شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۲ آوریل ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

قصابان بشر در لباس قهرمانان مدرنیته و ناجیان حقوق بشر
زينت ميرهاشمي

از آغاز هفته تا پایان آن، کنش و واکنشهای کشورهای اروپایی، آمریکا و رژیم ایران همچنان در تیتر رسانه های جهان جای داشت. در میان این رخدادها، برخی کنشها از طرف رژیم ایران مرا به یاد سخن فیلسوف و دانشمند بزرگ و انقلابی، مارکس می اندازد.

مارکس با یادآوری نظر هگل به این مضمون «همه شخصیتها و حوادث بزرگ تاریخ جهان دو بار ظهور می کنند» می نویسد:«هگل فراموش کرده است که در این باره توضیح دهد که این ظهور یک بار به گونه تراژدی است و بار دیگر به گونه مضحکه و کاریکاتور.» (هیجدهم برومر لویی بناپارت)

رویدادهای هفته گذشته در امتداد رویدادهای ماههای گذشته بر سر بحران اتمی، در مقایسه با سالهای نخست به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی و بروز بحرانهای ناشی از رویکردهای این قدرت در برابر جهان و مردم ایران و شباهت پاره ای از این حوادث به یکدیگر، مرا به آوردن نقل قول بالا از  مارکس وا داشت. برآمد واکاوانه و نیز فهم ساز بحران کنونی، جریانهای سیاسی چه در اپوزوسیون رژیم و چه پوزیسیون آن را به رهیافتهای گوناگونی خواهد رساند که گزاره های تفکر جریانهای سیاسی در مورد خواستها و مطالبات جنبش دموکراتیک مردم ایران مانند دموکراسی، عدالت اجتماعی، صلح، جنگ و امپریالیسم را به نمایش می گذارد. نوع گزینش سیاسی در برابر این مسایل، دوری و نزدیکی به این خواستهای اصلی را برجسته می کند.

همزمان با برگزاری نشست وزیران خارجه 6 کشور صنعتی در روز 8 می، خبر ارسال نامه ای از طرف احمدی نژاد به بوش در رسانه های جهان پخش شد.

لاریجانی، دبیر شورای امنیت رژیم در رابطه با این نامه گفت:«این نامه می تواند منجر به گشایش باب دیپلماتیک جدیدی شود.»

روز سه شنبه (19 اردیبهشت) 9 می، لاریجانی در ملاقات با باکوویناس، وزیر امور خارجه یونان  اعلام کرد:«تهران تمایل دارد تا در باره پیشنهاد مسکو به گفتگوها ادامه دهد.»

پایوران رژیم در انتظار واکنش کشورهای درگیر در برابر این ماجرا و تاثیر آن بر روند پیگیری بحران هسته ای، خواهان بازگشت پرونده حکومت به آژانس بین المللی انرژی اتمی و نیز ادامه رایزنی و مذاکره شدند. پیشنهادات ارایه شده از طرف رژیم اگر چه ژستی ملایم تر دارد و کسانی نیز عقب نشینیهایی در آن یافت می کنند، اما از آن جا که به نکته اصلی و بحرانی این پرونده که «توقف غنی سازی» است نمی پردازد، حکایت از ادامه سیاست قبلی یعنی کش و قوس دادن پرونده و استفاده از زمان و تبدیل تهدیدها به فرصتها دارد.

لاریجانی در سفر خود به یونان، روز 9 می در برابر خبرنگاران اعلام کرد:«موضع ما این است که این پیشنهاد (پیشنهاد مسکو) می تواند تداوم یابد و به پیش برود اما آنها باید به ما زمان بیشتری بدهند تا با روسها به یک نتیجه رضایت بخشی دسترسی پیدا کنیم.» وی شکوه کرد:«آنها بسیار عجول هستند و به ما اجازه رسیدن به یک توافق را ندادند. همچنان برای پرداختن به طرح روسیه زمان باقی است. هنوز برای قراردادن مساله هسته ای ایران در مسیر صحیح خیلی دیر نشده است.»

جلسه روز دوشنبه و سه شنبه 8 و 9 می و سه شنبه وزیران خارجه کشورهای گروه 5 + 1 در نیویورک بدون توافق بر سر اتخاذ تصمیمهای مشخص پایان یافت. مسکو از مخالفان اصلی هر گونه تصمیمی بر سر اعمال تحریم و نیز استناد به ماده هفت منشور سازمان ملل بر سر این موضوع بود.

یوگنی پریماکوف، مشاور ارشد پوتین در خاورمیانه، روز 20 اردیبهشت از ارایه راهکاری خبر داد که کرملین مدعی است بتواند ایران را توسط آن به تعلیق غنی سازی «تطمیع» کند.

سرانجام کاندولارایس اعلام کرد که بررسی پرونده اتمی ایران در شورای امنیت دو هفته به  عقب انداخته شده است. سه کشور اروپایی، انگلیس، فرانسه و آلمان همراه با مسکو قرار شد طرحی جدید به ایران ارایه دهند که در برگیرنده  امتیازهای بیشتری به جمهوری اسلامی  باشد.

در میان این رخدادها، سخنان آیت الله احمد جنتی، در نماز جمعه 22 اردیبهشت رنگ و بویی «الهی» به نامه احمدی نژاد بخشید. این بوی «الهی» اگر چه به نظر مضحک و کمدی گونه است اما جوهره تفکر و عملکرد بنیادگراهای حاکم بر ایران و متعاقب آن کاربستهای آن را در سیاستهایشان در صحنه ایران و جهان در برابر دید می گذارد.

دبیر شورای نگهبان قانون اساسی در محاسن نامه «عجیب و غریب» احمدی نژاد و حل تضاد چنین نامه نگاری به «شیطان بزرگ» چنین گفت:«این نامه فوق العاده است و عقیده من این است که از الهامات خدا بود. توصیه می کنم این نامه را بچه ها هم بخوانند و در مدارس، دانشگاهها خوانده شود و صدا و سیما نیز مکرر آن را بخوانند.»

وی مدعی شد که این نامه جای خود را در دنیا باز کرده است و پیشنهاد کرد که در کتابهای درسی گنجانده شود. اما بخش مضحک تر از افاضات وی، این بود که گفت:«از نامه احمدی نژاد بوی عزت، حکمت و اقتدار به مشام می رسد.» وی اضافه کرد:«احمدی نژاد در این نامه حالت یک ناصح مشفق را دارد که نصیحت می کند و فسادها را می گوید.»

این آخوند به بهترین شکلی سیاست پشت این نامه نگاری را تفسیر کرد.

احمدی نژاد، در نامه اش «پیامبر گونه» و «صلح طلب» موادی را به صورت «برنامه» به بوش یادآوری می کند که هر بند آن اگر در برابر خود او و همکارانش گذاشته شود، واژه های به کار برده شده در آنها، از این که از قلم نگهبان چنین نظام دیکتاتوری فاشیستی تراوش شده اند شرم کرده و طلب حمایت از وجدانهای بیدار بشری برای اعاده حیثیت می نمایند.

احمدی نژاد در نامه اش دموکراسی غربی و نئولیبرالیسم را شکست خورده دانسته و با ژستهای فریبکارانه می خواهد افکار مردم فقیر و بدون چشم انداز (مسلمان) را در جهان به این موضوع جلب کند که وی در مقام معلمی «شجاع»، رییس جمهوری پوپولیست و پا برهنه،  امپریالیسم جهانخوار و به همراه آن رییس دولت قدرتمندترین کشور جهان و سیاستهایش را به چالش گرفته است. در پی این سیاست، جوخه های تروریستی در لبنان، فرم ثبت نام برای عملیات استشهادی را در میان عقب افتاده ترین، ناآگاه ترین و فقیر ترین مردم جهان پخش می کنند. یکی از سران حزب الله لبنان فتوا می دهد که اگر به ایران حمله شود، وظیفه همه مسلمانان دفاع از «اسلام» است. هنوز چند سالی از ژستهای «ضد امپریالیستی» بن لادن، فرزند ناخلف سرمایه های مالی و تسلیحاتی آمریکا نگذشته و بازار شیادان از رونق نیفتاده است. هدف اول این نامه که هیچ ربطی به بحران اتمی ندارد، بسیج فکری و عملی، ایجاد یک قطب در مقابل آمریکا و کشورهای اروپایی و نیز مهمتر از آن تعیین یک طرف جبهه جنگ است.

در اینجا فقط به 2 بند از نصایح احمدی نژاد اشاره می کنم:

«آنها که در مسند قدرت قرار دارند برای زمان مشخصی بر سر کارند و نمی توانند به صورت نامحدود حکومت کنند اما نام آنها در تاریخ ثبت می شود و به طور مداوم و در آینده نزدیک و دور مورد قضاوت قرار می گیرند.»

«تمام دولتها وظیفه دارند که از جان، مال و شان شهروندانشان محافظت کنند.»

رهاورد فاجعه بار نظام جمهوری اسلامی برای مردم ایران آنقدر عیان است که پراتیک آن لحظه به لحظه خود را به قضاوت می گذارد. برآمد این قضاوت «نظام مند کردن جنایت، فاشیسم، دیکتاتوری، ویرانی، و همه آن چیزهای بدی که در دنیا در قرون وسطی وجود داشت» توسط نظامی است که نامه نویس مکتبی در راس قوه مجریه آن قرار دارد.

نامه احمدی نژاد که تقلیدی از نامه خمینی به گورباچف در سراشیبی سقوط شوروی سابق است، در راستای سیاست برپایی «اتحاد جماهیر اسلامی» و جذب نیروهای ارتجاعی و بنیادگرای جهان در حمایت از رژیم قرار داشته و برای رهایی از بحران کارساز نخواهد بود. خامنه ای به درستی در 19 اسفند 84 در حضور اعضای مجلس خبرگان گفته بود:«اگر اکنون کوتاه بیاییم فردا بهانه دیگری بیش می کشند.» پس در دو هفته ای که به رژیم فرصت داده شده است یا باید طرح جدید اروپاییها امتیاز بسیار بزرگی به رژیم بدهد تا عقب نشینی کند یا این که بر طبل سیاست جنگی از هر دو طرف کوبیده خواهد شد.

شرایط کنونی و نیز چشم اندازهای ناروشنی که در این پرونده وجود دارد، نیروهای سیاسی و مترقی را در مورد تهدیدهای جنگ، امپریالیسم و رژیم بنیادگرای حاکم بر ایران، به آرایش جدیدی خواهد رساند.

این حقیقت که جنگ و هر نوع حمله نظامی به ضرر و زیان هر تحول دموکراتیک و مردمی خواهد بود، بر کسی پوشیده نیست. این واقعیت که در یک شرایط جنگی به طور قطع نیروهای بنیادگرا و ارتجاعی تقویت می شوند، انکار ناپذیر است و این که جنگ کثیف ترین شیوه اعمال سیاست امپریالیستها و بنیادگراهاست، بر کسی پوشیده نمانده است. اما نکته ای که آرایش نیروهای سیاسی را مشخص می کند این است، کسانی که برای یک تحول دموکراتیک تلاش می کنند، در پاسخ به تضاد اصلی یعنی تضاد دیکتاتوری حاکم با مردم، مخالفت با سیاستهای جنگ افروزانه جمهوری اسلامی و مخالفت با سیاستهای جنگ جویانه امپریالیستی و برای صلحی پایدار در منطقه و جهان چه راهکارهایی ارایه می دهند تا منافع مردم ایران را در بر داشته باشد.

همه کسانی که مخالف جنگ هستند بدون شک آلترناتیو صلح را باید در برابر داشته باشند. به عبارتی، تلاش برای یک صلح پایدار می تواند راه را در برابر جنگ مسدود کند. جنبش صلح اگر به مساله حقوق پایه ای و بدیهی مردم توجه نکند، قادر به هموار کردن راهی برای صلح نیز نخواهد بود. در جبهه جنگی که شکل گرفته است، یک طرف امپریالیسم مالی و تسلیحاتی قرار دارد که با یورش نظامی و میلیتاریزه کردن جهان، در صدد هموار کردن راه جهانی سازی و برچیدن موانع آن برآمده است. این سیاست که جنگ، ویرانی را در بر دارد، به رشد نیروهای بنیادگرا، عقب افتاده و وابستگی کمک می کند. سیاست نئولیبرالیسم این است که در کشورهای دیکتاتوری برای آزادی سرمایه، دموکراسیهای دست ساز، با حکومتهایی دست نشانده و سر به زیر بر پا کند. در این فرآیند، نیروهای دموکراتیک و مترقی از صحنه حذف خواهند شد. اصل کشاکش جمهوری اسلامی با آمریکا بر سر رام شدن این حکومت (آن گونه که آمریکا می خواهد) از یک سو و امتیازهایی برای حفظ نظام (چیزی که رژیم ایران می خواهد) از سوی دیگر است.

پس در این دعوا با وجود ماهیت جهانخواری امپریالیسم آمریکا، هر سیاستی که به پایداری این نظام یاری رساند، تکرار کمدی گونه ماجرای اشغال سفارت آمریکا و رویکرد نیروهای سیاسی بدان در اوایل به قدرت رسیدن جمهوی اسلامی است.

شعار "نه جمهوری اسلامی و نه جنگ امپریالیستی" بدون سیاست بازدارندگی در برابر دو طرف بنیادگرا و ارتجاعی این جبهه، شعاری خنثی و بدون تاثیر خواهد بود. این خنثی بودن آنجایی بیشتر عمل می کند که در کارزار علیه جنگ امپریالیستی، رژیم خود را وارد کرده و فریبکارانه پز ضد امپریالیستی می گیرد.

بحران اتمی ادامه سیاست 27 ساله رژیم ایران است. دولت پاکستان، برای ساختن بمب اتمی اقتصاد این کشور را به ویرانی کشاند. به یاری بمب اتمی،  فقر و عقب افتادگی اقتدار یابی بیشتر حکومت نظامیان میسر و امکان تحولی دموکراتیک را از مردم این کشور سلب کرد. رژیم ایران برای رسیدن به اقتدار منطقه ای از بمب اتمی و تولید جوخه های تروریستی به عنوان ابزار استفاده می کند. استفاده از انرژی اتمی در شرایط فعلی می تواند یک بهانه باشد. حتی اگر استفاده از انرژِی هسته ای به عنوان یک منبع انرژی با صرفه و قابل توجیه باشد، قرار گرفتن آن در دست این رژیم، مثل شمشیر در کف زنگی مست است و بالطبع به سود مردم ایران نخواهد بود. زیرا در طی 27 سال، این رژیم نه تنها از سرمایه های فکری و دانش متفکران ایرانی استفاده نکرده بلکه کاری کرده است که بیشتر آنها مهاجرت کنند. در حالی که نفت به بشکه ای 79 دلار رسیده است، حقوق کارگران ایران 150 هزار تومان است. این افزایش قیمت نفت هیچ تاثیری بر زندگی مردم نگذاشته و تازه لشکر بیکاران و فقر را هر چه بیشتر افزایش داده است.

بر اساس یافته های آماری در نشریه «میس» که اقتصاد خاورمیانه را بررسی کرده، میانگین نرخ تورم 16 کشور منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در پایان سال 2005، 4.6 درصد است. این نشریه اعلام کرده که ایران در میان این کشورها، بالاترین نرخ تورم را خواهد داشت. همین گزارش اشاره می کند که نرخ تورم در ایران تا پایان سال 2005 به سطح 15،6 درصد خواهد رسید.

بنا بر آمارهای جهانی، در ازای هر 3 در صد افزایش تورم در سال، حدود 1،5درصد فقر ایجاد می شود. حال وقتی میزان تورم آنگونه که خود رژیم اعلام کرده 15درصد باشد، نتیجه می گیریم که هر ساله 7،5 درصد افزایش فقر خواهیم داشت.

آقای مجتهد، رییس پژوهشکده های پولی و بانکی بانک مرکزی در اشاره به رشد نقدینگی که نرخ 30 درصدی در سالهای اخیر داشته است، این رقم تورم را بالاتر دانسته و می گوید،  نرخ تورم در سال جاری به بیش از 20 درصد خواهد رسید، پس چشم انداز افزایش فقر خواهد بود.

ایران مقام دوم را در میان ده کشور اول دارنده گاز به خود اختصاص داده است. (خبرگزاری مهر11 آذر 1383) این میزان ذخیره گاز، 17،2 درصد از ذخایر جهان با عمری بیش از 225 سال را تشکیل می دهد. اما بهره گاز خراسان و خوزستان به جیب گشاد پایوران رژیم می رود و کودکان شرق و جنوب کشور با شکمهای گرسنه سر بر بالین می گذارند. سایت بازتاب روز 16 اسفند از صادرات گاز به بهای تقریبا رایگان به امارات خبر می دهد. در این خبر آمده است:«در قراردادی که برای صادرات گاز ایران در تامین حجمی از برق امارات توسط شرکت کرسنت بسته شده، گاز ایران به بهایی تقریبا رایگان برای 7 سال در برابر پورسانتی حدود 200 میلیارد دلار به امارات فروخته می شود. این در حالی است که دیوان محاسبات زیان ناشی از این قرارداد را برای ایران، حدود 23 میلیارد دلار برآورد کرده است.»

در این شرایط چگونه می توان تصور کرد این رژیم قصد دارد از پایگاههای انرژی هسته ای - آن هم با تکنولوژیهای وارداتی که امکان آفرینش چرنوبیل دیگری و یا آسیبهای ناشی از زباله های آن که برای صدها سال رادیو اکتیو آن بر جای خواهد ماند - به نفع مردم ایران استفاده کند.

آیا میلیاردها دلاری که صرف پایگاههای اتمی می شود تا اقتدار نظام را در منطقه برای برپایی یک قدرت «اسلامی» از رویا به تحقق رساند، گره ای از فقر خانمان سوز  مردم ایران حل می کند؟ آیا به این رژیم می توان اعتماد کرد که هدف غیر نظامی دارد در حالی که می خواهد از شرق تا غرب، هر کس که کافر است و مخالف آنان، سر بر تن اش نباشد؟

بر اساس دولتی، «بیش از 12 میلیون نفر از جمعیت کشور زیر خط نسبی فقر زندگی می کنند و 2 میلیون نفر از مردم ایران گرسنه اند.» (گفتگوی محمدرضا راه چمنی،  رییس وقت سازمان بهزیستی در 11 خرداد 1384 – روزنامه کیهان) باز هم بر اساس آمارهای رژیم، 65 درصد نیروی کار کشور، کمتر از نرخ خط فقر دستمزد می گیرند.

با نگاه به وضعیت اقتصادی کشور، اقتدار جمهوری اسلامی به عنوان حامی «مسلمانان و فقیران» جهان و ایجاد «اتحاد جماهیر اسلامی»، با فاجعه یکسان خواهد بود.

احمدی نژاد در پایان سفرش به اندونزی در مورد نامه خود گفت:«این نامه در پی باز کردن یک فضای جدید به روی سیاستمداران دنیا و پایه گذاری مبانی ادبیات سیاسی جدیدی در دنیا است که بر پایه توحید، عدالت و کرامت انسانها استوار است.» این سیاست یعنی باز تولید حکومت فاشیستی در دنیا!

با افق دید و چشم انداز این که سرمایه داری پایان تاریخ نیست، به جمله سمیر امین،  فیلسوف بزرگ جنبش چپ اشاره می کنم که به درستی می گوید:«سوسیالیسم جهانی تنها پاسخ انسانی به یورش جهانی سرمایه داری وحشی، امری مربوط به امروز و فردا نیست، واقعیتی است متحرک و باید انترناسیونالیسم خلقها را در مقابل انترناسیونالیسم سرمایه بنا کرد.» چنین افق دیدی، ضمن شرکت فعال و پویا در مبارزه ای جهانی در برابر یورش نظامی و سیاسی سرمایه جهانی، رهایی مردم ایران از استبداد حاکم را نیز حق آنها می داند. نمی توان لحظه ای از بر هم زدن تعادل قوای موجود به سود مردم ایران کناره گرفت.  مبارزه علیه امپریالیسم و نئولیبرالیسم نمی تواند از مبارزه برای دموکراسی، صلح و عدالت اجتماعی جدا باشد.

24 اردیبهشت 84

 Zinat_mirhashemi@yahoo.fr

 



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از زينت ميرهاشمي:




[تاریخ ارسال: 17 May 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
ضمن دست مريزاد به زينت زنان مبارز ميهن، خانم ميرهاشمي دو نکته را مي خواستم اضافه کنم. اول اينکه تاجاييکه به رژيم و سردمدارانش برمي گردد تمام تشبثاتشان صرفاً براي جلوگيري از سقوط و اضمحلال، يعني حفظ نظامشان، در مقابل فشارهاي داخلي و بين المللي است. فرافکني هاي شعاري و بذل وبخضض ها و نيز دست اندازي هاي آنان به خارج صرفا براي ادامهً بقا بوده است. آنچه باعث رشد بنيادگرايي و گسترش حاکميت افراطيون در کشورهاي منطقه شده و از تهديد ها بقول شما فرصت ساخته است، حاصل سياستهاي آگاهانهً آمريکا بوده است که با علم کردن بنيادگرايي اسلامي در منطقه جاپاي خود رابراي دوراني طولاني تر محکم مي کنند. نکته دوم، مربوط به چپ جهاني است که يک صدا از کرهً شمالي، چين و روسيه گرفته تا کوبا و ونزوئلا به حمايت از ديکتاتوري مذهبي آخوندها، نه محض رضاي طبقهً کارگر، بلکه گرفتن ماهي از آب گل آلود ايجاد شده، بمنظور فروش صنايع اسقاط شدهً نظامي خود به آخوندها برخاسته اند. آيا مي توان گفت که نظام هاي مبتني بر تبعيض مذهبي و ايدئولوژيک سر و ته يک کرباسند؟ آيا مي توان گفت سوسياليسم بدون اخلاق، بي مروت تر از ليبراليسم اخلاق گراست؟ اي کاش نيروهاي چپ ما مي توانستند چپ جهاني را بيشتر از ماهيت ضد کارگري و ضد انساني رژيم حاکم بر ايران آگاه کنند تا امروز پشت سر احمدي نژاد سينه نزنند...   






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.