شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۶ آوریل ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پدیده ای به نام گنجی

آذر مدرسی

شاید گنجی یکی از پدیده ها و شخصیتهای شاخص و سمبلیک در سیاست ایران است. از این نظر که  طی چند سال گذشته چرخشهای سیاسی او، چرخش از عامل سرکوب کشتار رژیم و از بنیانگذاران دستگاه سرکوب رژیم به منتقد درون رژیمی و بالاخره پیوستن او به صف سرنگونی طلبی، نمونه بارز و شاخص تغییر در صفبندی نیروهای سیاسی در ایران است.  تغییری که پس از شکست دو خرداد وهمه تلاشهایی که برای اصلاح رژیم، تعدیل و استحاله آن چه از درون و چه بیرون حکومت انجام میشد، شاهد بودیم. شکست و اضمحلال دو خرداد صرفا یک واقعه درون رژیمی و شکست یک جناح رژیم (خاتمی و طیف گسترده اصلاح طلبان) و پیروزی جناح دیگر (جناح راست و فالانژ رژیم) نبود. دامنه و تاثیرات این شکست هم محدود به رژیم و صفبندی دورنی آن نبود، همانطور که خود دو خرداد و اصلاح طلبی پدیده ای درون رژیمی نبود.

عروج جنبش اصلاح طلبی خاتمی یکی از آن وقایعی بود که تغییرات جدی را در صحنه سیاست و صفبندی نیروهای سیاسی در ایران بوجود آورد. عروج دو خرداد محمل و امکان مناسبی بود برای بخشی از نیروهای سیاسی، که علیرغم میل خودشان به اپوزیسیون رانده شده بودند مانند اکثریت و راه کارگر و طیفی از روشنفکران و شخصیتهای سیاسی رانده و مانده از هر جا، که یکبار دیگر تلاش برای سرپا ماندن جمهوری اسلامی را این بار با پیوستن به جنبش اصلاحات را از سر بگیرند. جنبش اصلاح طلبی و دو خرداد یک سرش به خاتمی و سر دیگرش به اپوزیسیون خارج رژیم اما پرو رژیمی وصل بود. جنبشی که بخشی از اپوزیسیون راست سرنگونی طلب، مانند حزب دمکرات کردستان و بخشی از نیروهای مشروطه طلب، را همراه خود کرد. عروج دو خرداد امکان متحد شدن صف متنوعی را فراهم کرد که همه از مجاهدین انقلاب اسلامی و بخشی از سپاه پاسداران گرفته تا اکثریت و کانون نویسندگان و ...، از خاتمی و رضا پهلوی تا فرخ نگهدار و گنجی و داریوش همایون و گلشیری و دولت آبادی و دول غربی و بی بی سی  در آن جا میشدند. از این جهت است که اضمحلال این جنبش امری فقط مربوط به رژیم و خاتمی و خامنه ای نیست. گنجی پژواک و انعکاس این اضمحلال در صف نیروهای سیاسی جنبش دو خرداد و حامیانش است. شکست های پی در پی  جناح دو خرداد عملا صفوف آنها را، مستقل از اینکه دورن رژیمی بودند یا هنوز عنوان اپوزیسیون را یدک میکشیدند، با وضعیت جدید و سوالات جدیدی روبرو کرد. چه باید کرد و پیدا کردن "راه کارهای" جدید برای حفظ اتحاد در صفوف جنبش اصلاح طلبی اینبار بدون خاتمی، سوال گرهی این جنبش شد. "نافرمانی مدنی"، "آرامش فعال"، "عبور از خاتمی" همگی پاسخ هایی بود که در مقاطع مختلف به این چه باید کردها داده شد. پاسخ هایی که در همان اولین قدم طرح، پوچ شد و سوخت.

شکست کامل و اضمحلال جنبش اصلاح رژیم از درون، بخشی از نیروهای دو خرداد را به صفوف سرنگونی طلبان پرتاب کرد. از این مقطع است که ما با نزدیکی این بخش از دو خرداد و اپوزیسیون راست و ارائه طرح ها و آلترناتیوهای مشترک آنها روبرو میشویم.  طرح هائی مانند بیانیه ٥٧٥ نفر، منشور ٨١  و رفراندم نمونه هایی از این نزدیکی وتلاش مشترک هستند.

گنجی یکی از شخصیتهای این جنبش است که هر چند یکبار کمپینی راه می اندازد و فیلی هوا میکند و دوستان دیروز و امروزش و رسانه های نوکری چون بی بی سی حول آن سرو صدا میکنند، بیانیه صادر میکنند، حمایت میکنند و هر چرخش گنجی را بعنوان عروج پدیده نادر و جدیدی در دینای سیاست قالب میکنند. مانیفست گنجی، زندانی شدنش پس از کنفرانس برلین  اعتصاب غذای او در زندان و اعتصاب غذای فعلی او همگی کمپینهای دوره ای گنجی و نقاطی از چرخش گنجی پاسدار به گنجی سرنگونی طلب است. گنجی قربانی اصلی شکست کنفرانس برلین و انتقام جناح راست از دو خردادی ها بود. او باید تاوان همه افتضاحی که در این کنفراسن بر سر رژیم در آمد، همه افتضاحی که از نظر جناح راست رژیم، دو خرداد مسبب و بانی آن بود را پس میداد.

گنجی سرنگونی طلب شد اما پلاتفرمش کماکان پلاتفرمی راست و ضد مردمی است. آخرین تزهای او تحت عنوان "جنبش دموکراتیک در ایران" ضدیت اشکار او را با اعتراض رادیکال، ضد اسلامی و انقلابی مردم نشان میدهد (عجیب نیست که کسی مثل کشتگر از او حمایت میکند، از فرصت استفاده میکند و به صحرای کربلا میزند و دق دل خودش را سر ما کنفرانس برلینی ها خالی میکند.) اگر موعظه های گاندی مابانه گنجی در مورد تحول اخلاقی، روحی و روانی مردم ( موعظه اینکه اول انقلاب اخلاقی، فرهنگی و روحی - روانی بکنیم، بعد جامعه را اصلاح کنیم که به زبان بی زبانی یعنی مردم را به ناکجا آباد حواله دادن) را کنار بگذاریم ضدیت روشن گنجی با هر نوع دخالت اکتیو، انقلابی مردم در سرنگونی رژیم را به روشنی میشود دید.

تصویر منفی از انقلاب و معادل دانستن آن با خشونت، تعریف دلبخواهی از تغییر دموکراتیک،  اینکه گویا تغییر دموکراتیک یعنی اصلاحات و هر نوع تغییر انقلابی دموکراتیک نیست حتی اگر اکثریت مردم بیزار از رژیمی ضد انسانی مانند جمهوری اسلامی در آن شرکت داشته باشند و آنرا راه انداخته باشند، تزهای قدیمی و تئوری های صاحب دار تری در دنیای سیاست است. تز اصلاحات و تغییر رژیم بدون دخالت مردم، بدون دست خوردن مهمترین دستگاههای سرکوب مانند ارتش و زندان، بدون به زیر کشیدن ضد بشری ترین رژیم قرن ( آخر گرفتن قدرت و تلاش برای کسب قدرت دموکراتیک نیست!!!)، بدون دست بردن به سیستم سیاسی و اقتصادی جامعه تزهای صاحب داری هستند و گنجی بیهوده تلاش میکند آنرا در بسته بندی جدیدی دوباره ارائه دهد. این صندلی و کرسی قبلا توسط راست سرنگونی طلب پروغرب اشغال شده است.

البته این هم یک نوع سرنگونی طلبی و سرنگون کردن رژیم است در کنار طرح های دیگری مانند فدرالیسم، حمله نظامی امریکا به ایران، رفراندم و دست بدست کردن قدرت از بالا و بدون دخالت مردم. اما این نوع از سرنگونی همانقدر با خواست میلیونها انسانی که از فقر و فلاکت و استبداد و تبعیض و سرکوبی بیگانه است که جنبش اسلامی و خمینی سرنگونی طلب در سال ٥٧ با جنبش آزادیخواهانه مردم برای سرنگونی رژیم سلطنت داشت. همانطور که ضدیت خمینی و جنبش او با سلطنت ذره ای انسانیت، بشر دوستی و رادیکالیسم و عدالتخواهی را به آنها اضافه نمی کرد، ضدیت امروز گنجی و اپوزیسیون راست با رژیم اسلامی نشانه هیچ نوع منفعت مشترکی میان این جنبش ارتجاعی  و مردم به جان آمده از دست جمهوری اسلامی نیست.

این کمپین گنجی هم مانند فیل هوا کردنهای دیگرش چند صباحی طول میکشد . گنجی برای بخش استخوان خرد کرده تر و سنت دارتر راست  شخصیت و پدیده جدی نیست. او فقط شاخص چرخش بخشی از نیروهای رژیم به اپوزیسیون راست و ارتجاعی سرنگونی طلب است. همین و بس!

 

١٤ ژوئن ٢٠٠٦

 

 azar.modaresi@gmail.com

 



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از آذر مدرسی:




[تاریخ ارسال: 16 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: lakomeh]  [ lakomeh45@yahoo.ca ]  
با درود... آقای مدیر سایت طبق بند"3"نظر دهندگان ممجاز به تهمت وافتراع نمیباشند که خواسته ایست منطقی . اما نویسنگان مختارند هر تهمت ودروغی را بهر غیر خودی بزنند .آقای مدیر سایت از حق مدیریت سوءاستفاده میکندوزیر سیبیلی در میگذرد .خانم آذر مدرسی هم بهتره قبل ازنوشتن انصاف را در نظز داشته باشد. میدانم برای ایشان وحزبشان بسیارمشکل است . بنده هم بتفکرات لیبرالیستی آقای گنجی... معترضم.با مهر لاکومه   

[تاریخ ارسال: 19 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: بیگم بندری]  [  ]  
دنیای عجیب و غریبی شده، از یک طرف باید باید گنجی جنایتکار را افشا کنی از طرف دیگه حکمت و احزاب خواهر و برادزش رو! به خانم آذر ماجدی وخانم آذر مدرسی هر دو از حکمت میایند هیچ فرقی از نظر تفکر سیاسی با هم ندارند!هر دوی این آذر خانم ها رهبرشون از حمله آمریکا به افغانستان دفاع کرد! هردو ی این آذر خانم ها رهبرشون اسراییل نژادپرست که مردم فلسطنی رو به خاک سیاه نشونده رو به رسمیت شناخت! هر دو این آذر خانم ها امروز برای کودکان فلسطینی "اشک" میریزند!هر دو این آذر خانم ها با ممنوعیت سقط جنین رهبرشون "موافقت" کردن و به اختیار تن زن رو ازش گرفتن! حالا امروز یکی از این آذر خانم ها میگه" مردم رو باید مسلح بشن" و معلوم هم نیست که چطوری؟ با انقلاب گل وبلبلی؟ تازه اگه مسلح شده راه چاره ست پس چرا رهبر هر دوی این آذرخانم ها اسلحه رو از دست یکی کومله گرفت؟ میدونین چیه؟ حالا یکی از این آذر خانم ها میره تو جلسه گنجی" البته نماینده شو میفرسته چون این آذر خانم اونفدر زن مبارزی هست که از تو خونه ش تکون نمی خوره)و بعد نماینده ش به گنجی قاتل میکه بیا و معذرت بخواه از خانواه های زندانیان سیاسی که اپوزیسیون "آزادیخواه" که حتما دار و دسته حکمت هستن، تو رو بپذیره!!! این یکی آذر خانم هم چون این موقعیت رو نمی تونه داشته باشه سعی میکنه که با تئوری های انحرافی همیشگی رویزیونیستی شون گنجی قاتل رو محکوم بکنه! سوال اینجاست که آذر خانم مدرسی شما که از پلیس انگلیس "اطاعت میکنید که براتون تصمیم بگیره که چه موقع شعار بدین و چه موقع استراحت کنین که "خسته " نیشن از اینهمه فعالیت "انقلابی" چطور میخواین مردم رو به مبارزه "مسلحانه" و دفاع از خود دعوت کنید؟؟؟ فکر نمیکنید که دوره این عوام فریبی ها و فرصت طلبی ها خیلی وقته بسر رسیده؟ شما دوقلوهای بهم نچسبیده بهتر برین تو همون تلویزیونهای سی سی ان و برای اونا از شعار های دهن پرکن بدین!شما ها که خیلی از مزدورای رزیم رو در احزاب مبارکتون راه دادین خب این جنایت کار هم مثل بقیه! هر دوی شما آدز خانم ها یه جوری حزباتون با هم کنار بیاید و اونم بیارین تو حزبتون؛ هم خیال خودتون رو راحت کنید و هم دیگه واسی مردم از این زشت های "انقلابی" نگیرید؟؟؟ موفق و پیروز نباشید که پیروزی شما ستم مضاعغی به زنان ست!!   

[تاریخ ارسال: 17 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: بیدار]  [ jahani@yahoo.com ]  
خواسته‌ها و انتظاراتی كه اكنون هم از سوی نيروهای سياسیِ ايرانی در داخل و خارج از ايران و هم از سوی مقامات آمريكائی در برابر اكبر گنجی نهاده شده نشانگر آن است كه نقش او به عنوان روزنامه‌نگار آزادی خواه و فعال حقوق بشر به تدريح جای خود را به سياست مداری و سخنگوئی جنبش تحول دموكراتيك، كه فاقد يك رهبریِ منسجم است، می‌دهد. (دویچه وله) خب! معلوم است که پروژه اپوزیسیون سازی در بلاد کفر بدجوری در جریان است. سایتهای خبری فرنگ که سالیانی است به تحریم خبری مقاومت سازمانیافته ایرانیان مشغولند بیکباره گنجی را حلوا حلوا میکنند. از رادیوی موسوم به فردا با متد عهد کولونیالیستی گرفته تا آیت الشیطانهای بی بی سی لندن نشین تا صدای آلمان بیزنسی. عشق بیقرار افرادی هم که در خارج یکشبه نثار پاسدار-تروریست بریده گنجی مبذول میفرمایند، بی علت نیست. چون در انقلاب مخملی مرفوض، کسی دیگر از ایشان در رابطه با مسئولیتشان در زمان حکومت دجالیان پرسشی نخواهد کرد. زیرا اگر بشود این جوجه مرتجع جانی را دموکرات جا زد پس اینان نیز جملگی غسل تعمید خواهند دید. اما عزیزان! شما در محاسبه تان دو چیز را نادیده گرفته اید. الف) مردم ایران . ب) مقاومت سازمانیافته آن. در فردای سرنگونی رژیم در آب زلال چهره هرکس آشکار خواهد شد. نه، خمینی دومی در راه نیست. این بوی کباب، ز داغ کردن الاغ برخیزد!   

[تاریخ ارسال: 17 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: میترا]  [  ]  
با پوزش از سایت دیدگاه در اشتباه اسمی و تشکر از جناب ناظر به خاطر تصحیح. راستش گنجی را رها کنیم برگردیم به خودمون. جناب فراهانی که حتما از هوادران حزب کمونیست کارگری هستند هم فهیم هستند و هم رئالیست. شما چون جوابی برای نوشته من نداشتید به حزب توده و اکثزیت دخیل بستید. آنها خائن هستند و این مشکا شماست و نه من. و هم آنهاآموزرگار و رفقای سابق شما هستند. شما از طریق ترجمه های همین توده ای ها فهمیدید که یک مارکسیسمی هم وجود داره. 90 درصد مارکسیست ها با ارتجاع مذهبی همکاری می کنند و شما هم مشکل تان این است که الفبای فارسی را لاتین که بکنید مشکلات طبقه کارگر در ایران حل می شود. لجن پراکنی به جای بحث منطقی کار آنهائی است که نه تربیت دمکراتیک دارند ونه حرفی برای گفتن.   

[تاریخ ارسال: 17 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
اين لوس بازی ها که هر که درشريک جرم بودن گنجی در جنايات ضد بشری حکومت ج.ا چيزی نوشت به خاطر حسادت به او ميباشد ، فقط در منطق يک مشت توده ای ، اکثريتی خائن ميباشد. آخر به چه چيز اين بچه پاسدار بايد حسادت کرد؟ به شرکت در جنايت بر عليه بشريتش ؟ به همدستيش در طراحی و ترور اپوزيسيون در خارج کشور؟ به امام پليدش؟ به مراجع تقليدش که آدمخوارانی مثل حجاريان و سروش ميباشند؟ به دوستان عقب انديش و مزدروری هچون نبوی و بهنودش ؟ ضمنا از طرف خودتان حرف بزنيد و اينقدر به مردم تهمت عشق به گنجی نزنيد.   

[تاریخ ارسال: 17 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: فریبا]  [ f.fatemi@yahoo.com ]  
مشکل خانم آذرماجدی این است که نه از شاه یک سیلی خورده و نه از جمهوری اسلامی. در خارج کشور و خارج گود نشستن و انقلابی ماندن کار هر عنصر بی عملی است. خانم ماجدی بد نیست ابتدا نگاهی به سراپای حزب شان بیندازند تا ببینند که کارهای زیادی در خانه خود دارند قبل از اینکه به در ودیوار همسایه عیب و ایراد بگیرند. در حزب شما که هنوز حتی یک روز هم در ایران نبوده و عمل نکرده و حتی یک کرسی پارلمانی را هم نداشته 3 بار اشعاب کردهاست! الان هم دعوای شما با فراکسیون جدا شده که عموما کرد هستند بر سر این است که کدامیک از شما حکمتیست هستید. با احترام به شادروان منصور حکمت باید گفت که شما مثل یک فرقه مذهبی از آن مرحوم امامزاده ساختید و با همین رویکرد هم اهداف انسانی او را مخدوش می کنید. مشکل شما با گنجی نه بر سر سوابق او که از این روی هست که خود را عقب غافله می بینید و الا سر بزنگاه شما خود با هر تنابنده ای سازش می کنید. شما به گنجی حسادت می ورزید. مردم او را دوست دارند چون در میان آنهاست و شما این را بر نمی تابید
ديدگاه: اسم نويسنده مورد نظر شما آذر مدرسي است و نه آذر ماجدي
  

[تاریخ ارسال: 17 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [ golku81@yahoo.com ]  
از خانم مدرسی برای این تحلیل متشکرم. نکته جدید در این تحلیل این است که مواضع گنجی را درحال حاضر به چالش میکشد و صف بندی گنجی را برملا میکند. این هم مسلما به گوش بعضی ها خوش نمی آید. اما متاسفانه عین حقیقت است. گنجی یک پروژه دیگر برای نجات این رژیم است . آقای سالاری مبارزه مسلحانه بر علیه رژیم را با القاعده یکی دانسته اند. این مقایشه درست نیست. برای اینکه القاعده یک گروه تروریست است که به مردم بیگناه حمله میکند. گروههای مسلح ایرانی هرگز به مردم بی دفاع حمله نکرده اند. این رژیم ایران است که با القاعده قابل مقایسه است که مردم را فله ای میگیرد و زندانی و اعدام میکند. قتل عام67 و قتل عام کردستان و ترکمن صحرا و خوزستان و بلوچستان را فراموش نکنیم. در ضمن ا که خانم مدرسی نوشته اند سرنگونی طلب و ننوشته بودند مبارزه مسلحانه. این که ایشان به این اعتقاد دارند یا نه را من نمی دانم. اما مطمئن باشید که اگر با آمدن گنجی و خاتمی این رژیم واقعا اصلاح میشد و حقوق مردم را بهشان پس میداد و دست از کشتار و زندانی کردن می کشید دیگر اصلا لزومی به مبارزه با این رژیم باقی نمی ماند. اما همانطور که خاتمی با دفاع از لاجوردی و سرکوب قیام 18 تیر و ماست مالی قتل های زنجیره ای و قتل زهرا کاظمی دست خودش را رو کرد گنجی هم دست خودش را رو خواهد کرد. وجه مشترک خاتمی و گنجی سابقه آنها در درون این رژیم است. کسی که بخواهد این رژیم را حتی اصلاح هم کند باید اول در باره گذشته خود موضع گیری کند و اطلاعاتی را که میداند به مردم بدهد. حالا معجزه های گنجی را مثل اعتصاب غذای چندین ماهه علیرغم همه قوانین پزشکی و منتشر شدن عکس هایش از زندان اوین در همه رسانه ها و بعد خروج بدون مشکلش از ایران که لااقل جرج بوش و انجمن قلم ایتالیا و حزب اکثریت و رادیو فردا و بی بی سی را متحد کر ده بحث های جداگانه ای است. ببخشید که طولانی شد.   

[تاریخ ارسال: 17 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: پیمان]  [ peyman@yahoo.com ]  
با سلام به شما جالب است که گنج نامه رژیم که روزی در تمامی سرکوب و ترور این رژیم شرکت داشته است به ما درس دمکراسی میدهد. غافل از اینکه آنروزی که ایشان سخت در تلاش نابودی انقلابیون بود ما خود را به دامان این رژیم نیالودیم. پس این اوست که باید در کلاس نخست بنشیند. ایشان قبل از اینکه کشفیات تازه خود در رابطه مردمسالاری بصورت کشاف انتشار دهد، لازم است بخاطر گذشته خود ضمن پوزش طلبیدن از ملت ، از نقش خود موبمو در این رژیم سخن گوید. آنهم نه برای از ما بهتران بلکه عامه مردم ایران!   

[تاریخ ارسال: 17 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
با تشکر از خانم مدرسي از اينکه توانسته خشم انقلابي خود را کنترل کرده و بجاي گلوله به کلمه متوسل شود. دوست داشتم که در نقد گنجي مي نوشتم ولي دشمني هاي افراطيون چپ که در محتوي و عملکرد تفاوتي با افراطيون راست و انصار حزب الله باقي نگذاشته اند، جايي براي انتقاد باقي نمي گذارد. هر دو در ادعاي مبارزهٌ ضد امپرياليستي، ضد سرمايه داري، ضد اسلامي و يا کمونيستي، مخالفت با دموکراسي و حقوق بشر، حمله به تجمعات داخل و خارج با انگ و چماق و ترور فيزيکي و يا سياسي مخالفينشان، هم دست و هم داستانند. فقط آن يکي در جامعهً مذهبي ترفيع درجه مي گيرد و رئيس جمهور مي شود، و اين يکي مأموريت هاي آنها را در ينگهً دنيا به پيش مي برد. در نوشتهً ايشان استدلال مقايسهً خميني و گنجي بي اساس است، حد اقل در آن دوران طرز تفکر هاي بزعم ايشان انقلابي، جايي براي صحبت از تحمل مخالف و منتقد و دموکراسي و حقوق بشر باقي نگذاشته بود و معلوم است که در يک جامعهً قطبي شده برندهً ميدان، هرگز نمي توانست نيروي چپ افراطي باشد. امروز اکثريت نيروهاي سياسي و مردم عموم جوامع، اينگونه برخوردهاي آنتاگونيستي و مشمئز کننده را رد مي کنند. و بدنبال نقد اصولي، افزودن بر نقاط اشتراک در عين حفظ مواضع فکري خود در بين مدافعين حقوق بشر و دموکراسي هستند. دوم، بعنوان کسي که از مقاومت مدني دفاع کرده و ميکند، نمي دانم چرا اين جماعت سعي دارند هر خط مشي سياسي مخالف خود را به کسي نسبت دهند و با هدف قرار دادن آن شخص آن خط مشي را نيز لوث نمايند. اگر ملاک حقانيت مبارزه، خط مشي مسلحانه است، بفرماييد تفاوت شما با القاعده جيست؟ اي کاش مدعيان ديکتاتوري پرولتاريا چشم ديدن غير خودي و قدرت تحمل دگر انديش را داشتند. آنگاه متوجه مي شدند که در شرايط کنوني ايران و منطقه که از سو نظامي شده است، دفاع از اسلحه به سود کيست؟ شک نکنيد که صداي ترقه هاي باصطلاح انقلابي شما در مقابل نيروي مهيب نظامي راستهايي که با بمب انتحاري و هسته اي، از هر سو بجان هم افتاده اند، و بدنبال تغيير تعادل قوا هستند، گم خواهد شد. وانگهي مقاومت مدني اتفاقا بدنبال به ميدان کشيدن مردم است، بايد از شما پرسيد به چه حق و کدام منطق (بغايت فاشيستي)داريد مقاومت دانشجويان و کارگران و زنان ايران را چون باب طبع شما عمل نکرده و مسلحانه نبوده اند، تخطئه کنيد؟ آنها نمونه هاي مقاومت مدني مردم ايران هستند وبهايش را مي پردازند. شمايي که اينقدر ضد امپرياليست و سلاح دوست هستيد، در کشورهاي امپرياليستي چه مي کنيد؟ تشريف ببريد به کرهً شمالي و کوبا و يا اگر به خاور ميانه مي رويد، حتما يادتان باشد به آنها که از همه بيشتر به شما نزديکند، يعني القاعده بپيونديد. چرا که متأسفانه در منطق مبارزه جاي تفاوتي باقي نگذاشته ايد.   






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.