شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۱ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۳ اوت ۲۰۱۷

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

میراث دکتر محمد مصدق ؛ درس هائی برای امروز
محمود خادمی

در آستانه 14 اسفند سالگرد در گذشت دکتر محمد مصدق پیشوای نهضت ضد استعماری ملت ایران ــ  ملی گرائی دمکرات و اصلاح گری انقلابی ــ که گفته بود " تا هزاران مثل من در راه آزادی فدا نشوند ؛ وطن عزیز ما ایران روی آزادی و استقلال را نخواهد دید " ؛ برای درس آموزی از تجارب مبارزات ملی و ضد استعماری  ملت ایران برهبری دکتر مصدق ؛ بر زندگی و مبارزه این قهرمان ملی که حکایت آن در خاطره نسل ما به " مانیفستی برای آزادی و دمکراسی " بدل شده و تاریخ معاصر ما همواره از او به خیر و نیکی یاد کرده است ؛ نگاهی می اندازیم .

مردی بزرگ و راد مرد شریفی که علیرغم ادعای " وینستون چرچیل " پیر استعمار انگلیس که گفته بود " آفتاب در سرزمین های تحت سلطه اش هر گز غروب نمی کند " توانست هماوردهای استعمارگرش را به زانو در آورد و با خفت و خواری از ایران بیرون کند و با ملی کردن صنعت نفت ایران ؛ دست استعمار گران از سلطه بر سرمایه های کشور را قطع نماید .

سابقه سیاسی و مبارزاتی مصدق به دوران مخالفت با گزینش " رضا خان " بعنوان پادشاه ایران بر میگردد که آن را مغایر با اصول مشروطیت میدانست . مصدق بخاطر همین مخالفتها و مبارزات اش بیشتر دوران حکومت رضا شاه را یا در تبعید و یا در زندان بسر برد .

پس از خلع ید رضا شاه از سلطنت توسط استعمارگران انگلیسی ــ که اتفاقا" خود آنها او را بقدرت رسانده بودند ــ ؛ مصدق از تبعید و انزوای سیاسی بیرون آمد. بعد از خروج از تبعید مصدق و یارانش مبارزه برای لغو انتخابات فرمایشی مجلس را شروع کردند . این مبارزات ؛ آغازگر فعالیت و مبارزات مصدق و یارانش تحت عنوان " جبهه ملی " میباشد. این اعتراضات که مورد حمایت اکثر مردم ایران هم قرار گرفت ؛ شاه را مجبور به ابطال نتایج انتخابات و برگزاری مجدد آن نمود  .

مصدق در انتخابات جدید یعنی انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورا شرکت کرد و در مقام رهبر فراکسیون اقلیت مجلس که بشدت با قرارداد استعماری 1293 معروف به " قرارداد دارسی " مخالفت میکردند ؛ بعنوان نماینده اول تهران وارد مجلس شورای ملی شد . مصدق قرار داد دارسی را خیانت به منافع مردم و کشور میدانست ــ در باره قرارداد دارسی و مخالفت مصدق با آن ؛ در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد ــ .

دکتر محمد مصدق با ورود به مجلس شورا ؛ در روز چهارده اسفند 1329 خطاب به مردم ایران گفت " ملت ایران بدانید و آگاه باشید که جبهه ملی تصمیم به ملی کردن صنعت نفت را ؛ با رعایت حزم و احتیاط و با مطالعات لازم اتخاذ کرده است " و سرانجام هم زیر فشار حمایتِ مردم از دکتر مصدق و مبارزات سرسختانه میهن پرستان و آزادیخواهان ؛ مجلس مجبور به تصویب ماده واحده ملی شدن صنعت نفت گردید .

در ادامه ؛ مصدق با حضور در مجلس و استفاده از امکانات پارلمانی ؛ لایحه ملی کردن " صنعت نفت " را به تصویب رساند .مصدق ضمن نطقی در مجلس پر طنین فریاد بر آورد و گفت " اگر قرار باشد در خانه خود آزادی عمل نداشته باشیم و بیگانگان بر ما مسلط باشند و رشته ای بگردن ما بیاندازند و ما را بهر سو که میخواهند بکشند ؛ مرگ بر چنین زندگی ترجیح دارد " و نمایندگان مجلس را وادار نمود که در تاریخ 29 اسفند 1329 با ملی شدن صنعت نفت موأفقت نمایند .

مصدق در مصاحبه ای که در 3 خرداد 1330 با روزنامه های خارجی داشت علت ملی کردن صنعت نفت را چنین برشمرد " به عقیده ملیون ایران ؛ اولین قدم در راه اصلاح مملکت رفع شر از عمال شرکت سابق نفت است که ؛ ملتی را فدای مطامع خود کرده اند " .

بعد از اعلام ملی شدن نفت از طرف مصدق ؛ خطاب به مردم ایران گفت " هموطنان عزیز ..... ملتی که خوب و شرافتمندانه وظیفه اش را در برابر وطن ؛ پرچم و تاریخ مملکت ادا کند ؛ بیشتر از دیگران قدرت اخلاقی و عظمت روحی از خود نشان داده است و امروز یکی از آن ایامی است که شما هموطنان می توانید صفحه جدید و مقدسی در حیات اجتماعی و اقتصادی خود باز کنید و پس از 50 سال که از استقلال و آزادی سیاسی ما نامی بیش نمانده بود ؛ دوره نوینی را در برابر نسل معاصر و نسل آینده بوجود بیاورید ....... من تردید ندارم که شما هموطنان عزیزم راهی را انتخاب خواهید کرد که با شرافت ایرانیت و با غرور ملی و احساسات وطنی مطابقت دارد " .

مجله تایم چاپ انگلیس در باره مبارزه و مقاومت مصدق در ملی کردن صنعت نفت نوشت " وجود نحیف دکتر مصدق از کوه البرز استوارتر و از نفت آبادان سوزان تر است " . موفقیت دکتر مصدق در ملی کردن صنعت نفت ؛ نام ایران و نهضت ملی ایران که اسباب آن را فراهم کرده بود ؛ در جهان پر آوازه نمود و دکتر مصدق بعنوان رهبری نهضتی که توانسته با ملی کردن نفت ؛ یک امپراتوری بزرگ را بزانو در آورد ؛ شهره آفاق نمود .

در اثر حمایت گسترده مردم و به صحنه آمدنهای مکرر آنان برای پشتبانی از اقدامات مصدق و فائق آمدن مصدق بر مشکلات اجتماعی ؛ سیاسی و اقتصادی بوجود آمده در طول مبارزه اش برای ملی کردن نفت ؛ هیچ راهی برای استعمار گران امریکایی و انگلیسی جز اقدام نظامی و تدارک کودتا بر علیه دولت ملی و قانونی مصدق باقی نماند؛ کودتای سیاه و ننگینی که شیرینی ملی شدن صنعت نفت را به کام ملت ایران تلخ نمود .

 

الف ــ تاریخچه استخراج نفت و ورود انگلیس به این عرصه :

5 سال قبل از انقلاب مشروطه یعنی در سال 1280 شمسی ــ 1901 میلادی ــ سرمایه دار انگلیسی بنام " ویلیام ناکس دارسی " امتیاز استخراج و بهره برداری از منابع نفتی ایران باستثنای 5 ایالت شمالی کشور را به مدت 60 سال بدست آورد . این امتیاز که به " قرارداد دارسی " معروف شد را مظفر الدینشاه قاجار به بهائی ناچیز در اختیار انگلیس گذاشته بود .

باین ترتیب دولت انگلستان حق انحصاری استخراج ؛ حمل و نقل ؛ تصفیه و فروش نفت و لوله کشی تا خلیج فارس را در اختیار خود گرفت و بر اساس قراردادی که میان دو کشور ایران و انگلستان منعقد گردید ؛ کمپانی انگلیسی تنها 16 در صد منافع خالص خود را به ایران پرداخت میکرد . این قرار داد خائنانه در سال 1312 ــ 1933 ــ دوران سلطنت رضا شاه ؛ یکبار دیگر با تعدیلاتی جزئی ؛ تحت عنوان قرارداد " شرکت نفت ایران و انگلیس " برای 60 سال ؛ تمدید گردید .

 

ب ــ دولت ملی مصدق ؛ اصلاحاتی انقلابی :

مدتی بعد از تصویب طرح ملی شدن صنعت نفت با پشتبانی قاطع مردم و رأی مجلس ؛ دکتر محمد  مصدق نخست وزیر قانونی کشور شد . بعد از نخست وزیری ؛ مصدق برای اجرای دو طرح " ملی شدن صنعت نفت " و اختصاص درآمد حاصله از آن برای اصلاح اقتصاد کشور و طرح " اصلاح انتخابات مجلس و شوراهای محلی " ــ برای نهادینه کردن دموکراسی در کشور ــ ؛ شروع به تلاش و مبارزه نمود ــ دو طرحی که گرچه ماهیتی انقلابی داشتند و باعث تغییری بنیادی در ساختار قدرت می شدند ؛ اما مصدق با راهکاری اصلاح گرایانه در پی تحقق آنان بود ــ .

یعنی در حالی که مجلس وابسته و دربار مانع قانون گرایی دمکراتیک بودند و مجلس به ابزاری در دست استبداد تبدیل شده بود ؛ ناسیونالیسم مصدق بر دو پایه دموکراسی و استقلال در پی آن بود که حاکمیت مردم را به منصه ظهور برساند و تنها قانونی مشروعیت داشته باشد که حافظ منافع مردم باشد . مصدق میگفت " هر جا که مردم هستند ؛ مجلس هم همان جا میباشد " .

سیاست مصدق در طول زمامداری اش بر اساس دو محور اصلی " دفاع از استقلال ایران " و " تلاش برای استقرار دمکراسی و آزادی در ایران " ؛ تشکیل شده بود . برای برقراری استقلال در کشور ؛ وی معتقد بود که در قرن کنونی دفاع از استقلال از کانال مبارزه با استعمار امریکا و انگلیس میگذرد و بدین ترتیب مصدق ؛ ناسیونالیسم و دفاع از استقلال کشور را در خدمت سیاست خارجی قرار داد . و برای دفاع از دمکراسی هم روشن بود که باید با استبداد شاهنشاهی و مبارزه برای اصلاح انتخابات مجلس ؛ تلاش و مبارزه نماید .

مصدق در تمامی دوران حیات سیاسی خود عمیقا" به دمکراسی معتقد بود و برای این منظور حتی تحریر و توزیع کتب درسی را از انحصار دولت خارج کرد ؛ تا کتابهای تاریخ مدارس دیکته دولت و مبلغ قدرتهای حاکم نباشند .

دامنه آزادی در دولت مصدق بحدی بود که در سال 1331 از مجموع 273 نشریه ای که در کشور منتشر میشد بیش از 70 نشریه ؛ آزادانه علیه دکتر مصدق مطلب می نوشتند و بدون هیچ مانعی منتشر میشدند . وی در نامه ای به رؤسای شهربانی های کشور از آنها خواسته بود " در جراید ایران آنچه راجع به شخص اینجانب نگاشته میشود ؛ هر چه نوشته باشند و هر که نوشته باشد ؛ بهیچوجه نباید مورد اعتراض قرار گیرد " .

اصلاحات ساختاری مصدق علاوه بر اصلاح قانون انتخابات مجلس ؛ شامل نظام قضائی کشور ؛ قانون مطبوعات ؛ اصلاحات ارضی ؛ شوراها ؛ تبدیل وزارت جنگ به وزارت دفاع ــ برای خارج کردن اهرم وزارت جنگ از دست شاه و جلوگیری از سوء استفاده وی ــ و ..... بود .

در دوران نخست وزیری دکتر مصدق بیش از 40000 روستا از شورای نیمه انتخابی بهره مند گردیدند ؛ شاه مجبور شد که زمین های دربار را در اختیار دولت ملی بگذارد تا میان کشاورزان بی زمین تقسیم شود ؛ تحصیلات رایگان و اجباری نهادینه شد ؛ استقلال کانون وکلا برسمیت شناخته شد و ..... . محمد مصدق اولین نخست وزیری بود که حتی جلوتر از بسیاری از کشورهای غربی ؛ دستور داد که مذاکرات مجلس بطور مستقیم از رادیو پخش شود و به اطلاع مردم برسد .

مهمترین اصلاح ساختاری دولت ملی دکتر مصدق طرح شعار " اقتصاد بدون نفت " بود که در این زمینه هم پیروزیهائی بدست آمد و در 28 ماه دولت ملی دکتر مصدق از  وابستگی ایران به خارج 50 در صد کاسته شد ؛ یعنی میزان واردات کشور نصف گردید . و همچنین در این دوران 13 در صد هم به صادرات غیر نفتی افزوده گردید .

از دیدگاه مصدق همانطور که در نطق مجلس گفته بود جنبه سیاسی ملی شدن نفت اولویت داشت و نه اقتصادی آن ؛ وی در مجلس شورای ملی خطاب به نمایندگان گفت " هر کسی بخواهد نبرد مقدس این ملت را از منظر دستاوردهای اقتصادی بسنجد و استقلال یک ملت را با چند میلیون پوند مقایسه کند ؛ بی تردید در اشتباهی بزرگ بسر میبرد " . وی ملی شدن صنعت نفت ایران را نمادی از یک مبارزه ناسیونالیستی در قرن بیستم و در دوران استعمار مستقیم میدانست و میخواست ملت شریف ایران را بهر قیمتی ــ به لحاظ اقتصادی ــ از زیر بار قرارداد استعماری با انگلیس برهاند .

مصدق با ملی کردن و خلع ید از " شرکت نفت ایران و انگلیس " در جنوب ایران و ملی کردن شیلات و امتیاز ماهی گیری در شمال کشور که تا قبل از آن در اختیار همسایه شمالی ایران ــ روسیه ــ بود ؛ منابع اصلی و بزرگ اقتصادی کشور را از دست بیگانگان خارج کرد . این سیاست بر اساس تز " موازنه منفی " که خود وی مبتکر آن بود ؛ تنظیم شده بود . یعنی همانگونه که میخواست به سلطه استعماری غرب پایان دهد ؛ با تمدید امتیاز صید خاویار و حق ماهیگیری در دریای خزر برای روسیه هم مخالفت میکرد . سیاستی که بعدا" سنگ بنای کشورهای عضو " جنبش عدم تعهد " بر اساس آن شکل گرفت و در این کشورها به سیاست " بیطرفی فعال " نام گذاری شد .

دولت ملی دکتر مصدق که در واقع اولین و تنها ترین دولت ملی و دمکراتیک پس از مشروطه است ؛ در طول 28 ماه زمامداری خود علیرغم کارشکنی دربار و استعمار ؛ دست آورد های بسیار ارزشمندی نصیب مردم ایران نمود و توانست با اتکا به قدرت و نیروی لایزال مردم ؛ موارد زیر را انجام دهد :

1 ــ قانون اختیارات 6 ماهه را در مجلس تصویب نماید که بعدا" و در خاتمه این 6 ماه ؛ این مهلت علیرغم مخالفت آیت الله کاشانی رئیس مجلس شورای ملی در 18 دی 1331 ؛ یکسال دیگر تمدید و به تصویب مجلس رسید .

2 ــ اخراج اشرف پهلوی خواهر شاه و مادرش از ایران ؛ بعنوان توطئه گران اصلی حوادث مربوط به قیام تاریخی 30 تیر و کسانی که بعدا" در کودتا علیه دولت مصدق نیز نقش عمده ای بعهده داشتند .

3 ــ ممنوعیت دخالت و مکاتبه مستقیم اعضای خانواده سلطنتی و در بار با ادارات دولتی ؛ جهت جلوگیری از اخلال در روند کارهای دولت

4 ــ تعطیل کردن بانک شاهنشاهی از مراکز وابسته به استعمار انگلیس

5 ــ منحل کردن دادرسی ارتش که تا آنزمان مسئول رسیدگی به پرونده های سیاسی بود و محکومین سیاسی در دادگاههای نظامی محاکمه میشدند

علیرغم تلاشهای موفق بالا و تمهیدات دیگر ؛ نهایتا" تیغ کودتای توطئه گران داخلی و خارجی بر شانه های نستوه این رهبر عالی قدر کارگر افتاد و دولت ملی و مردمی مصدق ساقط گردید .

 

ج ــ توطئه ها و کودتا علیه دکتر محمد مصدق :

1 ) رفراندم سی تیر :

در سی تیر 1331 مصدق در فراخوانی برای " ابقای دولت قانونی " خود و " الغای مجلس شورا " که به آلت دست استعمارگران و دربار و مرکزی برای توطئه و کارشکنی علیه دولت ملی و قانونی وی تبدیل شده بود ؛ ــ در آستانه رفراندم 30 تیر ؛ مصدق به سفیر امریکا در ایران که هنوز با انگلستان همگام نشده بود و با سرنگونی دولت مصدق مخالفت میکرد میگوید ؛ دولت انگلیس حداقل 30 نفر از 70 نماینده مجلس را خریده است ــ صادر کرد و مردم را دعوت به رفراندم نمود .

آیت الله سید محمد بهبهانی و آیت الله ابولقاسم کاشانی که دومی بزرگترین مرجع شیعه آنروز ایران و رئیس مجلس شورای ملی بود ؛ متقابلا" هم با ابقای دولت مصدق مخالف بودند و هم با  انحلال مجلس مخالف میکردند .  بهمین خاطر رفراندم اعلام شده از سوی مصدق را تحریم کرده  و با صدور اطلاعیه هایی شرکت مردم در رفراندم را حرام اعلام کردند .

علیرغم مخالفت دو آیت الله گردن کلفت و قد قدرت شیعه در آن زمان ؛ رفراندمِ در خواستی دکتر مصدق با استقبال وسیع و گسترده مردم برگذار شد و مصدق با اختلاف بسیار زیادی نسبت به مخالفان در این رفراندم پیروز شد و تقریباً 99 در صد شرکت کنند گان رأی به انحلال مجلسی دادند ؛ که ریاست آن را آیت الله کاشانی بعهده داشت .

2 ) توطئه ناموفق قتل دکتر مصدق :

در روز 9 اسفند 1331 با هدایت و رهبری آیت الله بهبهانی ؛ طرفداران شاه ــ عده ای از افسران اخراجی و باز نشسته ارتش همراه با اراذل و اوباش و دار و دسته شعبان بی مخ برای قتل دکتر مصدق که برای مذاکره و خدا حافظی با شاه ــ که ظاهرا" قصد سفر به خارج را داشته ــ به کاخ سلطنتی شاه آمده بود ؛ در جلوی کاخ جمع میشوند . با آگاهی مصدق از توطئه قتل خود و خروج از در دیگر کاخ ؛ این توطئه ناکام میماند .

3 ) قتل سر تیپ افشار طوس رئیس شهربانی دکتر مصدق :

در اردیبهشت ماه 1332 افشار طوس رئیس شهربانی کشور ؛ از طرفداران مصدق و از اعضای جبهه ملی ؛ ربوده شده و چند روز بعد جسد بی جان او در بیابانهای اطراف تهران کشف میگردد . سرلشگر فضل الله زاهدی که این توطئه ننگین را برنامه ریزی کرده بود از ترس دستگیری و مجازات ؛ با رضایت و مؤافقت آیت الله کاشانی ــ رئیس مجلس ــ در 14 اردیبهشت به مجلس میرود و تا 29 تیر ماه آن سال در آنجا متحصن میشود .

4 ) کودتای ناکام 25 مرداد 1332  :

در 23 مرداد 1332 شاه بر اساس طرح و نقشه سازمان سیا موسوم به " تی پی آژاکس " ؛ دو حکم جداگانه ؛ " فرمان عزل مصدق " و " نخست وزیری سر لشگر زاهدی " را صادر میکند .

روز 25 مرداد رئیس گارد شاهنشاهی سرهنگ نصیری برای اجرای حکم اول ــ عزل مصدق ــ مأمور میشود تا با محاصره خانه مصدق فرمان را به وی ابلاغ و او را دستگیر نماید . بر اساس این برنامه ؛ همزمان با اعزام نصیری برای اجرای حکم ؛ تعدادی از وزرای دولت مصدق دستگیر میشوند و همچنین نظامیان هوادار شاه برای بی اطلاع ماندن مردم از خبر کودتا و پیشگیری از واکنش بازاریان و مردم ؛ با اشغال اداره مخابرات ؛ تلفن های مناطقی از تهران را قطع میکنند تا توطئه کودتا لو نرود .

در آخر نیز قرار میشود که سر لشگر زاهدی در رأس یک واحد تانک رادیو و تلویزیون را اشغال نموده و متن فرمان شاه را به اطلاع مردم برسد . برای همین منظور سرهنگ نصیری در نیمه شب 25 مرداد برای ابلاغ فرمان شاه و دستگیری مصدق به درب منزل وی مراجعه میکند .

از آنجا که  اطلاعات مربوط به برنامه کودتا به اطلاع دکتر مصدق رسیده شده بود  ؛ سرهنگ نصیری به محض ورود به خانه مصدق توسط نگهبانان نخست وزیری دستگیر  و نیروهای نظامی همراه وی خلع سلاح میشوند و توطئه کودتا گران ؛ شکست میخورد .

5 ) کودتای 28 مرداد  :

با کمک از ویکی پدیا

بدنبال اطلاع دولت ملی مصدق از توطئه کودتا در 21 مهر 1331 ؛ دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه دولت مصدق ؛ قطع روابط دیپلوماتیک با انگلستان را باطلاع مردم رساند . به موازات قطع رابطه با انگلستان و اخراج مأموران سیاسیِ انگلیس از ایران و همچنین انحلال مجلس دست نشانده که به سنگر ایادی دربار و استعمار علیه دولت ملی مصدق و مردم ایران تبدیل شده بود ؛ وزیر خارجه انگلیس " آنتونی ایدن " برای متقاعد کردن امریکا برای همکاری در کودتا  و تصمیم گیری و برنامه ریزی چگونگی سرنگون ساختن حکومت ملی دکتر مصدق به امریکا رفت و با رئیس جمهور وقت امریکا " آیزنهاور " به گفتگو و مشورت پرداخت .

بعد از مذاکرات دو کشور ؛ برای اجرا و نظارت بر طرح در نظر گرفته شده که دولت امریکا آن را " عملیات آژاکس " نامگذاری کرده بود ؛ " کیم روزولت " مأمور سیا و فرمانده عملیات کودتا به ایران آمد و از طرف انگلیس هم  " کریستوفر وودهانس " برای هماهنگی در این عملیات  ــ که آن را " عملیات چکمه " نام نهاده بود ــ ؛ معرفی شد .

حدود 8 صبح این روز جمعیتی حدود 3 هزار نفر از مردان مسلح به چوب و چماق که بعدا" بر تعداد آنها افزوده شد ؛ تظاهراتی بر علیه دکتر مصدق و به طرفداری از شاه را در خیابانهای تهران شروع کردند ؛ آنها با افراد دیگری که با کامیونها و اتوبوس هایی که از صبح آماده شده بودند با شعارهای " زنده باد شاه " و " مرگ بر مصدق خائن " در سطح شهر به حرکت در آمدند .

به نقل از کتاب " ضد کودتا " نوشته مأمور سیا " کیم روزولت " ؛ این مأمور سیا که با خریدن فتوای برخی از روحانیون آنها را با کودتا همراه کرده بود ؛  در روز 28 مردان با توزیع پول میان عده ای از ارتشیان و لات و اوباشها برهبری شعبان بی مخ آنها را بسیج نموده و بر علیه مصدق به خیابانها کشاند . همچنین در این روز ماشینهای مستشاران امریکائی با انتقال نفراتی از گارد شاه و ارتشیان تحت حمایت خود به منزل دکتر مصدق حمله نمودند .

بین ساعت 9 تا 12 تظاهر کنندگان همچنین به ستادهای احزاب سیاسی و دفاتر روزنامه های طرفدار مصدق یورش بردند و این اماکن را تخریب و به آتش کشیدند . آنها همچنین با آزاد کردن یکی از سران اشرار بنام " شعبان بی مخ " که به جرم تلاش برای قتل مصدق در زندان بود ؛ رادیو و تلویزیون دولتی را به تصرف خود در آوردند و نمایندگان مجلسِ مخالف مصدق و همچنین مصطفی کاشانی پسر آیت الله کاشانی در مخالفت با مصدق و به طرفداری از شاه و سر لشگر زاهدی به ترتیب سخنرانی کرده و در آخر نیز زاهدی فرمان انتصاب خود به نخست وزیری از طرف شاه را قرائت کرد .

همزمان ارتشیان طرفدار زاهدی با توپ و مسلسل های سنگین به خانه دکتر محمد مصدق که مقر نخست وزیری هم بود ؛ حمله کرده و آن را به گلوله بستند . ساعت 6 بعد از طهر همین روز با در هم شکسته شدن مقاومت نگهبابان خانه مصدق ؛ خانه مصدق به تصرف کودتا گران در آمده ؛ تخریب و به آتش کشیده شد .

بعد از تصرف و تخریب خانه مصدق ؛ سر لشگر زاهدی قدرت را بدست گرفت و متعاقب آن شاه ایران و همسرش که از ترس حامیان مصدق به ایتالیا فرار کرده بودند و بقول همسرش ناامید از برگشت به قدرت ؛ قصد خرید خانه در شهر " رم " ایتالیا را داشتند ؛ با تلگرافهای تهنیت و حمایت آمیز آیت الله بهبهانی و کاشانی به ایران برگشتند .

و در روز بعد دکتر مصدق و یارانش خود را به کودتا گران معرفی کردند و بازداشت شدند و بدین ترتیب استبداد سلطنتی برای ربع قرن بر سرنوشت و مقدرات مردم ایران حاکم شد .

 

د ـ اعتراف و عذر خواهی امریکا و انگلیس بخاطر کودتا علیه مصدق :

تا همین چند سال پیش ؛ هم عمال شاه و حکومت پهلوی و هم کشورهای مداخله گر در امر کودتا ؛ منکر نقش خود در کودتا علیه دولت ملی دکتر مصدق بودند و از این کودتای خائنانه بعنوان یک " رستاخیز ملی " و یا " قیام خودجوش مردم  " و ..... یاد میکردند .

پس از حدود نیم قرن از وقوع آن کودتای استعماری ؛ در سالهای اخیر برخی اسناد محرمانه وزارت امور خارجه بریتانیا که از طبقه بندی خارج و منتشر گردیده است ؛ بروشنی به دخالت بریتانیا در کودتای 28 مرداد اشاره میکنند . بعد از آن هم خانم " مادلین آلبرایت " وزیر امور خارجه امریکا در دولت " کلینتون " مسئولیت این دخالت ویرانگر را پذیرفت و از اینکه " دولت امریکا فرصت طلائی دستیابی به دمکراسی " را از مردم ایران سلب کرده است از مردم ایران عذر خواهی نمود .  

در دوره ریاست جمهوری کنونی امریکا ؛ آقای باراک اوباما در سخنرانی خود در قاهره ــ مصر ــ در 15 خرداد 1388 به صراحت به نقش امریکا در کودتا علیه دولت قانونی دکتر مصدق اعتراف میکند و میگوید  " ایالت متحده در دوران جنگ سرد ؛ در سرنگونی دولتی نقش داشته است که بطور دمکراتیک انتخاب شده بود "  و کمیته مجلس عوام بریتانیا هم از لندن خواسته است تا " به منظور بهبود روابط دوجانبه خود با ایران به دخالت در سقوط دولت محمد مصدق اعتراف کند " .

 

ه ــ نقش خائنانه آیت الله ها در کودتا :

در 18 دی 1331 که مصدق لایحه تمدید یکساله دولت خود را به مجلس فرستاد ؛ آخوند کاشانی و تعداد دیگری از نمایندگان وابسته به دربار و استعمار با آن بشدت مخالفت کردند و کاشانی که ریاست مجلس را بعهده داشت به نمایندگان گفت " تا موقعی که من رئیس مجلس هستم اجازه طرح لایحه اختیارات و نظایر آن را نخواهم داد " .

البته مردم در تظاهراتی گسترده در حمایت از محمد مصدق جواب دندان شکنی به آیت الله کاشانی داده ؛ مجلس وابسته به دربار را مجبور کردند که لایحه درخواستی مصدق را تصویب کند ؛ بعلاوه مردم در اعتراصات خود خواستار عزل آخوند کاشانی از ریاست مجلسی شدند که به مرکز توطئه گران علیه دکتر مصدق تبدیل شده بود .

ثریا اسفندیاری همسر شاه در زمان کودتا گفته است " در فوریه 1953 شبی که فردای آن قرار بود حرکت کنیم ؛ با تعجب مشاهده کردم که فرستاده آیت الله کاشانی بزرگترین مقام مذهبی ایران بدیدارم آمده است ؛ وی گفت بطوری که به ما اطلاع داده اند ؛ شاه به توصیه شما قصد دارد کشورش را ترک کند . آیت الله از شما تقاضا دارد با همه نفوذتان سعی کنید شاه  از این تصمیم منصرف شوند ( کتاب جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران نوشته غلامرضا نجاتی ص 255 ) " .

بعد از کودتای ضد ملی علیه دکتر مصدق ؛ کاشانی با صدور اطلاعیه ای که از رادیو ایران هم پخش شد ؛ پشتیبانی خود را از دولت نظامی سر لشگر زاهدی اعلام کرد و گفت " جای مسرت است که  دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بود ؛ تصمیم دارند که شرافتمندانه از حیثیت و آبروی ملت ایران دفاع نموده و در راه اصلاح ملت حداکثر فداکاری را بنمایند " .

آیت الله سید محمد بهبهانی هم که از آیت الله بروجردی فتوا گرفته بود تا خطرات و بلای ناشی از حاکمیت کمونیسم توسط مصدق را به مؤمنین گوشزد کند نیز تا توانست در کار پیشرفت دولت ملی مصدق کارشکنی نمود و  بعد از پیروزی کودتای استعماری هم ؛ تلگراف تبریکی به شاه فراری فرستاد و به خاطر " نجات کشور از شر بی دینان " به او تبریک گفت .

و بدین ترتیب ارتجاع مذهبی در کنار استبداد و استعمار ؛ چهره کریه خود را علیه آزادی ؛ دمکراسی و حاکمیت ملی نشان دادند .  چند روز بعد از کودتا ؛ آخوند کاشانی در پاسخ به سئوال خبرنگار مصری که پرسیده بود ؛ آیا مصدق برای برقراری رژیم جمهوری فعالیت میکرد ؟ گفته بود " آری او برای برقراری رژیم جمهوری فعالیت میکرد " . و در مصاحبه دیگری با خبرنگار " اخبار الیوم " در 17 شهریور 1332 بالصراحه حکم به اعدام مصدق میدهد و میگوید " طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش در جهاد خیانت کند ؛ مرگ است " .

با پیروزی انقلاب در ایران و قدرت گیری آخوندها ؛ خمینی ملعون همچون اسلاف مرتجع خود بهبهانی و کاشانی ؛ از " سیلی خوردن " مصدق بدست کودتا گران خوشحال بود و در سال 1358 در واکنش به ادای احترام  بیش از یک میلیون ایرانی به مصدق بر سر مزارش در احمد آباد ــ پس از سرنگونی رژیم سلطنتی ــ گفته بود " اینها میخواهند سرپوش بگذارند روی مقاصد خودشان . آن مقاصدی که بر خلاف مسیر ماست ؛ با اسم یک نفری که ملی است . مسیر ما مسیر نفت نیست ؛ ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست . این اشتباه است ؛ ما اسلام را میخواهیم ؛ اسلام که آمد نفت هم مال خودمان میشود ؛ مقصد ما اسلام است ؛ مقصد ما نفت نیست که اگر یک نفر نفت را ملی کرده است و اسلام را کنار بگذارد ؛ برای او سینه بزنند . برای هر استخوانی میتینگ راه انداختن ؛ بدنبال آن با اسلام مخالفت کردن ؛ قابل تحمل نیست " .

پیر کفتار جماران خمینی جنایتکار در 30 خرداد 1360 ؛ کودتای استعماری امریکا و انگلیس علیه پیشوای آزادی مردم ایران را " سیلی اسلام " به مصدق خواند و  گفت " مصدق اگر میماند به اسلام سیلی میزد ؛ در کودتای 28 مرداد از اسلام سیلی خورد " .

 

و ــ حزب خائن و وطن فروش توده و کودتا :

در کنار آخوندهای خمینی صفت که خود از گردانندگان و عاملان کودتا بودند ؛ حزب توده بزرگترین تشکل سیاسی آن زمان نیز با شعارهای چپ نمایانه از هیچ کوششی برای تضعیف دولت مصدق فرو گذار نکرد . این حزب که در میان اقشار متوسط شهری و با سواد جامعه و همچنین در میان نظامیان نفوذ گسترده ای داشت ؛ نه تنها به حمایت از دکتر مصدق اقدامی نکرد بلکه با ایجاد هرج و مرج و ناامنی ؛ در زمینه سازی کودتا و سرنگونی دولت ملی مصدق نقش بسزائی داشت . فدائی شهید بیژن جزنی در کتاب " تاریخ سی ساله " خود می نویسد :

" مهمترین ضعف رهبری حزب توده ؛ هراس از عمل و بکار نبردن نیروهای خود در مقابله با دشمن بود ؛ این حزب از امکانات موجود خود در رو به رو شدن با کودتا استفاده نکرد و از شناخت اهمیت کودتا و اثر مرگباری که بر جنبش ملی و کارگری میگذاشت عاجز ماند ...... اپورتونیسم بیکرانی که بر رهبری و صفوف حزب توده حاکم شده بود ؛ اجازه چنین حرکتی را نداد " .

یعنی با اینکه تشتت و سردرگمی بیشتر جریانات و نیروهای سیاسی در آنروزگار از عوامل مؤثر شکست نهضت ملی مردم در مقابل کودتا بود ؛ ولی حزب خائن توده در این میان جایگاه ویژه ای دارد . حزب خائن و دست نشانده توده نفتی نه تنها با جنبش ملی به رهبری مصدق همدلی و همراهی چندانی نشان نداد ؛ بلکه با اغتشاش و ناامنی در ایجاد بستر مناسب برای کودتا هم کمک شایان نمود .

 

ی ــ تجارب و علل شکست نهضت ملی مردم ایران :

یکم ــ تجارب :

1 ) مبارزات چندین ساله مصدق بزرگ به ما می آموزد حکومتهای استبدادی ؛ بستر مناسبی برای فراهم شدن نقض استقلال و حاکمیت ملی توسط کشورهای قدرتمند و سلطه گر میشود ؛ امری که امروزه در سایه استبداد دینی حاکم بر کشورمان .

از آنجا که در حکومت های استبدادی و خود کامه ؛ پشیبانی و حمایت مردمی از حاکمان وجود ندارد ؛ آنها مجبورند برای تثبیت قدرت و استمرار حکومت خود به قدرتهای خارجی وابسته شوند  . بنابراین هر نوع مبارزه استقلال طلبانه ؛ در کشورهای استبدادی ؛ در قدم اول از مبارزه برای سرنگونی استبداد حاکم بر کشور میگذرد.

2 ) میتوان با روند حاکم بر سیاستهای جهانی مخالف بود و اعتراض داشت و آن را زورگویانه ؛ ناعادلانه و استثماری دانست ؛ اما در چارچوب ضوابط و قوانین همین سیستم ناعادلانه حاکم بر جهان ؛ می توان به دفاع از حقوق و منافع ملی تلاش و مبارزه نمود و اهداف استقلال طلبانه را محقق کرد .

مصدق هم در چارچوب قوانین و قواعد استعماری حاکم بر جهان در آن دوره توانست ؛ در مذاکرات در مجامع جهانی اصل ملی شدن صنعت نفت ایران را بدولت انگلیس بقبولاند و بسیاری از مشکلات بین المللی که در برابر ایران در محیط های بین المللی بوجود آمده بود را بر طرف نماید . یعنی علیرغم اینکه مصدق میدانست پا به عرصه نبردی گذاشته است که صاحبان قدرت جهانی قوانین ظالمانه آن را تعیین میکنند ؛ اما نه تنها در کادر همان قوانین از حقوق مردم ایران دفاع نمود ؛ بلکه توانست دولت انگلیس را وادار به تمکین و زانو زدن در برابر اراده مردم ایران نماید .

3 ) مصدق حرمت قانون را در رعایت حقوق و منافع مردم می دید و استفاده و توسل به ابزار قانونی برای پیشبرد مبارزه را به حقوق مردم مشروط میکرد ؛ مصدق میگفت " هر جا که مردم هستند ؛ مجلس قانونگذاری هم همان جا هست " ؛ وی مصوبات مجلسی را که ؛ علیه حقوق و منافع مردم توطئه میکند نه تنها نادیده میگیرد بلکه برای انحلال چنین مجلسی فراخوان صادر میکند .

در حالیکه گفتمان امروزه اصلاح طلبی در ایران که ؛ قانون را به تفسیر و منافع ولی فقیه مشروط کرده است و قانونی را مشروع میداند که آخوندهای دزد و فاسد حاکم بر کشور آن را تفسیر و تصویب کرده و میکنند . بهمین دلیل در گفتمان و مبارزه به اصطلاح اصلاح طلبی راهکار " نا فرمانی مدنی " نه تنها جائی ندارد ؛ بلکه همانگونه که در اعتراضات 88 شاهد بودیم به دلایل واهی ؛ مردم و جوانان را از اتخاذ چنین تاکتیکی برحذر میداشتند .

آخر ؛ آنها که خود به همین قوانین ظالمانه معتقدند چگونه میتوانند اجازه زیر پا گذاشتن و نقض آنان را صادر کنند . آنها میخواهند در کادر همین قوانین نا عادلانه با ولی فقیه ای که بالاتر از هر قانونی است و هیچ قانونی را برسمیت نمی شناسد ؛ مبارزه کنند .  

 

دوم ــ عوامل مؤثر در شکست :

1 ) مبارزه ضد استعماری مردم ایران برهبری دکتر مصدق در آن شرایط تاریخی از نظر آگاهی سیاسی ؛ تعمیق مرزبندیها با دشمنان رنگارنگ ؛ سازمان یافتگی و استراتژی مبارزاتی به چنان درجه ای از رشد نرسیده بود که بتواند تلاش و مبارزه مستمر و فداکارانه مردم به رهبری دکتر مصدق را در مقابله با توطئه های رنگارنگ داخلی و خارجی آسیب ناپذیر بکند و آن را در جهت حفظ دستاوردها و گسترش آنان محفوظ بدارد .

بدلیل نبود سیاست مؤثر حزبی در آن شرایط ؛ مصدق فاقد تشکیلات و چارچوب سازمانی مؤثر برای پیشبرد اهداف استقلال طلبانه خود بود ؛ در نتیجه بدون دارا بودن حزب قدرتمند سیاسی و تشکیلات گسترده در مقابل خیانتهای خودی و غیر خودی ؛ توطئه های دربار و نظامیان ؛ اغتشاش ها و اعتصابات و هوچی گریهای چپ روانه حزب توده و زد و بندهای قدرتهای استعماری و ..... ؛ مصدق تنها ماند و نتوانست در مقابله با کودتا به پیروزی برسد .

2 ) پیروزی بر دشمنان قهار خارجی و ایادی و مزدوران داخلی آن ؛ که در آن روزها در برابر مصدق صف کشیده بودند تنها با بسیج گسترده تر مردم و حضورشان در صحنه امکان پذیر بود و این در حالی بود که رهبران جنبش ملی استراتژی و برنامه مشخصی برای کشاندن مردم به خیابانها برای مقابله با توطئه چینان و دفاع از آرمانهای ملی و دمکراتیکِ مصدق ؛ نداشتند . لذا مردمی که در ابتدای نهضت و یا در مقطع 30 تیر با شور و شوق و علاقه وافر به دور احزاب ملی جمع شده بودند و جنبش را کمک میکردند ؛ بلا تکلیف و سرگردان پراکنده شده و بدنبال کار خود رفتند .

و در روز کودتا از مردمی که سازماندهی نشده و بی ارتباط با ارگانهای نهضت مقاومت ملی و بی خبر از توطئه دشمن رها شده بودند ؛ طبیعی است که نمی توان و نباید انتظار واکنش مؤثری را داشته باشیم . حاصل کار این شد که دکتر مصدق در محاصره توطئه گران داخلی و خارجی تنها ماند و تیغ کودتا گران بر شانه های نستوه این رهبر بزرگ ؛ مؤثر افتاد و یگانه دولت ملی و مردمی دوران معاصر ساقط گردید و مردم ایران برای سالیان دراز از حاکمیتی ملی و مردمی محروم مانده اند .

کمبودی که بعدا" مصدق در نامه ای در سال 1341  به آن اشاره میکند و فقدان سازماندهی اجتماعی ـ سیاسی را یکی از عوامل عقب ماندگی ایران بر میشمرد و امیدوار بود که با رفع آن در آینده ؛ مبارزات ملی مردم ایران به پیروزی برسد .

مصدق اولین شخصیت سیاسی در خاورمیانه بود که تسلط بی چون و چرای انگلستان بر امور کشور را به چالش گرفت . مبارزات ملی و استقلال طلبانه دکتر مصدق ؛ امید به رهائی از قید استعمار را در کشورهای آسیائی و افریقایی زنده کرد و بر مبارزات استقلال طلبانه کشورهای منطقه تأثیر زیادی گذاشت . ایده اولیه " جنبش عدم تعهد " از طرف دکتر محمد مصدق به رهبر اولیه این جنبش ــ جواهر لعل نهرو ــ  داده شد . این جنبش در جهان دو قطبی آن دوران تا مدتها ؛ با درس آموزی از  سیاست " موازنه منفی " مصدق ؛ مبارزات خود را دنبال میکرد .

مصدق از رهبران سیاسی نادری بود که هیچگاه به مردم دروغ نگفت ؛ بر سر منافع ایران و مصالح توده های مردم و زحمت کشان با بیگانگان و مزدوران وابسته شان سازش نکرد ؛ خدمتگزاری به مردم را بالاترین افتخار خود میدانست و هر گز در راه فریب آنها قدمی بر نداشت و نه تنها از شور و اشتیاق مردم نسبت بخود سوء استفاده نکرد بلکه در پیامی بمردم ؛ آنها را از افراط در تجلیل از خود منع نمود ؛ مصدق خطاب به مردم گفت :

 " .... با صدای رسا که تا پایان حیات و بلکه بعد از مرگ من نیز اثر خود را در ضمیر وطن پرستان باقی بگذارد ؛ اعلام میکنم که به لعنت خدا و نفرین رسول گرفتار شود ؛ هر کس بخواهد در حیات و مماتم بنام من بتی بسازد و مجسمه ای بریزد ؛ زیرا هنوز رضایت وجدان برای من حاصل نشده و آنروز هم که بخواست خداوند این مقصود حاصل شود ؛ تازه نشانه انجام وظیفه است که هر کس بدان مکلف میباشد و حقا" سزاوار خوشباش پاداش نیست " .

مصدق و یارانش یک روز بعد از انجام کودتا ؛ خود را به شهربانی نطام کودتا معرفی کردند ؛ بعد از دستگیری مصدق وی را در دادگاه نظامی شاه محاکمه و به 3 سال زندان و باقی عمر تبعید به دهکده احمد آباد محکوم نمودند .

مرحوم مصدق بعد از محاکمه ؛ گفت " به من گناهان زیادی نسبت دادند ؛ ولی من خودم میدانم که یک گناه بیشتر ندارم و آن این است که تسلیم بیگانگان نشده و دست آنها را از منابع طبیعی ایران کوتاه کردم و در تمام مدت زمامداری در سیاست خود یک هدف داشتم و آن این بود که ملت ایران بر مقدرات خود مسلط شوند " .

مصدق تا پایان زندگی خود وفادار به آرمان حاکمیت ملی ؛ استوار و سازش ناپذیر  باقی ماند و سرانجام در 14 اسفند 1345 در حالی چشم بر جهان فرو بست که اجازه ندادند  حتی پیکر پاک این راد مرد بزرگ همانگونه که خود وصیت کرده بود در کنار مزار شهدای 30 تیر 1331 به خاک سپرده شود .

 

محمود خادمی   18.02.2015

 



منبع: ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 14


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از محمود خادمی:




در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.