شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۲ آوریل ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جامعه شناسی تعریف تبعیدی سیاسی
(قسمت اول)

نادر وهابی

20آوریل 2006(31فروردین 1385)

ضرورت بحث

هنگامی که در سال 1999، پایان نامه فوق لیسانس خویش را با عنوان " خاطرات پناهندگان سیاسی ایران در مورد پیدایش و عملکرد حزب الله در ایران "  به پایان رساندم، برای ارائه پروژه رساله دکترا، مسائل زیر توجه مرا به خود جلب کرد. (1)

در مصاحبه های انجام شده با 20 نفر از پناهندگان سیاسی مقیم پاریس،  به سه گروه فکری از پناهندگان برخورد نمودم که هر یک دارای ویژ گی های متفاوتی بودند و عناصر فکری مشخصی را نمایندگی می کردند که در کلی ترین تقسیم بندی به سه طیف زیر نشان داده می شود:

خاطرات بعضی از پناهندگان سیاسی، نشان می داد که دیگر فعالیت سیاسی برایشان کشش و جذابیتی ندارد و حتی رفتار خویش را نسبت به حزب الله در ایران قابل انتقاد می دانستند. این تیپ از پناهندگان سیاسی در باز نگری گذشته خود به این نتیجه رسیدند که آنها نیز عناصری از اندیشه حزب اللهی، رویکرد نابردبار نسبت به دگر اندیشان را در خویشتن خویش حمل می کردند. آنها نسبت به فعالیت سیاسی علاقه ای نشان نمی دهند و ضمن تعدیل نظرات خود نسبت به رژیم جمهوری اسلامی، کارت پناهندگی خود را پس داده و پس از گرفتن اقامت عادی و یا ملیت کشور میزبان، به ایران رفت وآمد می کنند. در ابعاد فردی زندگی خود، مبارزه حرفه ای و 24 ساعته را رد می کنند و خواهان به رسمیت شناختن حیطه زندگی خصوصی و تمامی تبعات جانبی آن هستند. قهرمان پروری دهه های 60 و70 را که اوج مبارزات چریکی و رهایی بخش بود دیگر قبول ندارند و این پدیده را به عنوان یک پرانتز کوچک ونا خوشایند، پایان یافته تلقی می کنند ومعتقدند که مبارزه به آن شکل پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی راندمان مناسب را ندارد و باید به آن پایان داد. تعدادی از آنان حتی صادقانه، اعتراف می کنند که دیگر" شایستگی حمل آرمان" را ندارند وحتی اگر تغییراتی در ایران اتفاق بیفتد، دیگر به میهن باز نخواهند گشت.  به طور خلاصه سخن این سری از پناهندگان این است :" دیگر انسان سیاسی نیستم و از سیاست و مبارزه خسته شده ام و باید از لذات زندگی فردی بهره مند شد".

 شاید بتوان فضای ذهنی این سری از پناهندگان را در  ترانه- سرود خانم آنجیلیک یوناتوس   (Angelique Ionatos) تحت عنوان" آزادی" Liberté)) به خوبی دید. (2)

- دیگرنمی خواهیم از قهرمانان صحبت کنید

- دیگرنمی خواهیم از انقلابات صحبت کنید

- به ما بگویید که چه مقدار از عمر باقی مانده است؟

- آرزوهای بر باد رفته را بهتر است به گذشته بسپارید

 - ..........

- بگذار از این به بعد بیاموزیم  :

سلاحی که از آن عشق ببارد، یک بمب که از آن نور ومحبت ببارد،

مسلسلی که از آن گل ها ببارد، یک زندگی که در آن مرزها وموانع برچیده شده باشد

- بگذار ازاین به بعد آرزو کنیم :

یک بچه بتواند رئیس جمهور گردد، یک مسیح جدید ظهورکند که بودایی باشد،

 یک خدا یی که حتی آنها یی که وی را فراموش می کنند می بخشد

...........

اما در نقطه مقابل، برخی از پناهندگان سیاسی کاراکتر های فکری متفاوتی را به نمایش می گذارند که در نقطه مقابل سری اول است. آنها کماکان بر فعالیت سیاسی در دوران تبعید علیه رژیم جمهوری اسلامی اعتقاد دارند و ضمن آنکه برخی از آنها با دیدی انتقادی به گذشته خود نگاه می کنند، مبارزه را کماکان به عنوان یک آرمان سیاسی قبول دارند و پیشتازان آن را به عنوان" ستار گان سرخ" عدالت اجتماعی می بیتند که حیات اجتماعی دراطراف آنان حرکت می کند. تلاش دارند گذشته را فراموش نکنند و بر رسالت تبعیدیان سیاسی در دوران تبعید تاکید دارند. همچنین بر هویت ایرانی خود پافشاری می کنند و اصرار به انتقال خاطرات سیاسی گذشته به فرزندان خود دارند و نیز در انتظار تغییرات سیاسی و اجتماعی در ایران هستند. به کارت پناهندگی سیاسی به عنوان یک" تابو" و امری  مقدس نگاه می کنند و حتی تا به آنجا پیش می روند که گاهی در "مارک زدن" و "توهین" به سری اول ابایی ندارند و از حرمت کارت پناهندگی به عنوان یک حامی جدی حقوقی برای انسان هایی که جانشان در رژیم جمهوری اسلامی ایران در خطر است نگاه        می کنند و به هیچ وجه حاضر به پس دادن کارت پناهندگی خود نیستند. حتی دربعضی موارد از گرفتن ملیت کشور میزبان نیز خودداری می کنند. این گرایش، افت مبارزاتی بعد از فروپاشی دیوار برلن وخصلت" آنتروپیک"(پیری) واکسید کنندگی حاکم بر جهان مبارزاتی را، مقطعی و گذرا می داند و در نتیجه بیشتر انرژی خود را در تبعید در جهت فعالیت علیه رژیم  جمهوری اسلامی ایران به کار می گیرد. اینها  بر این باور هستند  که نمي توانند بي عدالتي را تحمل کنند و هرگز با آن کنار نمي آيند ؛ انسان هايي که معتقدند نمي توان به تعديل و تخفيف بي عدالتي از طريق کار هاي خيريه و همبستگي بسنده کرد . عمیقا بر این باورند که در مقابل آخوندهای" دایناسور" ، که به این قرن تعلق ندارند، نباید عقب نشنینی نمود وبایستی از بنیان این رژیم را واژگون نمود. شاید بتوان وصف حال این نوع از تبعیدیان را در آخرین جملات اثرماندنی" اریک هابز بام" به خوبی یافت : " بايد به افشاگري و مبارزه عليه بي عدالتي اجتماعي ادامه داد ، جهان نمي تواند به تنهايي درمان شود".(3)  اين عقيده براي آنان، به مثابه يک نوع راهنماي اخلاقي محسوب     می شود که تداوم يک برداشت از زندگي ووفاداري به آن را مي سازد.

در کنار این دو گرایش اصلی، به نوع سومی از پناهندگان برمی خوریم که می توان آنان را "پراگماتیست" ویا شاید " به تعبیر خودشان رئالیست" نامید. اساسی ترین ویژگی این گرایش دافعه و عدم تمایل آن به کار در چارچوب یک        " تشکیلات " ،" سازمان" و" رهبری " است. به طور جدی از مدل هرمی کار سازمانی به صورت سانترالیزم- دمکراتیک دافعه دارد وبا هرگونه تحمیل طرح ، برنامه واستراتژی از بیرون خود مخالف است. به پروسه انطباق فعال در کشور میزبان می اندیشد. فعالانه دنبال یک شغل می گردد و پس از حل و فصل مشکلات اولیه ( زبان، مسکن و شغل) گهگاهی به طور مقطعی دست به فعالیت سیاسی می زند. این دسته از پناهندگان ساختارهای کار سیاسی به ارث رسیده از دهه های 1960و 1970(احزاب، سازمانها، تشکیلات های سند یکایی، انجمن هایی که باروش سنتی اداره می شوند و...) را قبول ندارند ومعتقدند این ساختارها در جهت عکس ایده  انسان به صفت فردی(Individualité) ( با فرد گرایی نباید اشتباه گردد) و به رسمیت شناختن منزلت انسان به عنوان یک هویت مستقل عمل می کنند. در عین حال در واحد های کو چک "عاطفی- فکری" که از دو تا ده نفر تشکیل می شود خودرا به گونه ای مستقل سازماندهی می کنند و استقلال فردی خودرا  حفظ می کنند. استد لال اینان روی شعار "عصر روشنگری" است وبر قطاری سوار است که از ابتدای رنسانس در اروپا حرکت نموده وبر عنصرتعقل، خرد ورزی، اندیشه ورزی و رهایی انسان از تمامی غل و زنجیر تاکید دارد. اینها ضمن به چالش کشیدن این ساختارها، بر مدل های "عرضی ارتباطات جمعی نوین ودمکراتیک" تاکید دارند. با تابو ها و پرنسیپ های مبارزاتی به گونه ای" پراگماتیست"- اگر نگوییم فر صت طلبانه -  بر خورد می کنند. به عنوان مثال ضمن نگهداری کارت پناهندگی، مخفیانه و بدون سر وصدا به ایران رفت و آمد می کنند و یا حتی با پس دادن کارت پناهندگی و گرفتن دو ملیت یک " زندگی دو زیستی" دارند. چکیده نظرات این گرایش را می توان در کتاب جامعه شناس فرانسوی "جکه یون"  تحت عنوان " پایان عصر مبارزان هوادار" به خوبی دید.(4) جکه یون بر این اعتقاد است که جوانان روز به روز از سه مدل کلاسیک فعالیت سیاسی در فرانسه( فعالیت حزبی، سندیکایی، انجمنی) دافعه می یابند وضمن تعریف جدید از زندگی خصوصی و پیوند آن با امر مبارزه به سمت مدل هایی پیش می روند که مقطعی و کوتاه مدت بوده واز تعهد مبارزاتی دراز مدت روی گردانند.

 باید تاکید نمود، شماتیزه کردن پناهندگان به صورت سه گرایش فکری متضاد  فوق به معنای حذف و یا ندیدن گرایشات فکری میانه( آمیزه ای ازهر سه) نبوده  بلکه تلاش بر این بوده که در ابتدا و در بزرگترین گونه شناسی، سه تمایل عمده حاکم را درمیان پناهندگان سیاسی ایران مشخص کنیم. درواقع هریک از این گرایشات نسبت به شدت ورقیق بودن نظرات خویش ، یک طیفی را نمایندگی می کند. به عبارت بهتر نبایستی پناهندگان را به صورت خشک، ایستا ومد غن در این تقسیم بندی گنجاند وهمواره باید به سیال بودن گرایشات آنها توجه کرد. به عنوان مثال، مشکل بتوان با " پراگماتیست ها" در مورد" جایگاه شان" به دلیل خصلت دو گانه و چند پهلویی شان،  به نتایجی قطعی رسید. زیرا بخشی از اینان همسایه دیوار به دیوار دسته اول هستند وبخشی همسایه دسته دوم.  خلاصه برخی عمدتا از اهداف و آرمان شان دست شسته اند اما برخی دیگر به آرمان ها وفادارند و تغییر طبقه هم ندادند و دغدغه اصلی آنها مشی، راه حل و ظرف منا سب تشکیلاتی- مبارزاتی است.

در کنار این واقعیت جامعه شناختی میدانی، مطالعات آماری از کم وکیف تعداد پناهند گان سیاسی در دو کشور مورد مطالعه (فرانسه و آلمان)،  ما رابه سمت بیلانی سوق می دهد که رضایت بخش نیست.

اداره مهاجرت فرانسه در سال 1981، با سیل عظیمی از پناهندگان ایرانی به این کشور مواجه می شود که تصمیم       می گیرد تحت عنوان جداگانه، آمار " پناهندگان سیاسی ایرانی" را ازاین مقطع زمانی به وزارت کشور اعلام نماید. یعنی تا این سال پناهند گان سیاسی ایرانی از نظر کمی در قیاس با سایر مهاجرین( الجزایری یا ویتنامی) تعداد اندکی را تشکیل می دادند ودر آمارهابا تیترمتفرقه ثبت می شدند . هنگامی که این آهنگ افزایش کمی را مطالعه می کنیم به سه دوران زیر می رسیم. (5)

اول، دوران سیر صعودی

در این دوران، تعداد پناهندگان از 153 نفر در سال1981  به رقم 969 در سال 1985 صعود می کند. این سیر صعودی با اولین موج سرکوب گسترده  در ایران -  به دنبال برکناری ابوالحسن بنی صدر از ریاست جمهوری در خرداد ماه 1360 وشروع مبارزه مسلحانه برخی از گروه های سیاسی واعدام سعید سلطانپوروسعادتی – همز مان است.

دوم ، دوران کاهش

در این دوران شاهد سیر نزولی تعداد پناهندگان سیاسی هستیم. یعنی از 969 نفر در 1985 به 109 در 1993          می رسد.

سوم، دوران ثبات و سخت شدن شرایط  پذیرش پناهنده سیاسی

در این دوران فرانسه دیگر سرزمین پناهندگان سیاسی نیست و به عنوان مثال در سال 2000، تعداد 77 نفر و در سال 2001 تعداد 61 نفر موفق به دریافت کارت پناهندگی سیاسی می شوند.

در کنار این سیر نزولی پناهندگان سیاسی، جمع جبری کلیه پناهندگان مارا به نتیجه ای سوق می دهد که قابل تعمق است. بدین مفهوم که از سال 1980 تا 31 دسامبر2001 حدود 7150 نفر در فرانسه کارت پناهندگی سیاسی دریافت کرده ا ند ولی اداره پناهندگان و نیز وزارت کشور فرانسه در پایان سال 2001 اعلام می کند که حدود 1987 نفر کماکان پناهنده سیاسی باقی مانده  و از کم وکیف بقیه اطلاع دقیقی ندارند. ولی گفته می شود که حدود 750نفر کارت پناهندگی خود را پس دادند، برخی ملیت فرانسوی گرفته اند، تعدادی به کشورهای دیگر رفتند بدون اینکه کارت پناهندگی خود را پس داده باشند و عده ای هم به دلیل کهولت سن و امراض درمان ناپذیر و علل مختلف دیگر فوت کرده اند.

چنین به نظر می رسد، واقعیت آماری فوق بیان کننده سه گرایش فکری باشد که به آنها اشاره شد.  

سئوالی که از مقایسه این سه دسته بندی و مطالعات آماری پدید آمد این بود :

 چگونه و تحت چه مکانیزمی ساختار های اندیشه یک پناهنده سیاسی در گذر زمان تغییر می یابد و آیا طولانی شدن دوران تبعید و اجتماعی شدن مجدد این انسان ها در کشور جدید می تواند در این تغییر نقش بازی کند. در این صورت چگونه باید به یک تعریف پناهنده سیاسی دست یافت تا منعکس کننده واقعیت میدانی فوق باشد.

در پاسخ به سئوال فوق تصمیم گرفته شد پروژه تحقیق را، زیر نظر دو دانشگاه در پاریس در کادر یک تز، با حدود 40 نفراز پناهندگان سیاسی مقیم در آلمان وفرانسه که گرایشات سیاسی گوناگونی را نمایندگی می کنند درمیان گذاشته و طی " مصاحبه ای دوستانه" و با یک نوع  سئوالات یکسان، از آنان خواسته شود که در این پژوهش علمی شرکت کنند. بنابر این آن چه که در زیر می آید حاصل بخشی از این تحقیق است که سعی شده حتی الامکان به استانداردهای علمی تحقیق وفادار باشد واز این رو اگر در مواردی سبک گفتار روان وسلیس نمی نماید، بایستی حمل بر  برگردان از زبان فرانسه به فارسی دانست که نگارنده نتوانست منابع علمی قابل اتکا درمورد پناهنده سیاسی در علوم اجتماعی، به زبان فارسی بیابد ونیزبایستی صادقانه اعلان بکنم که درمورد موضوع پژوهش، به دلیل پیجیده بودنش از فقر تئوریک رنج می برم. 

درنتیجه در پاسخ به سئو ال فوق، در یک جمع بندی کلی سه نوع تغییرات قابل توجه بودند :

 الف- تغییرات رفتاری :

در مصاحبه با پناهندگان، عده ای از یاران سابق خود شدیدا انتقاد دارند و معتقدند که در دوران تبعید کاراکتر های فردی متفاوتی از خود نشان می دهند که در ایران با آن مواجه نبودند. به عنوان مثال از پرنسیپ های انسانی بیشتری در ابعاد فردی بر خوردار بودند. تمایل به  دروغ گویی، غیبت وبد گویی علیه دیگران، آز و طمع در پول جمع کردن و افراط در الکل و....مصادیق بارز این تغییرات است که در مصاحبه ها عنوان شد. گفته می شود تعدادی از آنها از صلابت فردی وروحی بیشتری در ایران بر خوردار بودند.

 ب- تغییرات سیاسی :

این تغییر یا به شکل انتخاب های جدید در یک جبهه دیگر سیاسی است( گرایش از چپ به راست و یا در موارد نادر برعکس) و یا به صورت تغییرات در مشی و تاکتیک( رد مبارزه مسلحانه به عنوان نمودی از تروریسم و خشونت). به عنوان مثال، بخشی از پناهند گان سابق، صحبت از یک نوع بازگشت به سلطنت می کنند که به طور تاریخی به شاه یک نقش سمبولیک می دهد.

لطیفه ای به طنزمیان پناهندگان سیاسی رایج است که گویای این تغییرات در بردار سیاسی است : " استالین های دیروز لیبرال های امروزشدند و لیبرال های دیروز استالین امروز." 

 ج- تغییرات طبقاتی :

عده ای از پناهندگان سیاسی پس از یک اقامت 10 الی 15 ساله در کشور میزبان، در فرهنگ بورژوازی حاکم حل    می شوند و به مو قعیت اجتماعی بالا تر وبه سمت طبقات مرفه صعود می کنند و یا  بر عکس در دوران تبعید، عده ای دیگرآهنگ نزولی را به لحاظ اجتماعی طی می کنند و به سمت طبقات فقیرترکشیده می شوند. به عنوان مثال، تعدادی از انقلابیون سابق بحث های پیچیده استثمار را رها کرده و روسای شرکت های تجاری فعلی هستند وبه هیچ چیز جزمسایل مالی نمی اندیشند. دارابودن یک منزل شخصی به همراه یک خودروی مدل بالا مصادیق بیرونی این شاخص پیشرفت اجتماعی است.

برای فهم شناخت این سه نوع تغییرات و تعمیق صورت مسئله،  سئوالات زیر می تواند کمک کننده باشد :

- چه نوع پروسه ای می تواند موجب این تغییر گردد؟

- چه عناصر اجتماعی می توانند در ثبات یا دگرگونی آنان فعالانه عمل کنند؟

- تغییرات ذهنی فرد، تابع چه شرایط اجتماعی است ؟

به عبارت بهتر، اکترهای جوان سیاسی، در چهار راههای اجتماعی، از ابتدای خروج از ایران و ضمن گذر از کشور های متفاوت تا استقرار در کشور نهایی، به چه انتخاب هایی دست می زنند که موجب تغییرات بعدی می شود؟

این پژوهش، کند و کاوی است در چارچوب روانشناختی – اجتماعی خاطرات 40 نفر از پناهندگان سیاسی که تلاش  می شود با ارایه الگوی نظری، نخست به یکسری تعاریف و مفاهیم اولیه دست یابد تا با اتکا به آنها در مراحل بعدی این تغییرات مورد مطالعه  واقع شود. بنابر این، مدل نظری  که پیشنهاد می شود کاری است که برای نخستین بار درمعرض قضاوت محققین، پژوهشگران و به ویژه  قبل از هرچیز خود پناهندگان سیاسی قرار می گیرد که این تحقیق را اساسا مدیون لطف ومحبت آنها هستم که اکثرا باعلاقه به سئوالات نگارنده پاسخ گفتند و به آنها قول داده بودم که در کلیه مراحل تحقیق سعی خواهم نمود که امین ومنعکس کننده نظرات آنها باشم. 

 در این مقاله تلاش بر این است تا به یک تعریف جامع از تبعیدی سیاسی در علوم اجتماعی دست یابیم.

ادامه بحث حول محور های زیر دنبال می شود :

1.                  نقش شخصیت های تبعیدی و سیاسی در تغییر وتحولات  اجتماعی در قرن بیستم 

2.                  سابقه تاریخی مهاجرت سیاسی در ایران

3.                  مهاجرت در علوم انسانی

4.                  تعریف پناهنده سیاسی

1.     نقش شخصیت های تبعیدی و سیاسی در تغییر وتحولات  اجتماعی در قرن بیستم 

با یک مطالعه اجمالی از کانون های اصلی بحران و عدم ثبات سیاسی در قرن بیستم به نقش مهم تبعیدی های  سیاسی در مهار و یا راه اندازی این تنش ها پی می بریم. گفته می شود یکی از نتایج انسانی این بحران ها این است که به رمان نویسان اجازه داد  تا این قرن را قرن آوارگان و بی خانمانان نام نهند. تعداد افرادی که به دلایل سیاسی پس از جنگ های اول و دوم جهانی و معاهده های سیاسی به طور سیستماتیک از خانه و کاشانه خود رانده شدند، کم نیستند. به عنوان مثال آمار تعداد افرادی که در سال 1939 ناچار شدند خانه و ماوای خود را رها سازند به 30 میلیون نفر می رسد. در خلال جنگ جهانی د.وم نزدیک به 40 میلیون غیر نظامی از یک مکان به مکان دیگر جا به جا شدند.  از سال1945 تا دهه های 1960و70 19حدود0 7 میلیون نفر ناگزیر به مهاجرت اجباری شدند. بیش از صد میلیون انسان در ربع اول قرن بیستم، به دنبال انقلاب ها، تجزیه، الحاق یک سرزمین به کشور دیگر، تغییرات نوار مرزی و تجدید سازمان در جغرافیای سیاسی منطقه ای در معرض جا به جایی اجباری قرار گرفتند. (6)

از بعد کمی، این افراد جا به جا شده انبوه انسان های شریف و زحمت کشی بودند که توان تحمل بار طاقت فرسای این جا بجایی های اجباری را نداشتند و اینان قشر عظیمی را تشکیل می دهند که هزینه اصلی ضایعات انسانی بر دوش آنها است. مطالعات آماری نشان می دهد که در کنار اکثریت عظیم، یک اقلیت محدودی بین 5 الی 10 درصد وجود دارد که به طورعمده در کنار این اکثریت عظیم ضمن مهاجرت تماشا گر صرف نبوده بلکه دخالت گر بوده و سعی کرده اند بر روند قضایا تاثیر گذار باشند. در چنین شرایط بحرانی، اکتر های مورد بحث برای خروج از بن بست وبه منظور مبارزه از مکان مناسب تر راه مهاجرت را پیش می گیرند. چنین افرادی پس از جنگ جهانی دوم پناهنده سیاسی نامیده می شوند که موضوع بحث ما است و یکی از پارامتر های مهم مناطق بحرانی هستند به طوری که به اعتقاد بخشی از محققین،  پناهنده سیاسی به عنوان سمبل تغییرات سیاسی و اجتماعی در خلال قرن بیستم، در مقیاس جهانی شناخته شده است.(7)

پناهندگان سیاسی، در میان نمونه های تاریخی بر جسته و گوناگونی که در مقام تبعیدی، در آغاز قرن 20 تلاش کردند به تغییراتی در نظام های دیکتاتوری کشور های خود دست یابند، باید از لنین و بلشویک ها یاد نمود.

 لنین پس از سه سال اسارت در سیبری(1897تا 1900)، به سوییس مهاجرت  می کند ودر اینجا است که ضمن پایه گذاری روزنامه "ایسکرا"  اثر کلاسیک خو د را " چه باید کرد؟" به رشته تحریر در می آورد. ضمن مهاجرت به پاریس بین سال های 1908تا 1911و بعد به کراکاوی، در سال 1914به سوئیس باز می گردد ودکترین تبدیل" جنگ جهانی به انقلاب در روسیه " را در سرلوحه مشی خود  ویارانش قرار می دهد. لنین ، در آوریل 1917 ضمن عبور از آلمان، مخفیانه وارد " پتروگراد"می شود و هدایت قیام اکتبر 1917را که منجر به انقلاب می شود به دست               می گیرد. (8)

 تبعید یان روس در حکومت استالین، جمهوری خواهان اسپانیا در خلال جنگ داخلی و دوران فرانکو، مبارزین وتبعیدیان ایتالیا یی علیه موسو لینی، تبعیدیان یونانی مخالف سرهنگان به فرانسه ومهاجرت اعضای مقاومت و کمونیست های آلمان علیه هیتلر از مصادیق دیگر این نمونه ها هستند.

در فرانسه پس از سقوط پاریس و سلطه نازیسم در این کشور و تسلیم پتن در مقابل هیتلر، ژنرال دوگل، که در آن موقع معاونت وزارت دفاع ملی را به عهده داشت، ضمن استعفا از پست خود در18ژوئن 1940، به لندن می رود و فراخوان به مقاومت در قبال اشغالگران می دهد. در کناروی ژان مولن، استاندار یکی از استان های فرانسه در سال 1940 و رهبر حزب کمونیست فرانسه، را می توان نام برد که ضمن عدم همکاری با فاشیسم، از پست خود کناره        می گیرد و در لندن  شورای ملی مقاومت فرانسه را به همراه دوگل پایه گذاری میکند که وی به عنوان اولین رئیس آن در1943انتخاب می شود. پس از کشته شدن ژان مو لن به دست شکنجه گران هیتلر، دوگل کمیته ملی آزادیبخش فرانسه را در الجزایربنیاد می گذارد که توانست در اوت 1944، پس از آزادی پاریس، اولین دولت انتقالی را در فرانسه معرفی کند. (9)

درآسیا بایستی از گاندی نام برد که پس از مدت ها اقامت در آفریقای جنوبی( از 1893تا 1914) به عنوان وکیل مدافع هموطنان هندی خو یش علیه تبعیض نژادی، دکترین مبارزاتی خودرا تحت عنوان" مبارزه منفی و عدم خشونت" پایه گذاری  می کند. وی پس از بازگشت به هند، هدایت جنبش استقلال طلبانه این کشورعلیه انگلیس را بر اساس این دکترین به همراه نهرو به پیش می برد که موجب استقلال هند در 1947 می گردد. (10)

درخاورمیانه بایستی ازعرفات ومبارزین الفتح و سایر سازمان های فلسطینی نام برد که پس از گذاراز مراحل وسرفصل های گوناگون وپیچیده در تبعید، با ورودعرفات دراول ژوئیه1994 به سرزمین های اشغالی، حدود نیم قرن تبعید رهبران فلسطینی پایان می یابد. عرفات و یارانش پس ازچهار مهاجرت بین کشوری، توانستند در نهایت دولت خود مختار را در فلسطین مستقر سازند. این مسیر پر پیچ و خم با بنیان گذاری الفتح توسط عرفات در سال 1958 درکشور کویت آغاز می شود وپس از سرکوب خونین "سپتا مبرسیا ه" در اردن،30اوت تا20 سپتا مبر1970-  حدود 3000 نفراز  فدا ئیان فلسطینی توسط ملک حسین قتل عام می شوند- تشکیلات فلسطین، مقرخود را به بیروت منتقل می کند.این وا قعه منجربه خیل عظیم مهاجرت فلسطینیان به لبنان می گردد. ژ وئن 1982، جنوب لبنا ن تا بیروت توسط اسرائیل اشغال می شود و درنتیچه مهاجرت سومی به مبارزین فلسطین تحمیل می شود که درنهایت به انتقا ل مقرساف به تونس ختم می گردد. 13سپتا مبر1993، دیدارتاریخی رابین وعرفات در واشینگتن با حضورکلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا، منجربه راه افتادن قطارصلحی شد که درفرآیند بعدی خود به قرارداد اسلوختم گرد ید وبعد از این قرارداد بود که عرفات و یارانش توانستند پس از گذار از فرازونشیب های مهم سیاسی به کشور خود باز گردند وحد اقل به بخشی از آرمان دیرینه فلسطینیان در بازگشت به وطن پاسخ دهند.(11)

در آمریکای لاتین باید از فیدل کاسترو نام برد که پس از پایان اسارتش، (1953-1955) به تبعید رفت و پس از یک سال به کوبا باز گشت و به همراه چه گوارا، هدایت جنبش چریکی علیه نظام باتیستا را به عهده گرفت و سرانجام در سال 1959جمهوری خلق کوبا را پایه گذاری نمود.

از نمونه جالب توجه دیگر در این قاره باید به تبعید " پرون"  در آرژانتین اشاره نمود که بازگشتش به حاکمیت نه از طریق مبارزه قهر آمیز بلکه در کادر مبارزه پارلمانتاریستی توسط هواخواهانش صورت گرفت. حکومت وی به دلیل مخالفت کلیسا و ارتش با رفرم هایش، مشکلات اقتصادی و فساد اداری، با یک کودتای نظامی توسط سرهنگان  در سال 1955 واژگون شد و وی به پاراگویه و اسپانیا تبعید شد. هواداران وی پس از پیروزی در انتخابات 1973 توانستند بازگشت وی را به آرژانتین میسر سازند. وی کمی پس از بازگشت در سال 1974در گذشت. (12)

 اگر نمونه های فوق، همگی حاکی از بازگشت تبعید یان به کشور شان حکایت می کند مایلم پایان این قسمت را با زندگی تراژیک تبعیدی دیگری، تروتسکی، به پایان برم که درنوع خود اندیشه هایش، منشا بسیاری از جنبش های رادیکال در کشورهای گوناگون بوده است. وی پس از فرار از زندان در سیبری در سال 1900، برای ادامه مبارزه در لندن به لنین ملحق می شود. در سال 1903به فراکسیون" منشویک ها" می پیوندد که مخالف نظرات لنین بود. او درشورش 1905 شرکت داشت که پس از دستگیری توانست از زندان فرار کرده و از سال 1907دو باره به تبعید برود. تروتسکی در اوت 1917به بلشویک ها ملحق می شود ودر جریان انقلاب اکتبر 1917فعالانه شرکت می کند. اما در سال 1925به مخالفت با قدرت افسار گسیخته استالین بر می خیزذ و ایده های خودرا تحت عنوان " انقلاب دایم" و    " سو سیالیسم برای همه خلق ها"  تئوریزه می کند. به دستور استالین، وی ازهمه مقام هایش بر کنار می شود و در سال 1927به آلما- آلتا تبعید می شود. مدتی بعد در سال 1929از شوروی اخراج می گردد وپس از اقامت کوتاه در فرانسه و بلژیک، سرانجام در مکزیک در سال 1936، اقامت دایم می یابد. در اینجا بود که در سال 1938انتر ناسیونال چهارم راپایه گذاری نمود. استالین نتوانست افشاگری هایش را تحمل کند وسرانجام در اوت 1940در کشور مکزیک به دستور وی به قتل رسید.  (13)        

2.   سابقه تاریخی مهاجرت سیاسی در ایران

پس از بررسی نقش تبعیدیان سیاسی درتغییر وتحولات بین المللی در کشورهای دیگر به ایران باز می گردیم تا در حد محدویت های این مقاله به تاریخچه مهاجرت سیاسی در ایران بپردازیم.

اولین سئوالی که انگیزه پژوهش ما را در بازگشت تاریخی به پدیده مهاجرت سیاسی در ایران واداشت از این واقعیت نشا ت گرفت که آیا مهاجرت سیاسی فقط خاص دوران حاکمیت رژیم خمینی است و یا رد پای آن را بایستی در گذشته تاریخ ایران جستجو کرد. برای روشن شدن این مطلب سئوالات زیر طرح می گردد :

-                                              در صد سال اخیر، از ابتدای رنسانس اندیشه آزادی خواهی، در چه مقاطعی  با مهاجرت سیاسی مواجه هستیم؟

-                                              انگیزه اصلی پناه جویان در ترک وطن چیست؟

-                                              آهنگ مهاجرت چه ریتمی داشته است؟

-                                              آیا مهاجرین سیاسی در کشورهای میزبان، اقامت خود را دراز مدت ارزیابی می کنند یا مقطعی و کوتاه مدت ؟

-                                              آیا می توان به یک دسته بندی جغرافیایی- عقیدتی مهاجرین دست یافت؟

-                                              چه مقدار از انرژی مهاجرین سیاسی در دوران تبعید صرف فعالیت سیاسی می شود؟

-                                              آیا در دوران تبعید، در برخورد با کشور میزبان ودر اجتماعی شدن دوباره پناه جویان، آرمان و اندیشه آنان دستخوش تغییر می شود؟

از پرسش های فوق به مشکل و صورت مسئله ای برخورد می کنیم که در مورد آن به طور سیستماتیک یک تحقیق جدی صورت نگرفته است و آنچه که وجود دارد یا به صورت خاطرات مقطعی است ویا اینکه مورخین در کناربررسی تاریخ ایران به طور حاشیه ای به آن پرداخته اند.

 تبعید سیاسی و همزاد آن مهاجرت سیاسی، از دیر باز، سرنوشت انسان های آزادی خواه و عدالت طلب را رقم زده است. در ایران نیز یک چنین پدیده ای با تاریخ سیاسی عجین شده است. به جرات می توان گفت که هیچ دوره ای از تاریخ ایران – از دوران ورود شاخه ای از آریایی ها به ایران- نبوده که مهاجرت سیاسی چه به شکل فردی و چه به شکل گروهی صورت نگرفته باشد .

لذا با این مقدمه و با الهام از کتاب جامعه شناسی بحران اثر جامعه شناس فرانسوی، میشل دوبری(Michel Dobry)، توجه این تحقیق بر مقاطعی از تاریخ معاصر ایران است، که مهاجر زا است - از ابتدای انقلاب مشروطه تا حاکمیت جمهوری اسلامی ایران - و جامعه از یک یا تعدادی از خصایص جامعه شناختی زیر بر خوردار بوده است . (14)

اول- جامعه از نظر ساختاری در مرحله ای از رشد تاریخی قرار می گیرد که شکل بند ی  اجتماعی و اقتصادی کهن نمی تواند پایدار بماند.( انقلاب مشروطه، بحران سال 39 تا 42 و اصلاحات ارضی توسط محمد رضا شاه در سال1342)

دوم- در حالیکه بخش هایی از جامعه به سوی همکاری متقابل ، آزاد ، طبیعی و مشروع میان اجزایی خود می روند و از این طریق به نوعی از پویایی درونی دست یافته و روابط دموکراتیک را به تدریج نهادینه می سازند، بخش دیگری از جامعه - اقشار محافظه کار، ارتجاعی و رو به عقب- به یک واکنش ساختاری دست زده و بخش های رو به دموکراسی را غافلگیر ساخته و از طریق سرکوب یا کودتا یک حاکمیت استبدادی را بر کل جامعه تحمیل می کند.(به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه ،  کودتای  سید ضیا طباطبایی در اسفند1299، کودتای 28 مرداد 1332 ، گروگانگیری سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام که منجر به برکناری دولت بازرگان شد و برکناری اولین رئیس جمهور تاریخ ایران ابوالحسن بنی صدر در 16 خرداد 1360 توسط خمینی)     

سوم- جامعه ایران در لحظاتی از تاریخ خود در روند یک جنبش اجتماعی بزرگ  در حالی که می رفت نهاد های سیاسی، حقوقی و مدنی آن به سمت نهادینه شدن گام بردارد، نیروهای میرا و عقب مانده با استفاده از این ضعف تاریخی، توان تحمل دوران گذار را نکردند و برای بازگشت به وضع قبلی و به بهانه امنیت ملی و جلو گیری از تجزیه کشور، دست به کشتار نخبه گان،  انسان ها و زندانی کردن کسانی زدند که این" کودتا" را تحمل نمی کردند و یا علیه آن به پاخاستند.(  قتل  امیر کبیر و  شکست رفرم هایش ،  سرکوب جنبش میرزا کوچک خان توسط رضا خان، کودتا علیه دکتر مصدق)       

چهارم- صحنه کنش وواکنش ا کترهای سیاسی اساسا در پایتخت و شهر های بزرگ است و به طور مشخص تهران نقش درجه اول را در مقاطع بحران زا ایفا می کند.                           

 پنجم- در مقاطع  مهاجر زا کشور های ذینفع در ایران ( روسیه تزاری، امپریالیسم انگلستان، شوروی و امپریالیسم آمریکا، ترکیه و عراق ) به عنوان یک پارامتر مهم عمل می کنند. زیرا این کشورها در مقاطع بحران، نقش تعیین کننده ای در حمایت از دولت های سرکوب گر ایفا نمودند. به عبارت بهتر مهاجرت سیاسی را بایستی در ایران در روند مطالعه تعادل قوای نیروهای خارجی دخالت گر با همدستی حاکمین مستبد داخلی مورد کند وکاو قرار داد.

ششم- در مقاطع مهاجر زا، اکترهای سیاسی توانمندی های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آنها در انطباق با شرایط جدید  نیست و در نتیجه یارای ایستادگی در مقابل سرکوب عریان را ندارند و به ناگزیر خروج از کشور را پیشه خود  می سازند .  

با توجه به این شش ویژگی، می توانیم بگوییم که مهاجرت های سیاسی در تاریخ ایران از نوعی منطق تاریخی کمابیش مشابهی پیروی می کنند. که این منطق را در قالب فرضیه زیر می توان طرح کرد :

"چنین به نظر می رسد مادامی که جامعه ایران دوران گذار از یک جامعه بسته ودیکتاتوری به سوی یک جامعه باز ودموکراتیک را طی نکرده باشد و مادامی که پایه های یک جامعه مدنی در آن نهادینه نباشند، اپوزیسیون جامعه - به مفهومی که در قانون اساسی جوامع غربی به رسمیت شناخته شده است- از جانب حاکمیت تحمل نخواهد شد وآنان ناچارند در سرفصل های بحران زا، مسیر مهاجرت را پیشه کنندودرنتیجه احتمال بازتولید پناهنده سیاسی، تا نهادینه شدن جابجایی قدرت توسط انتخابات دموکراتیک، جامعه را تهدید می کند. "    

به عبارت بهتر بر عکس جوامع غربی که حضور اپوزیسیون در آن، بخش لاینفک یک کنش و واکنش سالم سیاسی و لازمه استمرار آن پذیرش اصل اقلیت و اکثریت است در جوامعی مثل ایران، اپوزیسیون مانع ساختاری برای حاکمیت های استبدادی محسوب می شود و تلاش می کنند در حداقل زمان با سرکوب وزندان، آن را در نطفه خفه سازند. تحمل دگر اندیشان، استقبال از تقابل ایده های متفاوت، ظرفیت پذیرش برنامه های سیاسی گوناگون، جامعه را در قبال هر گونه عنصر قهر و خشونت واکسینه می کند. فقدان این کنش واکنش طبیعی و واقعی باعث می شود که به طور تناوبی با مهاجرت سیاسی مواجه باشیم.

بنابراین با قبول فرضیه فوق و با عنایت به شش ویژگی جامعه شناختی ذکر شده،  بررسی دقیق مقاطع مهاجرزای تاریخ معاصر ایران ونیز صحت وسقم فرضیه فوق را به مقاله دیگری در آینده موکول می کنم اما در حد محدودیت های این مقاله تلاش شده است تا با اتکا به اسناد و متون تاریخی و نیز مصاحبه با شخصیت های سیاسی که تجربه سه دوران تبعید را با خود دارند شمای اولیه ای از این مقاطع مهاجرزا را، اولین بار به خوانندگان و محققین پیشنهاد نمایم.

این مقاطع را به  11 دوران مختلف می توان تقسیم نمود که در حد این مقاله فقط به سر تیتر ها بسنده می شود :

1. مهاجرت اجتماعی و  سیاسی به قفقاز ( پس از قرار داد ترکمن چای تا انقلاب مشروطیت)   

2. مهاجرت ها در دوران انقلاب مشروطه ( از 1265 تا 1285  هجری شمسی )  

3. به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه و مهاجرت آزادی خواهان ( دوم تیرماه 1287 هجری شمسی – ژوئن 1908 میلادی)

4. جنگ جهانی اول و تشکیل دولت موقت مهاجرین (1292میلادی  تا 1294هجری شمسی)              

5.شکست نهضت جنگل و مهاجرت نسل اول کمونیست ها به قفقاز( 1296تا 1304هجری شمسی )

6. حاکمیت رضا شاه و تدوام مهاجرت نسل دوم  کمونیست ها و تبعید تعدادی از آزادی خواهان در داخل ایران به مناطق بد آب وهوا ( 1307تا 1320 هجری شمسی)

7. سرکوب فرقه دموکرات آذربایجان و مهاجرت وسیع رهبران و اعضای فرقه به شوروی  ( از 1325تا 1330) 

8- کودتای 28 مرداد1332 و آغاز مهاجرت 25 ساله( از 1332تا 1357هجری شمسی )

الف- مهاجرت حزب توده ایران

ب- مهاجرت شخصیت های جبهه ملی و افراد مستقل

9. سرکوب قیام 15 خرداد سال1342 و تبعید خمینی وتعدادی از روحانیون  به نجف در عراق

10. تبدیل ماموریت های سازمانی به مهاجرت ناخواسته( سازمان مجاهدین و سازمان فداییان پس از سال های 1349 تا 1357 هجری شمسی )

11. موج های مختلف مهاجرت از ابتدای حاکمیت جمهوری اسلامی 

 3.  مهاجرت در علوم انسانی

از نگاه کلی، تصور عمومی بر این است که مقوله مهاجرت به طور ناگهانی ویکباره اتفاق می افتد. از نظر کونز(Kunz Egnon F  ) جامعه شناس استرالیایی، که بیشتر تحقیقاتش را صرف تدوین تئوری عام جابجایی مهاجرین نموده، این ذهنیت به این علت است که عموما ریشه های مهاجرت اقتصادی و اجتماعی تحلیل می شود. ضمن اینکه این علل به طورو اقعی در رابطه با بسیاری از مهاجرین وجود دارد، ولی در مورد تبعیدیان سیاسی صدق نمی کند زیرا مطالعات میدانی نشان می دهد که این افراد طی یک فرایند مشخص فردی وسیاسی ناچار به ترک وطن خود شده اند.

کونز معتقد است که مهاجرت ناخواسته ( Exil non volontaire  ) بر خلاف تصور رایج، از یک نقطه مبدا به یک مقصد مشخص، در یک مرحله انجام نمی شود، بلکه این امر در زمان ها و فاز های گونا گون شکل می گیرد که هر یک از این مراحل دارای انگیزه های متفاوت و از محل ها و مناطق و کشور های گوناگون عبور می کنند.(15)

برخورد ابزاری با پدیده مهاجرت    

کونز معتقد است که انتظار افکار عمومی برای یافتن راه حل سریع در برابر افرادی که در معرض جا بجایی اجباری(placement  forcé éD) قرار داند موجب شده که انرژی های کمتری به منظور دستیابی و تدوین تئوری عام حرکت پناهجویان تخصیص داده شود. در نتیجه بر خورد های شتاب زده به شکل کمک های مادی به پناه جویان و یا در تایید پناهندگی آنها مطرح می شود.

به عنوان مثال به طور متناوب شاهد تقاضای صد ها ایرانی هستیم که در ترکیه خواهان دخالت سازمان های غیر دولتی و انجمن های حقو.ق بشر برای تجدید نظر نسبت به پرونده هایی که از طرف کمیساریای عالی پناهندگان در آنکارا مردود اعلام شده است . اما کمتر محققی وجود دارد که به یک تحقیق میدانی از نیاز ها، انگیزه ها و علل مهاجرت آنان مبادرت ورزد در بیشتر موارد شاهد جمع آوری امضا برای حمایت از پناهندگان هستیم.

مورفی (Murphy.H.B.M) به گونه ای دیگر این مشکل راعنوان می کند. وی معتقد است که جابجایی اجباری(placement  forcé éd) موجب بر انگیختن احساسات و عواطف زود گذر در همبستگی با پناهندگان می شود که به نوبه خود پشتیبانی اجتماعی را به همراه دارد، اما بیشتر اوقات در همین سطح باقی مانده و محققین انگیزه تحقیقات عمیق تر را در خود احساس نمی کنند. به عبارت بهتر دخالت ها و حمایت ها به سمت یافتن راه حل کوتاه مدت، برای بهبود وضعیت مادی پناهندگان میل می کند( 16)

صرف نظر از جنبه فقر شرایط عام مطالعاتی نسبت به پدیده مهاجرت، که در جامعه شناسی از آن به عنوان پدیده های اجتماعی" تحت سلطه" ، مانند فقر، فحشا و...، نام می برند،عنصر اجبار و مقوله ترک خاک، بر خلاف میل شخصی پناه جو موجب شده که تعدادی از محققین مسایل اجتماعی به پژوهش گسترده تری در مورد این نوع از پناهندگان اقدام کنند. کونز یک نوع نگرش صرف اداری را مطرح می کند که از نظر او تاسف انگیز است زیرا پناه جو به محض   ورود به کشور میزبان ودریافت کارت پناهندگی، مثل سایر پناهندگانی که با تمایل خود کشور خویش ر ا ترک کرده اند برخورد می شود .

در پاسخ به چرایی این برخورد سه عامل را می توان بر شمرد:

اول – وظیفه کشور میزبان وحتی ارگان های حقوق بشری غیر دولتی، از لحظه ای که پناه جو کارت خود را دریافت کرد، پایان یافته تلقی می شود و پرونده پناهنده از نظر آنان بسته می شود. 

دوم – از نظر سیستم های آماری کشور میزبان، پناهنده ای که به تازگی اقامت دریافت کرده باشد در میان پناهندگان خود خواسته[1]  طبقه بندی می شود. به عنوان مثال آماری که از طرف اداره پناهندگی درکشور فرانسه ویا آلمان  داده می شود آماری است کاملا به اصطلاح "خام" و به هیچ وجه نشان دهنده جنبه های اجباری و یا اختیاری جریان حرکت پناه جویان نبوده  است.

مطالعات آماری در آلمان نشان می دهد که مطابق آمار وزارت کشور آلمان  از سال 1982 تا 2002 حدود 35419 نفر در آلمان موفق به دریافت کارت پناهندگی سیاسی شدند. سئوال این است آیا به واقع تمامی این افراد، تبعیدی سیاسی هستند یا به دلیل اینکه مشکل اقامت در اروپا که  اکثرا از مجرای کارت پناهندگی سیاسی می گذرد، این افراد را وا می دارد خود را برای دریافت اقامت پناهنده سیاسیمعرفی کنند؟ مطالعات میدانی نشان می دهد اکثر پناهندگانی که در ایران مشکل سیاسی جدی نداشتند پس از یک دوران اقامت 5 ساله یا کارت پناهندگی خود را پس می دهند و یا با گرفتن ملیت کشور میزبان به طور جبری از لیست آمار پناهندگان حذف می شوند. مشکل از آنجایی مضاعف می شود که پناهندگانی وجود دارند که صرفا به دلیل تسهیلات مسافرتی ملیت کشور میزبان را می گیرند ولی کماکان ضمن وفاداری به آرمان های سیاسی به فعالت سیاسی هم می پردازند. منظور از این مثال این است که آمارهای داده شده از طرف کشورهای غربی نمی تواند به کم وکیف تعداد واقعی پناهندگان سیاسی بپردازد.      

سوم-  گرایش عمومی جامعه شناسان کشور میزبان در این است که مقوله مهاجرت را به عنوان پدیده ای تحلیل کنند که یک فرد در جستجوی آینده ای بهتر، آگا هانه و به اختیار خود کشور خویش را ترک کرده و کمتر به علل مهاجرت از کشور مبدا و عنصر اجبار می اندیشند به عبارت دیگر به انسان مهاجر، به عنوان فردی" مشکل آفرین" نگریسته       می شود که با خود تضاد های اجتماعی، فرهنگی را به یدک می کشد که به طبع در ابعادی در مورد مهاجرین اقتصادی صادق است.

این برخورد ابزاری به طور کلی، پدیده مهاجرت را ا ز درون  و از دیدگاه انسان هایی که آن را تجربه کرده اند، بررسی نمی کند. به مقوله مهاجرت ، بیشتر به عنوان عاملی که کشور های سرمایه داری پیشرفته را از نظر اداری به چالش می کشد نگریسته می شود در حالی که این چالش هیچ ارتباط مستقیمی به خود پناهنده ندارد بلکه ابعاد آن قبل از هر چیز اجتماعی و سیاسی است.

در نتیجه، این برخورد ابزاری و کارکردی باعث ایجاد ابهام، تناقض و حتی قضاوت نادرست نسبت به این پدیده       می شود که در نهایت یک کار تحقیقی را فاقد ارزش علمی می سازد. برای جلوگیری از این کمبود، ضروری است دست به یکسری تعاریف پایه ای بزنیم تا بتوانیم در یک چارچوب دقیق، مراحل تحقیق را پیش ببریم.

بنابراین الگوی  نظری که در زیر ارائه می شود برای اولین بار در اشل آکادمیک در کادر تحقیق روی پناهند گان ایرانی پیشنهاد می شود و تلاش شده تا کادری ارائه گردد که حتی الامکان از چنان شمولیت عامی بر خوردار باشد تا از یک طرف ایرانیانی که به دلایل صرف سیاسی ( فعال اکتیو علیه جمهوری اسلامی) و از طرق غیر قانونی به کردستان عراق، شوروی سابق، کشورهای همجوار و سایر کشور هایی که به اعتقاد آنها امن بوده،  در بربگیرد و از طرف دیگر بتواند خروج آ ن دسته از مهاجرین عادی را که به طور ارادی و از طریق قانونی و با طرح و برنامه ایران را ترک کرده اند، نیز در خود جای دهد.

4. پناهنده سیاسی در علوم اجتماعی

در میان مدل های ارائه شده برای رسیدن به تعریفی ازتبعیدی سیاسی، مدلی توسط شن، (Shain) جامعه شناس آمریکایی، برای دستیابی به گونه شناسی پناهندگان، پیشنهاد شده است که علی رغم ضعف های آن، بیشتر با واقعیت چند هویتی تبعیدیان ایرانی همخوانی دارد. به اعتقاد من مدلی است که بر خلاف نظر تعدادی از جامعه شناسان، با امر مهاجرت به گونه ای ابزاری برخورد نمی کند. بنابر نظر وی پناهنده سیاسی از سه منظر مختلف در علوم اجتماعی تعریف می شود. (17)

 الف  - از  دیدگاه حقوقی یا دولتی(نگرش سلطه ای  کشورهای سرمایه داری پیشرفته)( Vision étatique )

 " جنگ جهانی اخیر(دوم) در اساس جنگ حقوق بشر بوده که طرفداران یک آموزه نژاد پرستانه هولناک آن را به خلق ها تحمیل کرده اند، جنگی که با توحش روش مند بی همتایی همزمان بر ضد بشر و جامعه انسانی صورت گرفته است. "  ( رنه کاسن :  استاد دانشگاه ، حقوقدان فرانسوی و عضو کمیته تهیه ونگارش اعلامیه جهانی حقوق بشر)

دو جنگ جهانی اول ودوم موج عظیمی از جابجایی های بزرگ انسانی را ایجاد نمود که جبران ضایعات روحی وروانی آن برای دول اروپایی درگیر در جنگ بسیار گران تمام شد. از این رو پس از پایان جنگ جهانی دوم سئوال این بود که با انبوه  جابجایی های ایجاد شده در چه کادری بایستی به مقابله پرداخت. سایه فاشیسم آنچنان هولناک و هراسان بود که چشم انداز بازگشت نزدیک انسان ها را به کشور مادر غیر ممکن  می ساخت. از این رو بایستی یک کادر حقوقی تعیین می شد تا با توسل به آن بتوان به اقامت میلیون ها انسان پاسخ داد. بنابراین در پاسخ به چنین تشویشی بود که در 28 ژوئیه 1951 کنوانسیون ژنو به تصویب دول اروپایی رسید.

 این کنوانسیون اولین منشور حقوقی بین المللی است که بدنبال تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در10 دسامبر 1948   و به منظور تحقق بخشیدن به ماده  2 این اعلامیه ایجاد گردیده بود. در ماده 2 اعلامیه جهانی حقوق بشر قید گردیده است : (18)

" هر کس می تواند بی هیچ گونه تمایزی، به ویژه از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین منشا ملی یا اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر وضعیت دیگر، از تمام حقوق و همه آزادی های ذکر شده در این اعلامیه بهره مند گردد. به علاوه نباید هیچ تبعیضی به عمل آید که مبتنی بر وضع سیاسی، قضایی یا بین ا لمللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه این کشور یا سرزمینی مستقل، تحت قیمومیت یا خود مختار باشد ، یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد"         

علی رغم تصویب این اعلامیه، که قدمی بزرگ در پذیرش مبانی پایه ای حقوق بشر بوده ، اما فاقد صراحت و تضمین  اجرایی و اهمیت مقررات قانونی بود ودر نتیجه دولت های امضا کننده را ملزم به رعایت آن نمی ساخت و در حد پذیرش اخلاقی برای کشور های امضا کننده فراتر نرفت.

در چنین زمینه ای است که کنوانسیون ژنو 1951 تصویب می شود. بر اساس این کنوانسیون پناهنده سیاسی به فردی اطلاق می شود که به دلایل نژادی، مذهبی، سیاسی ویا عضویت در گروه ها یی که دولت آن کشور از نظر سیاسی آنان را مخالف خود می شناسد و یا گروه های اجتماعی که دولت ها حاضر به قبول آن نیستند ( مانند انجمن های زنان و سندیکا ها و...) و یا ترس از آزار و شکنجه از کشور خود خارج می شود و در کشوری دیگر، تقاضای پناهندگی      می کند و در این صورت باید تحت حمایت کشور میزبان در آید.

با تصویب این ماده دول اروپایی توانستند به مشکل قانونی اقامت بسیاری از انسان ها پاسخ داده و کادر جابجایی های آینده و مصداق عملی آن را برای افراد متفاوت تعیین نمایند.

 اما پرسش این است : با توجه به نقش تاریخی و بین المللی تبعیدیان سیاسی چه در تغییروتحولات بین المللی وچه در داخل ایران، فعالیت سیاسی آنان در کشور میزبان به چه صورتی ادامه خواهد یافت وتا چه حد کشورهای میزبان آنان را تحمل خواهند کرد؟ زیرا علی رغم پذیرش این منشور توسط دول غرب، همواره تفسیر کاربردی این ماده تحت الشعاع یا برآیند دو عامل متضاد زیر بوده است. این دول نا چارند از یک سو ضمن پایبندی به اعلامیه جهانی حقوق بشر اصل مسلم حقوق خدشه ناپذیر پناهنده سیاسی را به رسمیت بشناسند و از سوی دیگر اولویت مشکلات شهروندان خویش را در نظر گیرند. این اولویت که عمو ما تحت عنوان منافع و" مصالح ملی" به ویژه در شعارهای انتخاباتی خودش را نشان می دهد در بعضی موارد محتوای جدی سیاسی می یابد و در یک سازش مشمئز کننده، بین کشور میزبان و کشور پناه زا، حیات سیاسی و حتی اقامت تبعیدی را زیر سئوال برده وبه اصطلاح فرد مورد وجه المصالحه واقع می شود.(19)

با دو مثال موضوع را بیشتر توضیح می دهیم. مثال اول بخشی از مصاحبه با یکی از تبعیدیان سیاسی در فرانسه در تاریخ 28.02.2003است :

" .....در سال 1986در فرانسه تعدادی عملیات انجام شد که از طریق رژیم ایران پشتیبانی می شد. چند ماهی پس از این عملیات من به جرم دست داشتن در آن، توسط سازمان امنیت دستگیر شدم زیرا معتقد به مبارزه مسلحانه بودم. دولت فرانسه برای انحراف افکار عمومی و ازآنجایی که دستش به جمهوری اسلامی نمی رسید من ودوتن از رفقایم را به عنوان تروریست دستگیر کرد و از آنجایی که هیچ مدرکی علیه ما نیافت به اتهام ارتباط با یک جریان تبهکاری به 4 سال زندان محکوم کرد. ولی در واقع دولت فرانسه می خواست از این طریق روابط خودرا با رژیم ایران عادی سازد تا بتواند گروگان های فرانسوی در لبنان را که در دست حزب الله بود، آزاد سازد.....". (20)

 اگر دستگیری دو پناهنده فوق، باعث سروصدای زیادی نشد ولی حمله غافل گیر کننده پلیس فرانسه در ساعت 6 بامداد روز سه شنبه 17ژوئن 2003به دفتر مرکزی مجاهدین در" اور سور واز" و 13پایگاه مرتبط به آن که منجر به دستگیری  مریم رجوی و حدود 170نفر از اعضاوهواداران وی شد، سروصدای زیادی بر پا کرد که یکی ازموارد ونمونه های جدی خدشه دار شدن به حق وحقوق پناهدگی محسوب می شد. همه با موارد مشمئز کننده مقوله استرداد پناهندگان ایرانی توسط دول غرب به ایران به طور متناوب مواجهیم که به طورعموم ناظر به زمانی است که کشور میزبان هنوز اقامت پناهندگی به فرد متقاضی نداده است ولی مجاهدین حد اقل همه آنها بین 15 تا22 سال در فرانسه اقامت داشتند. طرفه اینکه  سرانجام پس از حدود سه سال، دولت فرانسه مشخص نکرد که به وافع جرم مجاهدین در فرانسه چه بود؟ آیا واقعا آنچنانکه رئیس سازمان امنیت فرانسه عنوان نمود مجاهدین موجب مخل نظم عمومی در جامعه فرانسه شده بودند و منافع ملی فرانسه را تهدید می کردند؟ آیا واقعا مجاهدین یک جریان تروریستی هستند؟  نگارنده در آن موقع طی مقاله ای-  فرش سرخ فرانسه دامی برای مجاهدین-  نشان داده بودم که این حمله در کادر تعادل ژئو پلیتیکی جدید منطقه بین آمریکا و دول اروپایی به ویژه فرانسه انجام شده . بدین معنی که فرانسه عراق را از دست داده بود و خواهان جذب کشور جمهوری اسلامی ایران در کمپ خود بود .

جدا از عامل منطقه ای فوق به عنوان شرط بیرونی حمله، عدم درک درست مجاهدین نسبت به مشی مسلحانه و قهر آمیز مبارزات خویش پس از 11سپتامبر 2001، حساسیت غرب را دامن زد.

 این حمله گسترده به خوبی نشان داد که تبعیدیان سیاسی تنها قشراداری در جامعه میزبان هستند که برعکس سایراقشار وطبقات دراین جامعه، در هیچ یک ازارکان قانون اساسی( دولت و پا رلمان و سایر قوای) نماینده ندارند و از این رو در مواقعی که منافع کشور میزبان افتضا کند به راحتی از خود سلب مسئولیت نموده وحتی پناهنده را به کشور خود باز می گرداند. (21)

به عنوان نمونه دیگر ازاین زیر پاگذاشتن حق پناهندگی، باید به ربودن  و استرداد عبدالله اوجالان، رهبر حزب کارگران کردستان ترکیه، در سال 1999میلادی اشاره نمود که موضع گیری خودش در این رابطه گویای این واقعیت اسفبار، برای امنیت جان پناهندگان در کشور میزبان است : "...آن چه بر سر عیسی آوردند، بر سر ما نیز خواهند آورد. حکام جابر به همان شکلی که عیسی را به چهارمیخ کشیدند، مرا نیز به چهار میخ خواهند کشید. یکی از میخ ها در یونان بود. دومی در مسکو، سومی درکنیا  وچهارمی در آنکارا...."( 22)

 به عبارت بهتر منافع ملی و دولتی دول غرب باعث می شود که در حل و فصل این دو جنبه از تضاد، در موارد بسیاری از اعطای  حق پناهندگی سیاسی خودداری کرده و پناهند گان را سرگردان به حال خود رها سازند. طرفه اینکه بعد از 11 سپتامبر 2001 مجموعه دول غربی به سوی یک نوع " راسیست پناهندگی " می روند که به طور مادی در جهت نقض آشکار این منشور و " دست چین" نمودن پناهند گانی هستند که از نظر این دول " آرام" بوده و حداقل دارای مذهب اسلام نباشند. با یک بر رسی آماری از کشور هلند این" راسیست پناهندگی" را بیشتر توضیح می دهیم.

کشور هلند پس از قتل یکی از رهبران حزب راست افراطی این کشور، پین فورتاین، در سال 2002و یک کار گردان سینما در سال 2004، تیو وانگوگ، در سال 2005 یک ترازنامه ورود وخروج منفی از مهاجرین ارایه می دهد که از سال 1950به این سو پدیده جدیدی در این کشوراست. اداره مرکزی آمار در هلند اعلان می دارد که" توازن آماری مهاجرین" رقم منفی 16000نفر در سال 2004 و 20000نفر در سال 2005 رانشان می دهد. بدین معنی که از ژانویه تا دسامبر 2005، 91000نفر در هلند اقامت گزیدند که اکثرا متعلق به کشورهای اتحادیه اروپاو روسیه وچین است.(6600نفر لهستانی، 5200 نفرآلمانی و3200نفر چینی هستند) و در همین پریود 110250نفر هلند را به قصد کشور دیگر ترک کردند. ضمنا اداره کاریابی ضریب بیکاری را برای هلندی ها 5 درصد در حالی که برای خارجیان مقیم این کشور 16درصد گزارش می کند که نشان دهنده تبعیض حاکم بر بازار کار در این کشور است. (23)

بنابر این با آسیب پذیر شدن این منشور، نمی توان با استناد به کنوانسیون1951 که منبعث از شرایط خاص پس از جنگ جهانی دوم است به انبوه متقاضیان پناهندگی پاسخ داد.

 در نتیجه بررسی تعریف تبعیدی سیاسی از منظر حقوق بین الملل، که همواره تحت تاثیر تفسیر های یک جانبه و غیر بردبار دست اندر کاران اداره پناهندگی کشور های گوناگون است، ما را نمی تواند به سمت یک کادر قابل قبول هدایت نماید که منافع منشخص تبعیدیان سیاسی را تامین کند.

قسمت دوم بحث را در آینده ای نزدیک در مقاله ای دیگر دنبال خواهیم کرد.

جادارد عمیقا از دوست گرامی، آقای حسن ابراهیمی، که بااحساس مسئولیت تمام، ویراستاری از مقاله ام را به عهده گرفتند، صمیمانه تشکرو سپاسگذاری نمایم.
nvahabi@gmail.com

منابع پزوهش

1- رجوع شود به پایان نامه نگارنده تحت عنوان : " خاطرات پناهندگان سیاسی ایران در مورد حزب الله"، پاریس، دانشگاه نانتر، سپتامبر 1999.

2- خانم آنجلیک یوناتوس در یونان متولد شد وپس از روی کار آمدن سرهنگان در یونان، در 1969به بلژیک وسپس به فرانسه مهاجرت کرد.

3- اریک هابز بام ، « مبارز تک رو » ، لوموند دیپلماتیک به فارسی، مارس  2006، صفحه اول.

4- 5-10ION Jacques, La fin des militants, Paris, Les Editions de l'Atelier / Editions ouvrières, 1997, P.

5- تمامی آمارهای این قسمت، از اداره حمایت از پناهندگان و وزارت کشور فرانسه است که در دسامبر 2001از این دو اداره گرفته شده است.

6-Beyer.G; The political Refugee : 35 years later, International migration Review, 1981, vol, 15.1, p.26-34

7- منبع ذکر شده، Beyer.G; The political Refugee : 35 years later

8- فر هنگ نامه لاروس به زبان فرانسه، پاریس، سال 2006، صفحه 1506

9- فر هنگ نامه لاروس به زبان فرانسه، پاریس، سال 2006، صفحه 1581و1391

10- جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ترجمه محمود تفضلی، جلد سوم، تهران، انتشارات امیر کبیر، صفحه : 1373- 1419

11- برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به مقاله نگرنده در مورد جامعه شناسی انقلاب فلسطین در سایت دید گاه.

12- مراجعه شود به بیوگرافی پرون در سایت اینترنت PERON

13- - فر هنگ نامه لاروس به زبان فرانسه، پاریس، سال 2006، صفحه 1775

14-Michel Dobry, Sociologie des crises politiques, la dynamique des mobilisations multisectorielles, Paris, Référence, 1992, p.141-143.

15- Kunz, The refugee in flight : Kinetic Models And Forms of Displacements, International Migration, vol 7,2, p. 133.

16-  Y. Shain, Y,  who is a political exile » ? , Revue International Migration, vol  26, N° 4, 1988, p. 394.

17- Y. Shain, Y, « who is a political exile » ? , Revue International Migration, vol  26, N° 4, 1988, p. 394.

18- گلن جانسون، اعلامیه جهانی حقوق بشر و تاریخچه آن، ترجمه زنده یاد محمد جعفر پوینده، تهران، نشرنی، 1378، صفحه 90.

19- Gérard Noiriel, Dossier :  Représentations nationales et pouvoirs d’Etat,  La revue Genèses avril 1997, p. 34.

20- مصاحبه با جابر کلیبی، پاریس،28.02.2003

21- مراجعه شود به روزنامه لوموند و لیبراسیون چاپ فرانسه 18و19ژوئن 2003.

22- خبر گزاری فرانسه 18مارس 1999.  

23- روزنامه لیبراسیون،  تاریخ 10ژانویه 2006، صفحه 9.


[1] - Migrants volontaires

 



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از نادر وهابی:




[تاریخ ارسال: 26 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: سعیدمسلمی]  [  ]  
مطالب بسیار بسیار خوب است.متشکر   






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.