شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۶ ژوئن ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جان انسانها! روز جهانی کودک، وضعیت کودکان خیابانی وکاردرایران
امير جواهري لنگرودي

یادداشت :

هفته ای را که پشت سر گذاشتیم ؛ یکشنبه ۱۶مهر ۱۳۸۵ برابر ۸ اکتبر۲۰۰۶ ، روزجهانی کودک بوده  است. بدین مناسبت یادداشت سیاسی این هفته را به بررسی امر مهم کودکان خیابانی و کار اختصاص داده ام تا بدین وسیله آلام این نیروی معین اجتماعی را که در فقر مسلم دست و پا میزنند و با مرگ دست به گریبانند را ازنگاه خواننده گان بگذرانم . 

امیرجواهری لنگرودی

 ۲۱ مهر۱۳۸۵  برابر۱۳ اکتبر۲۰۰۶

amirjavaheri@yahoo.com

... هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند.

درایران به مانند سراسر جهان وبخش وسیع جوامع پیرامونی، روز جهانى کودک درشرایطی فرا رسيد که کودکان بسيارى همچنان در خيابانها و بر سر چهارراهها، کارگاههاى خانگى قالی بافی و کارگاههاي تولیدی در زير پوسته بازار، کوره پز خانه ها، علیرغم ميل باطنى خویش در پی لقمه ای نان به کارهاى سخت و طاقت فرسا مشغول هستند.

در ایران با گسترش جمعیت شهری و روستایی ،افزایش فقرو تنگدستی درجامعه، ما شاهد وجود کودکان خیابانی و کودکان کار در سطح کلان شهر تهران هستیم . مشخص است کودکان کار به کودکانی اطلاق می گردد که به دلیل نابسامانی های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی وغیره از آموزش، بهداشت، امنیت، تغذیه، بازی وبرابری در برخورداری ازنیازهای سنی خود نسبت به فرزندان طبقات دارا وبی نیاز و دیگر حقوق واقعی خود محروم مانده و ناگزیر به کاردر کارگاهها، خیابانها، منازل( کارخانگی )، بنادر، کوره پزخانه ها، مزارع، ترمینالها، پای دار قالی در زیر زمین های نموروحمل کالای قاچاق در مناطق مرزی وغیره به کار مشغول می گردند.

 در تهران آنچه بیش ازهمه در کوچه پس کوچه های بازارمولوی، میدان ارک ومیادین وترمینالها، سرگذرگاهها، خرطومی جاده ها ونقاط دیگر پیدا می شود؛ کودکان واکسی، کودکان قند شکن، کودکان فال فروش، کودکان زباله گرد،آدامس فروش، سیگار فروش، نمک فروش، مواد فروش، فروش مشروب، بادکنک فروش، پلاستیک جمع کن، چرخی بازاروباربر، کرکره روغن زن مغازه ها، گل فروش سرچهارراه هاوغیره ترسیم واقعی شکل های ناپایدار و تصادفی مشاغل کاذب یا پارازیت را برای فرزندان کارگران وزحمتکشان بنمایش می  گذارد که در عمل وتا حدی کودکان خیابانی کار را از کودکان خیابانی جدا می سازند.

 باید گفت :  پديده كودكان خيابانى در سالهاى اخير دربيشترنقاط كشور رو به گسترش نهاده است يكى از معضلات اساسى اجتماعى است كه جامعه ما هم اينك با آن روبه‌ رواست و درصورت عدم پيشگيرى و مهار اين پديده به فاجعه اجتماعى تبديل خواهد شد که در حال حاضر بر پایه آمارهای اعلام نشده تا حد زیادی با این فاجعه روبرو هستیم. بطوری که مطبوعات مجبور به بازگویی این واقعیات شده اند. در این رابطه روزنامه شرق گزارش کردند : « كودكان كار و خيابان به كودكانى گفته مى شود كه در شهرهاى بزرگ براى ادامه بقاى خود مجبور به كار يا زندگى در خيابان ها باشند. اين كودكان به دليل فقر، رها شدن يا آزارديدگى از خانواده و مهاجرت به اين كار روى مى آورند. براساس مطالعات سازمان بهداشت جهانى اكثر كودكان خيابان مورد سوءاستفاده جنسى و اقتصادى قرار مى گيرند و بسيارى از آنها به بيمارى هاى غيرقابل درمان مبتلا مى شوند. براساس گزارشى از يونيسف كه در بين ۲۲۴۰ نفر از نوجوانان دبيرستانى ايران انجام شده است، ۶۰ درصد كودكان آزار ديده اند، ۶۱ درصد از آنها آزار جسمى، ۳۳ درصد آزار روانى و ۶/۶ درصد آزار جنسى را تجربه كرده اند. در ۲۲ درصد موارد آزارگر عضو خانواده، ۳۱ درصد خويشاوند نزديك و ۱۶ درصد آشناى خانوادگى بوده اند. آمارهاى رسمى نشان مى دهد كه حدود ۳/۱ درصد كودكان بين ۱۴-۶ سال به كار اشتغال دارند و به مدرسه نمى روند. اين رقم در مناطق شهرى ۵/۰ درصد و در مناطق روستايى ۴/۲ درصد است.» ( روزنامه شرق يكشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۴ -  ۹ اكتبر ۲۰۰۵ سال سوم – شماره۵۹۶ )علیرغم واقعیت بیان شده در فوق، می توان نوشت: در ایران آمار رسمی جهت بر شماری وضعیت دقیق این کودکان وجود ندارد . ولی « مطابق با آمارهاى غيررسمى يك ميليون و ۷۰۰ هزار نفر كودك در سن مدرسه در كشور وجود دارند كه به مدرسه نمى روند و بيش از ۷۰۰ هزار نفر در سن ابتدايى از تحصيل محرومند. گفته مى شود ۱۸ ميليون كودك در سن مدرسه در كشور وجود دارد در حالى كه پس از شروع سال تحصيلى ۸۵ - ۸۴ آمارهاى رسمى كشور خبر از ۱۳ ميليون دانش آموز بازمانده از تحصيل در دوره راهنمايى و متوسطه در گروه سنى ۵ - ۱۱ ساله را مى دهند. كودكان خيابان را به چهار گروه تقسيم مى كنند: كودكان مهاجر، كودكانى كه در خانواده هاى پرتنش زندگى مى كنند و يا كودكان طلاق، كودكان خانواده هاى فقير و كودكان بى سرپرست» ( همان ماخذ پیشین ) بدین ترتیب از سرنوشت نزدیک به۵میلیون نفر، خبر دقیقی در دست نیست! قبلاً تصور کودک کار وجود نداشت. همه، همان کودکان خیابانی بودند و انجمن های غیردولتی، هیچ وجه تمایزی برای کودک کاروکودک خیابانی قایل نمی شدند. ترکیب واژه های کودک وکار را مطبوعات و رسانه ها به فرهنگ لغت آوردند واسمش را گذاشتند کودکان کارولی با توجه به تفاوت مضمونی کودکان کار با کودکان خیابانی که درمجموع از گسترش خط فقردر جامعه پدیدار می آیند. در مرداد ماه امسال پس از ماهها بررسی کارشناسانه ، خط فقر مطلق در کشور در مناطق شهری و روستایی، در سطح مطبوعات اعلام شد. اسحاق صلاحى كجور، معاون هدفمندى يارانه‌ها و رفاه اجتماعى وزارت رفاه در گفت‌ وگويى با خبرنگاراجتماعى ايسنا گفت : « خط فقر شديد بر اساس تكليف آيين‌نامه چتر ايمنى تعيين شده است و۷ میلیون و۴۶۵هزار ایرانی زیر خط مطلق بسر می برند» (۴ ایسنا مرداد۱۳۸۵) این در حالی ایستکه پیشتر غلامرضا رضايي‌‏فر، معاون مركز امور آسيب‌‏ ديدگان اجتماعى بهزيستى، در نشست خبرى در خصوص كودكان كاربه خبرگزارى  کار ایران - ايلنا گفت: « طبق برآوردها، ۳۰۸ هزار كودك ۱۰ تا ۱۴ ساله در كشور كار ثابت داشته و۷۳۰ هزار نفر نيز كارگر فصلى هستند.» وی بلا فاصله ، با اشاره به آمار وجود كودكان كار در كارهاى سياه، گفت: « متاسفانه هيچ آمارى در اين خصوص نداريم... با اشاره به جمع‌‏آورى  ۷ هزار كودك كار در سال گذشته گفت:« ۷۹  درصد اين افراد پسر بودند و ميانگين سنى آنها ۱۱ تا ۱۴ سال بوده است و همینطور ۹۵ درصد كودكان كار و خيابانى جمع‌‏ آورى شده سابقه كيفرى نداشته و۸۰  درصد آنها در خانوارهايى بالاى ۵ نفر زندگى مي‌‏كنند. » ( ایلنا۳ تیر۱۳۸۵) مدير كل سياستگذارى حمايتى و امدادى وزارت رفاه و تامين اجتماعى فرهاد صدر در گفت وگو با خبرنگار اجتماعى فارس در ۴ دی سال پیش اعلام داشت: « حدود۱۱ درصد كودكان خيابانى تهران دختر و حدود۸۹ درصد آنها پسر هستند. » محمد هادى ساعى آسيب شناس اجتماعى در گفتگو با خبرنگار اجتماعى فارس با تاكيد بر اينكه فقر مهم ترين عامل حضور كودكان خيابانى است، مى گويد:« كودكان خيابانى خانواده هاى به سامانى ندارند و۹۸ درصد آنها از مشكلات معيشتى به تكديگرى و كار درخيابانها روى آورده اند.»
محمد هادى ساعى درباره علل افزايش آمار كودكان خيابانى در سالهاى اخير مى گويد:
« افزايش بى رويه جمعيت، شكاف طبقاتي، گسترش فقر و حاشيه نشيني، افزايش تعداد خانواده‌هاى بد سرپرست، بى سرپرست و تك سرپرست سبب افزايش آمار كودكان خيابانى در سالهاى اخير شده است» ( همان ماخذ پیشین). کودکانی که از فقر و بیماری- سرطان وایدز- بی صداگرسنگی می کشند ومی ميرند!          

اگر فراموش نکنیم طبق روال مرسوم، کشورمان در چنین عرصه هایی آمارهای رسمی معمولا طوری محاسبه می شوند که ضریب بالایی از واقعیت ندارند. با اینهمه اگرهم نخواهیم با حدس وگمان به رقم زنی آماری بنشینیم . می توان از بیان واقعی وضعیت کار در سطح کارگاهها به وجود نیروی کار کودکان تا حدی دست یافت . مثلا:می توان فهمید که حدود  ۵ /۱ ملیون کودک زیر ۱۵ سال درایران کار می کنند. از مجموع۲ میلیون کارگاه سطح استان تهران، تنها کارفرمایان۵۰۰ هزار کارگاه حق بیمه پرداخت می کنند. خود این اظهارنظرنشان می دهد۵ /۱ میلیون کارگاه فقط در سطح استان تهران وجود دارند که وزارت کار نظارت و کنترلی بر آنها ندارند واگر تنها ۱۰ در صد از این کارگاهها ، هر کدام فقط۱ کودک و نوجوان کارگرداشته باشند، حدود۱۵۰هزار کودک و نوجوان کارگر در سطح استان تهران کار می کنند که زیر پوشش هیچ بیمه ای قرارندارند. همین جا این نکته را اضافه کنم ؛ درایران به دلیل غیر قانونی بودن کار کودکان و نیز امر اشتغال آنها در کارگاهها که جزومشاغل تعریف شده نمی باشد، این مسئله به صورت پنهان وجود داشته و رقم آمار را کمتراز آنچه که هست، نشان می دهد. با اینهمه باید بصدای بلند قریاد برآورد؛ برای نجات و حفظ موجودیت این کودکان، هرگز نیازمند آماروارقام چند میلیونی نبوده ونیستیم . چرا که وجود حتی یک کودک، دقت کنیم یک کودک در معرض آسیب و بهره کشی باید رویای فردایی بهتر برای ما را برهم زده و ما را به چاره اندیشی جدی وا دارد. چشم فروبستن بر این بحران هویت در بین کودکان ، دلشوره مادران و پدرانی را به دنبال می آورد که یکباره با رقم خودکشی۲۰۰ کارگردرواحد صنعتی ملی روبرو میشویم . خبری که کمترین عکس العمل جامعه بیرحم و سردمداران مدعی حکومت مستضعفین وکوخ نشینان را برنمی انگیزد و براحتی از آن می گذرند. آری۲۰۰ کارگراز فرت فقر دست به خودکشی میزنند و بیش از۲۰۰۰ نفر و بلکه بیشتر اعضاء خانواده کارگری بدون نان آور می مانند و دراین شرایط است که کودکان به جا مانده از آنان ، بجای روانه شدن بر سر کلاس درس و آموزش، راهی بازارپر پیچ وخم سرمایه داری انگلی کشور و لولیدن در میان گرگان آدمی خوار سرمایه داری ایران می گردند و جان آنان بعنوان انسان به هیچ گرفته می شود! به گزارش گروه اجتماعى خبرگزارى دانشجويان ايران در تحقيقى كه روى ۴۱۳۳ نفراز كودكان خيابانى ايران انجام گرفته است، مشخص شده كه۷۳ درصد اين كودكان به بيماريهاى چشمى و۶۱ درصد به بيماريهاى تنفسى مبتلا هستند. همچنين۶۴ درصد آنها از بيماريهاى قلبي، ۶۹درصد از مشكل اختلال در شنوايى و۶۱ درصد از كمبود توجه رنج مي‌برند؛ ۸۲ درصد نيز دچار بيماريهاى پوستى هستند. از نظر سواد آموزى هم۵۶ درصد آنها بى سوادند، ۶۱ درصد شان مشكلات گفتارى دارند و در مجموع۸۶ درصد آنها فاقد هرگونه مهارت شغلي‌اند كه اين آمار نشان دهنده وضعيت نگران‌كننده كودكان خيابانى در كشور است.(ایسنا ۳۰ مهر۸۵)

 درایران با توجه به مشکلات و مصائب پرشمار زندگی کارگران و زحمتکشان و تمامی مزد وحقوق بگیران و گذران مشقت بار روزمره آنان، آنگاه که از فقر صحبت می کینم، وضعيت فلاكت باركودكان ايران، يك قصه پُر درد وغصه ایست كه سال‌هاست، دل وجان دوستداران و تلاش‏ گران احقاق حقوق كودكان را مى‌لرزاند. به كاركشيده شدن روزافزون كودكان، در متن بيكارسازى گسترده كارگران، دستمزدهاى نازلى كه كفاف حداقل‌هاى يك زندگى انسانى را هم نمى‌دهد، فقدان وجود حق تشكل مستقل وبر پایی اجتماعات، ممنوعیت شرعی اعتصاب ‏، نبود بيمه هاى اجتماعى وصندوق بيكارى، امنيت شغلى واخراج های دسته جمعی، تعطیلی واحد های تولیدی و کارخانه ها و از پی آن بیکاری فزاینده ...  يك جهنم زمينى واقعى را براى کارگران واعضاء خانواده آنان و بویژه کودکان دختر و پسریکایک این زحمتکشان به وجود آورده است. گسترش فقرمطلق در جامعه ودر زندگی کارگران که با رشد سیاستهای خصوصی سازی ها و همسویی با برنامه های بانک جهانی وصندوق بین المللی پول ودرراستای تحقق فرامین آنها برای پیشبرد سیاستهای نئولیبرالیستی و جهانی سازی از سالهای پایان جنگ و طی دودوره حکومت رفسنجانی و خاتمی  به اینسو درایران بیش از پیش شتاب پذیرفته و در دوران دولت احمدی نژاد، مناسب با اوضاع برفشار و حملات خود بر منافع طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان می افزاید و بسرعت پیش میرود. دراین دوره ما با حجم گسترده بیکار سازی ها، قراردادهای موقت، تعطیلی کارخانه ها،عدم دریافت حقوق ساعات کاری و عمیق تر شده شکاف طبقاتی روبروهستیم که همواره اقشارآسیب پذیرتر جامعه ا زجمله: زنان و کودکان دختر و پسرازاولین قربانیان آن هستند.

 همین مصائب وآسیب پذیری ها را می توان از زبان کارشناسان ایران در سطح مطبوعات بعضا شنید. دكترغنچه راهب روانشناس ومددکار اجتماعی در رابطه با وضعیت کودکان خیابانی و کاروتقسیم بندی خاستگاه اجتماعی آنان اعلام می کند: « سازمان بهداشت جهانى كودكان خيابانى را در يكى از۴ گروه زير تقسيم بندى مي‌كند: كودكانى كه در خيابان زندگى مي‌كنند و اولين دغدغه آنها زنده ماندن و داشتن سرپناه است، كودكانى كه از خانواده خود جدا شده‌اند و موقتا در مامنى مانند خانه‌هاى متروك، نوانخانه‌ها و پناه‌ گاهها زندگى مي‌كنند، كودكانى كه تماس با خانواده خود را حفظ كرده‌اند اما به علت فقر، خشونت وسوء استفاده‌هاى جنسى وجسمى در خانواده، بخش يا اكثر ساعات روز را در خيابان مي‌گذرانند و كودكانى كه در مراكز ويژه بازپرورى نگهدارى مي‌شوند اما قبلا در وضعيت بى خانمانى به سر مي‌بردند و در معرض خطر بازگشت به وضعيت گذشته قرار دارند.» علیرغم این تقسیم بندی جهانی، دکتر راهب روانشناس مي‌افزايد:« كودكان خيابانى در ايران به۶ دسته تقسيم مي‌شوند: كودكان فاقد شناسنامه كه يا از اتباع خارجي‌اند و يا كودكان به جا مانده ازازدواج‌هاى موقت هستند، كودكان متكدي، كودكان كاردرخيابان، كودكانى كه از خانه فرار كرده‌اند،‌ كودكانى كه در خيابان دست به بزهكارى مي‌ زنند و كودكان بي‌سرپرست و بد سرپرست.»  اين روانشناس هشدار مي‌دهد :« در وضعيتى كه ۸۰ درصد كودكان خيابانى ايران كودكان كارهستند،‌ جمع آورى و تحويل آنها به خانواده‌ها مشكلى را حل نمي‌كند و به علت فقر اقتصادى خانوار اين كودكان چاره‌اى جز بازگشت به خيابان و شروع به كار دوباره براى بقاى خانواده ندارند.» وى تصريح مي‌كند:« ۸۰ درصد كودكان خيابانى ايران كودكان كارند كه اگر كار نكنند خانواده آنها دچار مشكلات حاد مي‌ شوند؛ بنابراين جمع‌آورى و حذف اشتغال كودكان خيابانى نمي‌تواند مشكل آنها را حل كند.» دکتر راهب مي‌گويد:« مراكز بهزيستى در جذب كودكان خيابانى دچار مشكل هستند و بايد ريشه‌يابى شود كه چرا اين كودكان با وجود بيماريهاى متعدد جسمى به اين مراكز مراجعه نمي‌كنند. درحاليكه اگر به مسائل اقتصادي، اجتماعى و فرهنگى خانواده‌ها رسيدگى و به نيازهاى خانواده‌هاى مهاجر پرداخته نشود، اين پديده در آينده گسترش مي‌يابد.» وباز درهمین زمینه دكترمحمد كاظم توحيدى جامعه شناس و مدرس ژنتيك پزشكى  به ايسنا مي‌گويد:« اين افراد عمدتا به سه دسته تقسيم مي‌شوند . دسته اول: كودكانى كه به علت ضعف اقتصادى خانواده مجبور به كارند و پس از كار در خيابانها به خانه باز مي‌گردند،‌اين كودكان با توجه به احساسات لطيف كودكانه با كمال ميل كار مي‌كنند و مايحتاج خانوار را تامين مي‌كنند و بيشترين تعداد كودكان كار – خيابان را تشكيل مي‌دهند.  دسته دوم: كودكانى هستند كه توسط سرپرست خانواده به باندهاى خلاف كار فروخته مي‌شوند و به شهرهاى بزرگ انتقال مي‌يابند. اين كودكان روزها كار مي‌كنند و شب نيز در خانه‌هاى گروهى در وضعيت بسيار نامناسب از نظر بهداشتى و تغذيه‌اى به سر مي‌برند و بعضا نيز مورد استفاده اخلاقى سركردگان باند قرار مي‌گيرند. دسته سوم: كودكان كارو خيابانی را، کودکان مهاجر تشكيل مي‌دهند. بيشتر اين كودكان افغانی وپاكستاني‌اند كه با خانواده خود به ايران مهاجرت كرده‌اند و به گدايى و كار در خيابان‌ها مشغولند. در حال حاضر در ايالت بلوچستان پاكستان، كودكان از ۴ سالگى مجبور به كار مي‌شوند كه بعضا نيز براى كسب درآمد بيشتر به ايران مهاجرت مي‌كنند.» دکترکاظم توحيدى با ا نتقاد از كسانى كه با سهل‌انگارى و سوء مديريت مساله كار كودكان را به معضل تبديل كرده‌اند، مي‌گويد: « كار كودكان به خودى خود معضل نيست اما شرايط محيطى مختلف باعث ايجاد مشكلات زيادى در اين خصوص شده است كه علت اصلى آن بى توجهى و بى برنامه گى برخى مسؤولان در دهه های گذشته است.»البته باید اضافه نمود؛ رژیم جمهوری اسلامی از فردای بر سر کار آمدن با  سیاست گذاری های مخرب وناسنجیده خود، نقش ویرانگری در نابساما نیهای اجتماعی سراسرایران داشته است.

اشتغال به كار كودكان زير پانزده سال، كه به رغم وجود ماده۷۹ قانون كار كه اشتغال به كار افراد زير پانزده سال را ممنوع مى‌كند، به طور روزافزون گسترش‏ مى‌يابد (اين قانون شامل تبصره‌اى است درباره كارهايى كه ماهيت‌شان براى كودكان زير هجده سال زيان آور است و هم چنين شامل تبصره قانونى۱۸۸، كه بنا بر آن افراد مشمول استخدام كشورى - كودكانى كه براى دولت كار مى‌كنند - و كودكانى كه در كارگاه هاى خصوصى خانوادگى به كار مشغولند، در دايره اين قانون قرار نمى‌گيرند. درعين حال، اگر والدین يك كودك با كارفرماى او قرارداد ببندند، چون ولى كودك بشمار مى‌آيند، حق واگذارى واجاره دادن فرزند خود به صاحبان كارگاه هاى خصوصى را دارند) ولی جدا از ممنوعیت کار کودکان که برروی کاغذ قانون کار کودکان نوشته شده ودر میثاق های جهانی به آن تاکید شده است. ما شاهد عمق پیشرفتگی پدیده کودکان کار و خیابانی  درایران هستیم. در خصوص علل رشد شتابان اين پديده درايران می توان به عوامل زیراشاره داشت:  تغييرات بي‌رويه جمعيت خانوار، ويراني‌ها و خرابي‌هاى بازمانده از جنگ، بی سوادی یا کم سوادی وفقر فرهنگي، مهاجرت و بی خانمانی ناشی از جنگ و ویرانی ، بيكاري، عدم تامین اجتماعی، کهولت وبیماری مادر و پدر وجود مشاغل كاذب، حاشيه‌نشيني، فوت یا جدایی و بالا رفتن آمار طلاق ، درگیریهای مستمر خانواده گی واعتياد وعدم همخوانى شاخص‌هاى مختلف توسعه درشکل گیری وگسترش اين ناهنجاری اجتماعی نقش داشته‌ و دارند. با اینهمه دولت مهرورز وخیر اندیش احمدی نژاد به مانند سلف خویش دولتهای رفسنجانی و خاتمی هیچ کاری برای زدودن این مشکل اجتماعی بر نداشته اند و تازه از زبان معاون امور اجتماعى سازمان بهزيستى  اعلام داشته اند: « ساماندهى كودكان خيابانى امسال به صورت پايلوت در چند شهرستان اجرا مى شود اما در صورتى كه بخواهيم اين طرح به صورت فراگير اجرا شود بايد تا سال ۸۵ منتظر بمانيم. محمدرضا خباز با بيان اين مطلب افزود:« ساماندهى كودكان خيابانى تنها وظيفه سازمان بهزيستى نيست بلكه بايد با همكارى و هماهنگى نهادهايى مانند نيروى انتظامى، قوه قضاييه، وزارت بهداشت، شهردارى و... انجام گيرد و پس از اينكه كودكان خيابانى از كودكان كار، متكدى، بزهكار و فرارى جدا شدند، بهزيستى با اختصاص مكانى از اين كودكان براى مدتى كوتاه و طولانى نگهدارى مى كند.» ( روزنامه شرق يكشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۴ -  ۹ اكتبر ۲۰۰۵ سال سوم – شماره۵۹۶ )اگر اوضاع چنین است که می بایستی نهاد هایی همچون سپاه و نیروی انتظامی و شهرداری که بر روی انبانی از قدرت سرکوب و خانه خرابی مردمان کشورمان و چپاول و رانت خواری و گذران قدرت مافیای آقازاده ها که کمترین مشارکتی در امر تولید ندارند و تنها به پشتیبانی قدرت قانونی و شرعی و فقهی آیات عظام روزگار می گذرانند، عنصر هماهنگ کننده این نکبت اجتماعی باشند . باید بدانیم هیچ چیزی را جایگزین خانه خرابی این مردم و پایان بخشیدن به منت، فقرو فاقه همین مردمان نخواهند کرد . این ادعا که" باید تا پایان سال ۸۵ منتظر بمانیم " دروغی بیش نخواهد بود .  آنچه در ایران تحت عنوان اسلام فقهی پیاده شده و بخدمت گرفته میشود. اسلامی بر پایه چپاول- دروغ- دزدی- غارت امور مردم- دستگیری و زندان- شکنجه – قتل- اعدام – ترور- قصاص- سنگسار و دراساس تحقیر همه جانبه مرمان کشورما ست که خود امتش می نامند و ازهر سوی به نام دفاع از مظهر اسلامیت وحفظ ارزش های دین و عمود خیمه نظام بر سرش می کوبند تا برهمه هست و نیست جامعه۷۰ میلیونی ما سیطره یابند.همه ما نیک آگاهیم که اینان تا امروز هيچ كودك كار خيابانی را از پوشش بيمه درمانى برخوردار نساختند، براى هيچ يك از كودكان كار خيابان كارت شناسايى صادر نکردند، هيچ حمايت قانونى از كودك كار و خانواده وى وجود ندارد، كودكان كار كه ساعات عمده اى را در طول روز به كار در خيابان سپرى مى كنند از هرگونه آموزش هاى رسمى در جهت فراگيرى مهارت هاى زندگى محروم هستند. ضمن آنكه با توجه به مفاد قانون كار مبنى بر ممنوعيت كار كودكان و افراد كمتر از ۱۵ و ۱۸ سال، اثر بخشى هرگونه اقدام در جهت ايجاد شغل مناسب براى كودكان كار خيابان همواره مورد ترديد قرار داشته  ودارد تا به امروز۷  ماه از یکسال را به پایان بردیم و هنوز نظاره گر بی عملی و حرف و حدیث های های بی حاصل این دزدان سر گردنه هستیم . برای حل این معضل عظیم اجتماعی باید فقر را از بین برد. مادامی که این نظام سفله پرور بر سر کار است فقر ریشه کن نمی شود و باید ریشه همین نظام را بر کند و با حاکمیت ارگانهای خود حکومتی مردمان کشورمان ، آزادی، برابری و عدالت اقتصادی و اجتماعی را بردرون زندگی مردمان برد و کودکانی شاد و خندان و همه توان برپایه حقوق اعلام شده جهانی کودک ، دفاع از همه هستی و جاودانگی زندگی آنان را بر دوش ارگانهای بر آمده از حاکمیت توده ای سپرد. برای تحقق این چنین کاری، بیش از پیش به حقوق کودکان و رهایی آنان از چنگال سرمایه بیند یشیم و هیچگاه اول قربانیان سیاستهای مرگزای سرمایه داری یعنی کودکان رااز یاد نبریم . 

 

 



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از امير جواهري لنگرودي:




در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.