌ از حاکمیت برده بودن وکالا بودن زن دفاع میکرد این را باید دانست محمد هیچ آئین نوئی نیاورد آئین محمد همان فرهنگ پدر سالارانه اشرافیت قریش بود محمد اگر مصلح اجتماعی میبود باید آن فرهنگ دموکراسی قبیله ای اعراب را می بایست تقویت میکرد ولی درست برعکس آن فرهنگ مبتنی بر مالکیت واشرافیت اعراب را ترویج کرد ودین اسلام دین ترویج برده داری بود در چارچوب این مالکیت زن کالا شد وقابل خرید وفروش ودر واقع فرهنگ فاحشگی ترویج شد حالا دوست عزیز آقای بیدار شما چه میگوئید ؟ وما را به کجا چسباندید ؟ من هیچ کدام از این دنیائی که شما سوسیالیسم خطاب میکنید سوسیالیسم نمی دانم بعدش هم اگر چشمت را باز کنی خواهی دید که کشتار مسلمانان در یوگسلاوس نتیجهء سیاست های امپریالیستی آمریکا در بلوک شرق بود نه میلوسوویچ .فرهنگ فاحشگی فرهنگ احترام به مالکیت خصوصی است که تمام بلوک شرق از این مالکیت دفاع میکرد منتها تحت عنوان مالکیت دولتی که مجاهدین مردهء این سیستم هستند سرمایه داری دولتی .محمد ازبرده داری دفاع میکرد واز روح آزادمنشی جامعه بدوی اعراب استفاده کرد ودولت تشکیل داد البته محمد تا زمانیکه در مکه بود 80 نفر را بیشتر مسلمان نکرد آن هم همشان قوم وخویشانش بودند در مدینه دو قبیله به نام هوس وخزرج بودند که اینها مسئله سیاسی داشتند ودعوابینشان بود این دو قبیله بود که با محمد پیمان بست وبنیاد دولت اسلامی را گذاشت در واقع آن دعوا حل نشده بود کشتا ر وحشیانه ءقبیلهء بنی قریظه نتیجه همین دعواها بود فرهنگ فاحشگی فرهنگ سرمایه است وسوسیالیسم ازآن مبراست در سوسیالیسم انسانها براساس عشق به هم است که آمیزش جنسی دارند آن بجش از مردم کوبا که فاحشه توریسم هستند در واقع فرهنگ سرمایه امپریالیستی را نمایندگی میکنند اسلام احترام به مالکیت است که توانست بدون جنگ وارد مکه شود چون فرهنگ قبیله قریش فرهنگ اشرافی بود وخیلی راحت احترام به مالکیت محمد را پذیرفت اما اعراب بدوی هرگز دین محمد را آزادانه نپذیرفتند وقتی محمد مرد همهء قبایل بدوی از دین محمد که به زور مسلمان شده بودن برگشتند ودر نتیجه درزمان ابوبکر وعمر وعلی ما جنگهای داخلی فراوانی داریم که طبری گزارش میکند اسلام فرهنگ فاحشگی است چرا که زن قابل خرید وفروش میشود در فرهنگ بدوی اعراب فرهنگ صدیقه بود که حاکم بود که اسلام سرکوبش کرد اسلام محمد با عرفان ایرانی درتضاد است یعنی نمیشود هم مسلمان بود هم عارف این تقلب در تاریخ است که بنیان گزارش امام محمد غزالی آن مرتجع هزارساله که هنوز در ایران حاکم است خوب مجاهدین اگر خودشانرا عارف میدانند با ید موضع سیاسی علیه محمد بگیرند در حالیکه اپورتونیستی آنرا توجیه میکنند   

[تاریخ ارسال: 14 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: بیدار]  [  ]  
من به جدائی دین از دولت اعتقاد دارم ولی تنها شرط همزیستی مسالمت آمیز را وجود آزادی ودمکراسی و رعایت قوانین حقوق بشر جهان میدانم. دوست عزیز، آیا فرهنگ فاحشگی در آخر قرن 20 و اول قرن 21 را که بعد از فروپاشی اردوگاه و اقمار شوروی سابق، هنوز به اروپا صادر میشود را نیز اسلام مقصر بود؟ آیا راستی آنجا دینی و یا اسلامی حاکم بود؟ مگر درشوروی سابق پایه گذاران مکتب بی دین و ضد مذهب و دیکتاتوری شما حاکم نبود ؟ پس چه ربطی به اسلام دارد.؟ کشورهای اروپای غربی و آمریکا و هندوستان با و جود صدها دین و مذهب زیر چتر آزادی و دمکراسی در کنار هم با مسالمت زندگی میکنند ولی یادتان هست دیکتاتور میلاسویچ نزدیک به صد هزار مسلمان را کشته وسیصد هزار نفر از آنان را طرد و بی خانمان کرده و ملتها را به جان هم انداخت؟ که البته هنوز هم هر ماه گورهای قتل و جنایت آنها کشف میشود. شما حتی قادر نیستید یک کشور 3 یا چهار میلیونی مانند کرهً شمالی وکوبا را اداره کنید آیا باز هم قصد دارید انتقام عقب ماندگی و بربریت عقاید سیاسی خود را مانند دیکتاتور میلاسویچ از مسلمانان طلب کنید؟ راستی آنوقت فرق شما با خامنه ائی چیست؟ رعایت حقوق بشر از حل تضادهای طبقاتی نمی گذرد، ولی رعایت حقوق سیاسی و حقوق بشر واحترام به عقاید دینی و مذهبی مردم، به اندازهً رشد و بلوغ سیاسی مربوط بوده و ثبات سیاسی و رشد اقتصادی را تسریع می بخشد.   

[تاریخ ارسال: 13 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
دوست عزیز فرهنگ شش هزارساله ای که در ادبیات شاهنامه فردوسی ترسیم شده است نشان می دهد که جامعهء ایران دچار استبداد آسیائی بوده است قبل از این ششهزار سال ما با جامعه اشتراکی اولیه روبروئیم که ضحاک وبردیا نماینده اش هست از ابتدای جامعه که با استبداد آسیائی آغشته بود ه مبارزین جامعه ایران با فرهنگ عرفان خودش را تغذیه می کرده است وعرفان سی مرغی بزرگترین هنر مبارزاتی را بوجود می آورده است متاءسفانه از عرفان چیزی قبل از اسلام در ایران نمانده است بعد از هجوم اعراب مسلمان به ایران؛ مبارزین ایرانی باعرفان سی مرغی با شریعت خلفا مبارزه می کردند انسانهائی چون حلاج سهروردی وعین القضات همدانی وبابا طاهر وشمس تبریزی ومولوی وابوالحسن خرقانی وهزاران عارف دیگر بود که محیط معنوی مبارزه را تدارک می دیدند عرفان ایران که جهان را ازلی وابدی میدانست وبه وحدت وجود معتقد بود و بین انسان وطبیعت وخدا یگانگی قائل بود واز این زاویه بر ایدئولوژی محمد که بر وحی وفرستاده ای بنام پیغمبر استوار بود وانسان را بنده وبردهء خدامیدانست در تضاد بود؛ وانسان خدائی را ترویج میکرد ودر مقابل شریعت اسلامی قرار می گرفت ودین را مثل بابا طاهر پشکل می دانست در مقابل تمام ادیان ابراهیمی عرفان می توانست ایدئولوژی مبارزاتی توده ها قرا گیرد ولی حدود هزار سال پیش امام محمد غزالی این نابغه ارتجاع ؛عرفان ایرانی را با شریعت آمیخت وبا اسلام سازگار کرد وروح مبارزاتی آنرا تهی کرد امروز این فرهنگ مبارزاتی مردم درکنار شریعت اسلامی به عنوان یک اپوزوسیون وبه عنوان مبارزه منفی زیست میکند ادغام عرفان با شریعت اسلامی بزرگترین تقلب وجنایت در تاریخ ایران است طوری که خود خمینی شعرهای عرفانی می سراید مجاهدین از این ایدئولوژی برای پیش برد مبارزه شان با ارتجاع استفاده کرده اند ولی مجاهدین هم مثل امام محمد غزالی عرفان را با اسلام آغشته کردند واز این زاویه به عرفان ایرانی وبه مردم ایران خیانت کردند هیچ رابطه ای بین عرفان وایدئولوژ ی محمد که به وحی استوار است نیست والحاق این دو با هم یک تقلب تاریخی است می خواهم بگویم که مردم ایران ایدئولوژی مبارزاتی ندارند که با آن با ارتجاع به جنگند مارکسیسم به عنوان یک اندیشه غربی با عرفان ایرانی میتواند تلفیق شود چرا که به انسان می اندیشد ورهائی انسان از قیودات مالکیت می اندیشد واز این زاویه با عرفان ایرانی دوست است ومی تواند همگام شود ولی مارکسیستهای ما از عرفان بیگانه اند وآن را ترویج نمی کنند راه نجات مردم ایران باز گشت به عرفان وفلسفهء عرفانیست این فلسفه می تواند در ایران به عنوان فرهنگ ملی جا باز کند ومیلیون ها انسان را با هم علیه ارتجاع پیوند دهد منتهی باید آنرا ازدست ارتجاع ایران ومجاهدین که متقلبانه آنرا با اسلام آمیجتند رها کرد فقط از طریق مطالعه در آثار عرفان وفرهنگ سی مرغی زال پدر رستم است که مردم ایرا ن رها خواهند شد واستقلال خواهند یافت فلسفه ای که انسان را جانشین خدا درروی زمین میکند وفلسفه اش عشق است وبا اسلام که فاحشگی برای زنان از طریق قرآن ترویج میکند در تضاد وتناقض است اسلام دمو کراسی بدوی اعراب را نابود کرده است وفرهنگ وآ زادگی را به بند کشیده است از این زاویه با عرفان تضاد آنتا گونیک دارد . با این تحلیل از فرهنگ ایران است که معلوم میشود ما اپوزوسیون نداریم اپوزوسیون ما با دو فرهنگ جذامی آغشته است یکی جذام سلطنت است ودیگری جذام اسلام ؛ لیبرالیسم هم در ایران آغشته به این دو جزام است وآزادی را به بند میکشد می ماند اندیشه های پویای مارکس که توسط کومونیستها همراه عرفان باید در میان توده ها ترویج شوداین آن نقطه نجات انسانها در ایران است که با استبداد آسیائی به جنگد وگرنه مارکسیسم به تنهائی نتیجه نمی دهد ومجاهدین هم از نظر ایدئولوزی ارتجاعی اند واستبداد دیگر می آفرینند به خصوص که تشکیلات استالینیستی دایر کرده اند ودموکراسی را از اکنون در تشکیلات خود خشکانده اند بدون دموکراسی وسیع وبدون مجلس مواءسسان سوسیالیستی وبدون حاکمیت خود گردان شوراهای کارگری وبدون بازگشت به عرفان ایران راه آزادی در ایران باز نمیشود ...   






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.