شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۰



در پیوند با دیگر مطالب دیدگاه تعداد نظرهای رسیده:  [13376]


در رابطه با: تنها با چه گوارا انقلاب نمیشود! کد مقاله: 21647
ارسال‌کننده: پرویز -  کد نظر: 13668   تاریخ ارسال: 25 Jun 2010

با سلام مجدد خدمت یغمایی عزیز

با عرض معذرت اگر از نظر من اینطور برداشت شده که نوشته شما به اشرف مربوط است مطلقاو به هیچ وجه نه دیده و یا شنیده ام که شما به اشرف حرف نا مربوطی زده باشید. حرف را می توان بد برداشت کرد ویا منفی بافی کرد. حرف من این است که انسانیت کم رنک تر شده و نمونه رژیم و دار ودسته و در اشرف تاریخ مقاومت بشری از برده داری تا امروز ادامه دارد. مهره های یک تسبیح هستند.
اگر پیروز شدند که خوشا به حال مردم ایران اگر هم نه شدند در تاریخ سر فراز. فقط شق دیگر از احتمالات را بیان کردم و لاغیر. امیدوارم که بیشتر به نویسید و تفاوت بین انسان و انسانیت را روشنتر کنید ولو از موضع فلسفی .

  
[تعداد نظرها:  20]

در رابطه با: آمريکا مانع اخراج مجاهدین از عراق کد مقاله: 21601
ارسال‌کننده: zia ziai -  کد نظر: 13667   تاریخ ارسال: 25 Jun 2010

آقای (...) داری بر علیه مجاهدین جنگ روانی میکنی ؟ گو بلز وار ! اگر اندکی دانش سیاسی داشتی ، هرگز مجاهدین را با گو بلز مقایسه نمیکردی ! این همه غلو و مبالغه برای چه ؟ رژیمی که از مجاهدین بی سلاح ترس و وحشت دارد ، و به شکل رسمی مجاهدین را موضوع امنیتی خود در عراق معرفی کرده است ، آیا این پیروزی آرمانی - ایدولوژیک - سیاسی مجاهدین نیست ؟ با کلمه دیالکتیک بازی کردی ! اصلآ میفهمی این کلمه را ؟ نقد سیاسی مجاهدین البته که آزاد است و لازم ، اما کدام مبارز با شرف ضد رژیم ، از دهان کثیف رژیم - خبر گزاری آریا - نقد یا کا منت بر علیه مجاهدین مینویسد ؟ (...) در تاریکی نشسته !

مجاهدین قهرمان با یاری خلق قهرمان ایران ، رژیم کثیف ولایت فقیه را سرنگون خواهد کرد . باور کن که این مبالغه نیست ! مجاهدین موضوع امنیتی رژیم در عراق هستند . اعتراف رسمی و علنی رژیم .
  
[تعداد نظرها:  2]

در رابطه با: جايگاه اسلام در رژيم جمهوری اسلامی کد مقاله: 21630
ارسال‌کننده: بامداد -  کد نظر: 13665   تاریخ ارسال: 25 Jun 2010

فحاشی به اعتقادات مردم چه ما قبول داشته باشیم یانداشته باشیم مبارزه با رژِم ادمخوار محسوب نمیشود وبامردم و کارگران وزحمتکشان درگیر میشویم
از این حرفها فریدون مشیری زیاد میزند ودر امریکا فحاشی به مذهبی ها را به اسم مخالفت با رژیم بکار میبرد ادم باسوادسیاسی وبا تجربه دنبال نخود سیاه راه نمی افتد
اخیرا لابی های یهودی ها که در رادیو اسرائیل بلبل زبانی میکنند هم همین خطرا پیش میبرند
شرائط ما بسیار خطیر هست یک دشمن داریم اخوندها وهمه دسته جات ما با هر عقیده ای باید غده سرطانی ولایت فقیه را به دور بیاندا زیم واز شانتاژکسانیکه فحاشی میکنند نهراسیم و بخواهیم اگر راست میگوئید با کسانیکه دین را وسیله قرار داده اند مبارزه کنید نه با مردم شما نمیتوانی مذهب کسی را عوض کنید این کارها کهنه شده ونتیجه انرا همه ما دیده ایم اب در هاون کوبیدن است اگر واقعا ضدرژیم هستید راه همان زدنولایت فقیه و رژیم است نه درگیر شدن با اعتقادات مردم که اخوند از خدامیخواهد
  
[تعداد نظرها:  25]

در رابطه با: هواداران طلبکار کد مقاله: 21648
ارسال‌کننده: همیشه مبارز -  کد نظر: 13660   تاریخ ارسال: 25 Jun 2010

سثوال ساده ای از اقای ناظر دارم. اگر این رهبران باشند که هواداران را موجب اذیت و ازار قرار می دهند چه باید کرد؟ چرا همیشه باید از پایین به توده ها و بالمعال به رهبران نگاه کرد. برای یکبار هم شده باید چشم در چشم رهبران انداخت و گفت شما رهبر و من هوادار اما اذیت و ازار برای چه؟ چرا نمی توانیم با هم متخد شویم و رژیم را یک بار هم که شده سرنگون کنیم تا رهبران ازاد شوند.
پاینده باد
  
[تعداد نظرها:  7]

در رابطه با: زمانى كه من عضو «انجمن اسلامى دانشجويان» بودم کد مقاله: 21657
ارسال‌کننده: سیامک دهقانی -  کد نظر: 13654   تاریخ ارسال: 24 Jun 2010

با سلام و درود به مسئول بخش "نظر دهید" سایت دیدگاه! بعلت اینکه من به نشریۀ آرش دسترسی ندارم,این مقاله را در سایت اندیشه و پیکار خوانده ام و تاریخ درج آنرا نیز از آن سایت گرفته ام.اما، با این توضیح شما فهمیدم که این نوشته در آرش هم چاپ شده است. با سپاس و تشکر.   
[تعداد نظرها:  2]

در رابطه با: خبر یک عملیات کد مقاله: 21653
ارسال‌کننده: علی یحیی پور سل تی تی -  کد نظر: 13645   تاریخ ارسال: 24 Jun 2010

عبدالمالک ریگی از 19 سالکی تصمیم به مبارزهء انقلابی میزند وگرو جندالله را می سازد در 27 سالگی هم توسط ارتجاع خون آشام ایران اسلامی اعدام می شود ریگی یک تئوریسین نیست او یک طلبهء بیغوله های مذهبی طالبان و زیردست آخوند های سنی تربیت شده است او هنوز امپریالیسم را نشناخته بود او سرویس جاسوسی امریکا واسرائیل وپاکستان را نمی شناخت او صادقانه قدم در راه مبارزه با ارتجاع ایران گذاشت واز خلق در ستم مضاعف بلوچستان دفاع نمود او اندیشه های ارتجاعی اسلام را حامل است وانتظار داشتن اندیشه های مارکسیستی از این انسان ذهنیست مقاومت وپایداری او در قبال ارتجاع قابل دفاع است او نمایندهء مردم بلوچستان است که بچه هایش گرسنه اند وپا برهنه در بیابانها دنبال علف هستند وعلف چرا می کنند تا شکم خود را سیر کنند مقاومت ریگی علیه جمهوری سر مایه داری اسلامی ایران یک مقاومت انقلابی ویک مقاومت عادلانه است آیا نمی توان از مقاومت مردم فلسطین دفاع نمود بدون دفاع از عنصر ارتجاعی حمس؟ آیا نمی توان از جنبش دموکراتیک مردم ایران دفاع کرد ودر همان حال رهبران ارتجاعی سبز را افشاء کرد؟ آیا نمیتوان از مبارزهء انقلابی ریگی دفاع کرد در همان حال از ایدئولوژِی حاکم بر جنبش مقاومت آن نفرت ورزیدودستانش را گرفت؟ جواب تمام این سوآلات مثبت هست مبارزه پیچیده است موضع گیری هم پیچیده است وما را گاهی به انحراف می کشاند من هم قبلاٌ چنین تصوری داشتم جنبش مقاومت ملی بلوچستان یک جنبش مترقیست وباید آز آن دفاع کرد وکاستی هایش را افشاکرد مثل جنبش میرزا کوچک خان است کوچک خان مذهبی بود ولی هم سنش بالا بود هم نیروهای انقلابی سوسیالیست در کنارش بودند وبه او یاری می دادند هنوز این جنبش جوان است وهیچ نیروی سوسیالیست در کنارش نیست تا او را ارتقاء دهد او مبارزه را در جهاد اسلامی می بیند ارتجاع ایران شدیداٌ به خاطر ریگی از مردم بلوچ که ریگی را حمایت می کنند نفرت دارد وترسیده است ریگی وجانشینان ریگی باید این مبارزه را در سراسر ایران بکشانند وگرنه در منطقه ایزوله وفرسوده می شوند ریگی آن طوریکه خودشان گزارش می دهند چهار هزار چریک مسلح دارد ریگی توسط اطلاعات امریکا واسرائیل وپاکستان به ایران تحویل داده شده است بقیهء داستانها در مورد دستگیری او همه ساختهء جمهوری اسلامیست   
[تعداد نظرها:  2]

در رابطه با: نام سازمان مجاهدين خلق و شوراى ملى مقاومت
از ليست سازمانهاى افراطى خارجى در آلمان حذف شدند
کد مقاله: 21633
ارسال‌کننده: بهداد -  کد نظر: 13644   تاریخ ارسال: 24 Jun 2010

این خبر خوبی بود برای مخالفان حکومت و خبر بدی برای حکومت و جاسوسانش در غرب و بخصوص آلمان که مرکز تروریستهای جمهوری اسلامی آخوندهاست. دولت آلمان باید جاسوسان شناخته شده رژیم را از این کشور اخراج نماید و از حقوق پنا هندگان سیاسی مخالف حکومت آخوندها حمایت نماید. در هر صورت این پیروزی را به هواداران مجاهدین خلق ایران تبر یک باید گفت و برایشان آرزوی پایداری و موفقیت نمود. این تصمیمها در هر صورت روی مسئله اشرف هم تا ثیر بسیار مثبت خواهد داشت.   
[تعداد نظرها:  13]

در رابطه با: تجمع کنندگان حامی دولت تهدید کردند: مجلس را به توپ می‌بندیم کد مقاله: 21638
ارسال‌کننده: زنگی زنگ -  کد نظر: 13619   تاریخ ارسال: 23 Jun 2010

جنگ گرگ های درنده!   
[تعداد نظرها:  1]

در رابطه با: برادرم عارف، اولین شهید سی خرداد شصت کد مقاله: 21631
ارسال‌کننده: شیرین حیدری -  کد نظر: 13612   تاریخ ارسال: 23 Jun 2010

نوشته تان بسیار زیبا و انگیزاننده است. لعنت بر خمینی و مرگ بر خامنه ای جنایتکار که جوانان ما را این چنین از خانواده هایشان و از مردم ایران گرفتند. روزی همه این رنجها به ثمر خواهد نشست   
[تعداد نظرها:  4]

در رابطه با: در مورد قتل‏های درون سازمانی در سازمان چريک‏های فدائی خلق ايران بين سالهای ۱۳۵۱ ـ ۱۳۵۶ کد مقاله: 21640
ارسال‌کننده: سیامک دهقانی -  کد نظر: 13606   تاریخ ارسال: 23 Jun 2010

سازمان فداییان خلق(اکثریت)که در خدمت جمهوری اسلامی قرار دارد؛در راستای سیاستهای رژیم متبوعش؛ دست به انتشار چنین سند دروغینی در رابطه با سچفخا و همزمان خوش رقصی برای سردمداران جنایتکار جمهوری اسلامی و تفاله ها و پس مانده های نظام سرنگون شدۀ سلطنتی زده است. اصلا معلوم نیست که اگر سازمان چریکهای فدایی خلق، این همه سرکوبگر و آدمکش بوده است؛چرا هنوز که هنوز است؛ حزب اللهی هایی مثل فرخ نگهدار و عبدالرحیم پور دست از سر آن بر نمی دارند! تازه؛این حرفها و صحبتها هم بر اساس کتاب منشره شده از سوی سربازان بد نام امام زمان با عنوان:" تاریخچۀ سازمان چریکهای فدایی خلق ایران" تنظیم شده است و کاملا بی اعتبار است. البته،در دهۀ پنجاه شمسی یک گروه شبه تروتسکیستی که بعدا به سارمان وحدت کمونیستی معروف شد چنین ادعایی کرد؛ولی هرگز نتوانست آنرا ثابت کند.لازم به یادآوریست که در سال 1990 رهبری وحدت کمونیستی از جمله خسرو پارسا توسط جمهوری اسلامی دستگیر و بعد از مدتی که آزاد شد ولی هیچ ادعایی در این رابطه نکرده است. چون می دانست که کسی حرفهای او را باور نخواهد کرد. حال؛نگهدار و تعدادی اکثریتی بدنام و خودفروش فکر می کنند که اگر با اسم کنگرۀ کاغذیشان به بنیانگذاران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران تهمتهای رژیم شادکنی و دروغین بزنند؛ همه به حرفهای آنان ایمان خواهند آورد و برایشان کف خواهند زد.اما اگر می دانستند که چقدر بدنام و منفور هستند شاید اینچنین؛ بی گدار به آب نمی زدند! ولی ما در اینجا، بجای شایعه سازی و یک کلاغ چهل کلاغ کردنهای مرسوم؛ به یک سند واقعی که همکاری فعال سازمان اکثریت با پاسداران و ارگانهای جمهوری اسلامی برای کشتن و اعدام کمونیستها و مجاهدین خلق را نشان می دهد,اشاره میکنیم،خوب توجه کنید!
اطلاعیۀ کمیته مرکزی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)،دوشنبه 8 تیر ماه 1360:«* هواداران سازمان همدوش و همراه با دیگر نیروهای مدافع انقلاب و جمهوری اسلامی ایران باید تمام هوشیاری خود را به کار گیرند. حرکات شبکۀ مزدوران امپریالیسم آمریکا را دقیقا زیر نظر بگیرند و هر اطلاعی از طرحها و نقشه های جنایتکارانۀ آنان به دست آوردند فورا سپاه پاسداران و سازمان را مطلع سازند.»(اطلاعیۀ اکثریت).
بدنبال این فراخوان ارتجاعی, هواداران و اعضای سازمان فداییان اسلام(اکثریت) آنچنان در لو دادن و برملا کردن خانه های تیمی سازمانها و نیروهای انقلابی و کمونسیت ذوق زده و دست پاچه شده بودن که حتی تعجب نیروهای وحشی و لمپن سپاه و بسیج را هم برانگیخته بودند.چون در نزد آنها نیز خوش خدمتی حدی دارد.
ولی؛ سازمان اکثریت حاضر بوده و هست که برای نفس کشیدن در فضای اختناق و تعفن جمهوری اسلامی دست به هر کاری بزند. و من فکر می کنم که این سند کنگرۀ کاغذی اکثریت، در همین راستا باشد. منتها, جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیده است که وجود این سازمان چابلوس و کاسبکار در خارج کشور بیشتر برایش سود و فایده دارد تا در داخل کشور تحت اشعالشان. چون در داخل ممکن است مردم متنفر و منزجر از نظام اسلامی؛بلایی سر تفاله های اکثریتی بیاورند. پس چه بهتر در خارج کشور بمانند و به لجن پراکنی بر علیه حمید اشرف و مسعود احمدزاده و... بپردازند. واقعا ارزش این زندگی چیست که عده ای حاضرند بخاطر آن دست به هر گند و کثافتی بزنند؟


  
[تعداد نظرها:  2]

در رابطه با: سی خرداد 1360 روز پایان مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی کد مقاله: 21634
ارسال‌کننده: همیشه مبارز -  کد نظر: 13600   تاریخ ارسال: 22 Jun 2010

مختومه از منظر اجتماعی در یک همبستری تاریخی به تشریح دوران طلایی سرنگونگی رژیم می پردازد. وی از گذشته تجلیل می کند بدون انکه به شرایط حاضر اشاره ای کند. وی همه جا ( همه جا) از افعال ماضی بعید ونقلی و ساده استفاده می کند. به نظر او ان دوران به پایان رسیده. گویا دستور سرنگونی رژیم دیگر امروز صادق نیست. او همانند یک اسب تروا در جهت نابودی جنبش فهرامیز خلق قدم بر می دارد. این نتیجه گیری صرف نظر از نیت واقعی وی می باشد. البته خلق همیشه پشیمانان را می بخشد اگر زود به جبهه قهر ملحق شوند. مختومه همانند نام انتخابی خود جنبش را پایان یافته تلقی می کند و می خواهد توده ها را با گذشته ها سرگرم کند. پیش بسوی قهر انقلابی و سرنگونگی طلب   
[تعداد نظرها:  1]

در رابطه با: سی ام خرداد 1360
اولین کودتا رژیم اسلامی علیه آزادیخواهان بود !
کد مقاله: 21622
ارسال‌کننده: میترا -  کد نظر: 13589   تاریخ ارسال: 21 Jun 2010

در سالگرد شهادت ندا خانم محسنی پور و پسرش سامان یک ویدئو هنری را بیرون دادند. شعر از مادر و با صدای پسر. به وبلاگ مهر ایران مراجعه نمایید.   
[تعداد نظرها:  1]

در رابطه با: کد مقاله: 21606
ارسال‌کننده: [] -  کد نظر: 13588   تاریخ ارسال: 21 Jun 2010

در این زمانه که سگ صاحبش را نمی شناسد؛
"آب که سربالا می رود، قورباغه ابوعطا می خواند."
"آرزو بر جوانان عیب نیست."
"تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف، مگر آنکه اسباب بزرگی فرهم شود."

سه ضرب المثل شیرین فارسی در بالا، مصداق جواب من به این مقاله می باشند.
  
[تعداد نظرها:  3]

در رابطه با: دعوت به گردهمایی - پاریس کد مقاله: 21559
ارسال‌کننده: - -  کد نظر: 13587   تاریخ ارسال: 21 Jun 2010

آقا یا خانم همیشه مبارز
« گردهمایی پاریس در مرکز توجه جنبش عظیم انقلابی قهرامیز دهه های کنونی است. » ـ یعنی چه؟ انشا می نویسید؟
  
[تعداد نظرها:  4]

در رابطه با: فتور در قوه ناطقه (و عاقله؟) / نامه به خامنه ای کد مقاله: 21594
ارسال‌کننده: زنگی زنگ -  کد نظر: 13583   تاریخ ارسال: 21 Jun 2010

تنها نکته قابل توجه در این مطلب، عکس گزیده دیدگاه است. جناب عبدالکریم سروش بهتر است قبل از هر چیزی به سابقه ننگین خودش در جریان جنایت موسوم به انقلاب فرهنگی بپردازند و با افشای آن جنایات و عذرخواهی از مردم ایران خود را برای پاسخگویی در برابر یک دادگاه صالح و عادل، که البته تنها پس از سرنگونی نظام پلید آخوندی در ایران ممکن خواهد بود، آماده کنند.   
[تعداد نظرها:  1]



در پیوند با مطالب دیدگاه کاربران تعداد نظرهای رسیده:  [455]


در رابطه با: پدیدهء اصلاحطلبی در ایران کد مقاله: 803
ارسال‌کننده: فرزين -  کد نظر: 466   تاریخ ارسال: 09 Aug 2007

نکتهء مهم ديگری را، که بايد دوباره در موضعگيری ويژهء خودم توضيح بدهم اين است، که
از آنجاييکه جامعهء ايران جامعه ای کلاسيک نبوده است-هرچند هر جامعه ای از روند عام جامعه شناسی علمی پيروی می کند- روند توليد لمپن پرولتاريا نيز در جامعهء ايران از روندی خود-ويژه برخوردار شده است:
اگر در جامعهء کلاسيک بورژوايی، لمپن پرولتاريا پيش از هر چيز محصول مستقيم کارکرد ساختار اقتصادی-اجتماعی توليد سرمايه داری بوده است، در ايران توليد اين قشر اجتماعی در درجهء نخست، محصول تاثيرگذاری عوامل بازدارندهء خارجی بوده است- بويژه در نتيجهءانقلاب سفيد بود، که روستائيان را از زمين کنده و به حاشيهء شهرها پرتاب کردند.
در جامعهء کلاسيک، روستائيان آزادشده از قيد روابط سرواژ بسرعت بيشتری جذب صنايع نوپای شهرها شدند. سپس همين صنايع نوپا-همانگونه که می دانيم- به توليد لمپن پرولتاريا نيز پرداختند و اين روند ساختاری اين جوامع بوده است. ليکن روستائيان ما پس از انقلاب سفيد نتوانستند در صنايع جذب شوند، زيرا روابط سرمايه داری کمپرادور نمی توانست آنها را جذب کند.
سرمايه داری مانوفاکتور و سپس کارخانه و کارگاههای بزرگتر در روندی طولانی در جوامع اروپا پا گرفتند. ولی روند رشد صنايع داخلی ما قطع و خنثی شد. و درست هنگامی صنايع پرقدرت کمپرادور وارد کشورمان شدند، که روستائيان نزديک يک قرن از فرهنگ سرمايه داری عقب افتاده بودند.
و نکتهء جالبی، که در نتيجهء اين بحث بايد عرض کنم، اين استکه امپرياليستها در محاصبات خودشان همين لمپن پرولتاريای ايران را در نقشه ای ماهرانه دو بار به کار گرفته و هر بار هم موفق شده اند: بار نخست در کودتای 28 امرداد 1332 و بار دوم در انقلاب بهمن 1357.
هر دو بار لمپن پولتاريا در نقش سپاهيان امپرياليسم ظاهر شد(فکر می کنم لازم نباشد که در بارهء اين نقش در سال 57 و بويژه در سرکوبی دمکراسی بوسيلهء رژيم توضيحی بدهم-وقايع خرداد 42 "جنرال رپيتيشن" يا همان آخرين تمرين پيش از شب نمايش بود).
در بارهء توليد و بازتوليد لمپن پرولتاريا در زمان کنونی نيز توضيح داده ام.
و اما، من هرگز نگفته ام، که لمپن پرولتاريا به جای کارگران و ديگر نيروهای انقلابی بايد رهبری را بدست بگيرد و يا چيزی شبيه اين. بلکه خواسته ام توجه همگان را به اين گوشهء معادله نيز جلب کنم، که چه برنامه ای در جريان است، تا بتوانيم آن نقشه را خنثی کنيم. امپرياليستها نشسته اند و دقيقا دارند جامعهء ما را مطالعه می کنند و روی نيروهای جامعه حساب باز می کنند. ما نبايد از نقش مخرب لمپن پرولتاريا غافل بشويم. بايد بتوانيم از موقعيت بوجود آمده برای تبليغ در بين کارگران و زحمتکشانی، که به حاشيه رانده می شوند سود ببريم- موقعيت ايجاد شده اين است، که آنها دروغ بودن اسلام و ايدئولوژی حاکم را می بينند. ما بايد دشمن را به آنها نشان بدهيم و نبايد بترسيم، که ما را به ضديت با دين متهم کنند. ما بايد لبهء تيز حملات ايدئولوژيک خود را روی خرافه پرستی و فساد اسلاميان حاکم بگذاريم و اجازه ندهيم، تا برای بار سوم لمپن پرولتاريا در صف ضدانقلاب قرار بگيرد. هنر انقلاب اين است، که بتوانيم اردوی دشمن را پراکنده کنيم. ولی ضد انقلاب از ما بهتر کار می کند: کارگران و کشاورزان را به حاشيهء شهرها می رانند و زيرساخت اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی جامعهء ما را به نابودی می کشانند. اگر روند حوادث همينگونه پيش برود، بزودی سرتاسر ايران شيره کش خانه و روسپی خانه خواهد شد. شوخی نيست. اين خواستهء برنامهء "يک ميليارد زرين" است. همهء منابع جهان را فقط بايد موبورهای چشم آبی مصرف کنند و مردم کشورهای ديگر بايد نابود شوند. اين فاشيسم نوين است، که در برنامهء "يک ميليارد زرين" تدوين شده و از 1975 به اينسو در دستور روز قرار دارد.
  
[تعداد نظرها:  4]

در رابطه با: زور رژيم را با زور بايد پاسخ داد! کد مقاله: 807
ارسال‌کننده: اشرف هاشمی -  کد نظر: 464   تاریخ ارسال: 08 Aug 2007

مقاله ای منطقی هست.وسران ضدبشر این رژیم خون آشام . به هر وسیله ای باید . از قدرت خلع شوند.و چه بهتر که مثل خودشان دربرابر شان قد علم شود.و اگر بخواهیم میشود. بشرطی که مثل رهبران فدائیان و مجاهدین و دیگر رزمندگان راه آزادی . خودمان آغاز گر این عمل انقلابی و درست باشیم. و از دیگران نخواهیم که پا پیش بگذارند و به خواسته حق مان جامه عمل بپوشانند.   
[تعداد نظرها:  1]

در رابطه با: مارکسیستها را چه می شود؟ کد مقاله: 792
ارسال‌کننده: فرزين -  کد نظر: 463   تاریخ ارسال: 08 Aug 2007

من می توانم از زبان انگليسی نيز بآسانی استفاده کنم، ولی بيشتر منابع من به زبان روسی هستند. فکر می کنم اثر جالب پلخانف "مارکسيسم و آنارشيسم" به زبان فارسی ترجمه نشده باشد. من اين را ترجمه کرده ام و اگر فرصتی باشد، دستنوشته ام را به کامپيوتر منتقل خواهم کرد.
مطالب بسياری در بارهء باکونين، کروپاتکين، اوگاريوف، گرتسن،محافل آنها و چگونگی شکل گيری عقايدشان و نامه های باکونين و ... و نچايف (در بارهء همين سرگی نچايف و رابطه اش با باکونين را می توانيد در نوشتار من در همين سايت بخوانيد)، را هم مطالعه کرده و هم برخی از آنها را ترجمه کرده ام. پس آنگونه هم که شما می پنداريد، بی اطلاع نيستم، حتی سايت آنارشيستهای روسی نيز وجود دارد.
  
[تعداد نظرها:  31]

در رابطه با: رابطهء دين و مواد مخدر کد مقاله: 783
ارسال‌کننده: پا یا احمری -  کد نظر: 459   تاریخ ارسال: 08 Aug 2007

مگر پزشکان نمیدانند که سیگار و الکل و بی خوابی و تجاوز به ناموس مردم زیان جسمی و قانونی و شخصیتی به همراه دارد!؟ آیا پزشکان . بویژه در غرب . رعایت این موازین را دردستور کار عملی شان دارند !؟اگر ندارند - اغلب شان - شما نظرتان این میشود که دنیای پزشکی یعنی کشک!؟ همین دیروز یک مرد 61 ساله غربی . به علت همخوابی با یک دختر معصوم 6 ساله دستگیر و زندانی شد - در کشور خودش - و یا یک غربی دیگر به دخترش سالها تجاوز میکرد . و سرانجام دختر معصوم . پدرش را با چاقو از پا در آورد. و یا هیتلر و بوش و امثال این آدمکشان غربی هستند. و پل پت هم کمونیست بود. شما نظرتان چیست !؟ غرب یک سره قابل نفی است و پدر و مرد بودن و کمونیزم!؟ چرا دین را با مدعیان دینداری مخلوط میکنید !؟شرم هم یک احساس انسانی هست آقایان ضد دین !!...   
[تعداد نظرها:  2]

در رابطه با: ترکیه اسلامی ، لائیک یا دمکراتیک ؟ کد مقاله: 805
ارسال‌کننده: نادر -  کد نظر: 458   تاریخ ارسال: 08 Aug 2007

نتایج انتخابات اخیر در ترکیه نشان داد که این کشور یک جامعه لائیک نیست و اصولأ ترکیه آن طرف سکه جمهوری اسلامی است با این تفاوت که ژنرالها در ترکیه با زور سرنیزه و با هدف سیاسی و برای تثبیت اتوریته خود خواستهای به اصطلاح لائیک خود را به مردم تحمیل می کنند و در ایران آخوندها خواستهای مذهبی خود را به مردم تحمیل می کنند. تحول فکری و جهت گیری مذهبی و یا لائیک مردم را دستورات حکومتی نمی تواند تعیین کند و حتی پافشاری حکومت ها در این زمینه می تواند نتایج معکوس ببار آورد. ترویج و تشویق و یا مبارزه با دین وقتی که سیاسی میشود بسیار مخرب است و احزاب به اصطلاح لائیک اگر نه بیشتر حداقل مثل احزاب مذهبی در ترویج دین مقصر هستند زیرا احزاب به اصطلاح لائیک خود به مردم آگاهی علمی و فلسفی نمی دهند بلکه فقط از نظر سیاسی برای جلب اراء مردم و تقویت قدرت خود شلوغ و تلاش میکنند.   
[تعداد نظرها:  1]

در رابطه با: به همنشين بهار کد مقاله: 757
ارسال‌کننده: مینا سهامی -  کد نظر: 457   تاریخ ارسال: 08 Aug 2007

آقای فراهانی شما در این یاداشت نوشسته اید: {ميتوانم از اعتراف علنی يکی از سردمداران رژيم نام ببرم که دقيقا در همانروزها بطور علنی اعلام کرد که :"اين مجاهدين بودند که زهر آتش بس را به امام خوراندند"}

لطفا بطور دقیق یعنی مستند، بفرمائید کدام مسئول رژیم، چه زمانی و در کجا ، جمله فوق را گفته یا نوشته است.
با تشکر و احترام

  
[تعداد نظرها:  4]

در رابطه با: سرنوشت محتوم اکس-مسلم در هلند کد مقاله: 797
ارسال‌کننده: نادر -  کد نظر: 455   تاریخ ارسال: 08 Aug 2007

آقای ایرج.ع خوش به حالت که اینقدر با هوش هستی!! شما و همفکرانتان همه از کلیه رازهای کائنات با خبر هستید !! آیا شما با نوشتن این جمله: « معلوم شد كه همين يك پاراگرافي را هم كه به زباني ساده برايت نوشتم نگرفتي » چه چیز را می خواهی ثابت کنی؟ از نظر من دین یک روبنا است و من مثل شما از این روبنا دستمایه سیاسی- تبلیغی برای خودم درست نمی کنم و مثل شما با دین از طریق مطبوعات بورژوایی و فحش دادن مبارزه نمی کنم !! کسانی مثل شما و خانم هیرشی علی نه تنها با دین مبارزه نمیکنید بلکه با فحش دادن به اسلام در مطبوعات هلند و دیگر کشورها موجب تحریک مسلمانان و تقویت اسلام و دین می شوید. من مثل شما و برای خوشایند مسیحی های مرتجع؛ ادیان را دسته بندی و به خوب و بد تقسیم نمیکنم. بر اساس گفته شما اسلام چون سنگسار و اعدام می کند بد است و مسیحیت چون این کارها را نمی کند خوب است و حداقل باید مثل شما در مورد آن سکوت کرد. اما دوست دانشمند من !!؛ بد نیست که بدانید در ایرلند شمالی صدها نفر در درگیریهای بین کاتولیک ها و پرتستانها با بمبهای آنها به قتل رسیده اند !! و هنوز کاتولیکها و پرتستانها از هم متنفر هستند و مناطق مسکونی کاتولیک و پرتستان نشین از هم جدا هستند. تو از کجا می دانی که من طرفدار انقلاب جهانی و مخالف انقلاب در یک کشور هستم که این جمله را : « در سياست هم آنهايي را كه به جاي انقلاب در يك كشور ، انقلاب جهاني را پيش ميكشند تا از زير بار مسوليت مبارزه با يك رژيم مشخص شانه خالي كنند را نميتوان جدي گرفت » نوشته ای؟
من به شما اطمینان می دهم که اگر حتی در یک محله و یا یک شهر در ایران و یا در اروپا انقلاب بشود من اولین کسی خواهم بود که از آن حمایت خواهم کرد. صداقت شرط اولیه یک دیالوگ سازنده است !!
  
[تعداد نظرها:  5]

در رابطه با: همصدایی و بیصدایی در کلن (آلمان) کد مقاله: 800
ارسال‌کننده: r.rahimi -  کد نظر: 448   تاریخ ارسال: 06 Aug 2007

از انجا که بخاطر سرکوب وحشيانه رژيم در داخل کارگران و زحمتکشان و زنان قادر به برپائی تظاهرات و اعتصابات بزرگ برای بدست اوردن حقوق انسانی خود و سرنگونی رژيم نمی باشند پس اين وظيفه ايرانيان اگاه و با وجدان خارج از کشور ميباشد که با بر پائی تظاهرات چند ده هزار نفره درشهرهای بزرگ اروپا و امريکا بطور مداوم باعث شورو حال در داخل کشور شوند و در پايان بساط اين رژيم ادمکش و فاشيستی را به ذباله دان تاريخ بريزند. با درود به تمام انهائيکه در تظاهرات کلن شرکت کردند   
[تعداد نظرها:  1]

در رابطه با: تشديد اعدام‏ها در ايران! کد مقاله: 793
ارسال‌کننده: ناظر بی طرف -  کد نظر: 443   تاریخ ارسال: 06 Aug 2007

از نويسنده اين مطلب سوالی داشتم و آن سوال اين است که اگر مردم ايران برای رهائی به " قهر سازمان يافته " نيازمند اند وظيفه مخالفين جمهوری اسلامی و طرفداران اين "قهر سازمان يافته" در خارج از کشور چيست؟ و چرا آنها را در همين مبارزات غير قهر آميز خارج از کشور نمی توان ديد!!   
[تعداد نظرها:  1]

در رابطه با: یک خواهش ساده کد مقاله: 798
ارسال‌کننده: جمال فراهانی -  کد نظر: 442   تاریخ ارسال: 06 Aug 2007

من کاملا با نظر آقای ناظر موافق هستم، چرا که به نظر من رعايت کردن يک سری" اصول اوليه و پرنسيبها "در افشاگری عناصر رژيم بسيار مهم و حياتی ميباشد و از سوء استفاده های احتمالی و تصويه حساب های شخصی و خصوصی جلوگيری خواهد کرد.منظور من در اينجا انگشت گذاشتن روی يک اصل کلی ميباشد و به هيچ وجه به فرد و يا شخص بخصوصی مربوط نميشود.
  
[تعداد نظرها:  4]

در رابطه با: ادامه کار بزرگمان را به چه کسی بسپاریم کد مقاله: 795
ارسال‌کننده: سیامک دهقانی -  کد نظر: 436   تاریخ ارسال: 05 Aug 2007

شخصیت رفیق استالین بعنوان یک کمونیست انقلابی بر هیچکس پوشیده نیست. تا جاییکه حتی یک فرد بورژوا- دمکرات مترقی به اسم دکتر محمد مصدق در باره او چنین می‌نویسد:«تا استالین فوت نکرده بود دول استعماری از او ملاحظه می‌کردند و ملت می‌توانست تا حدی اظهار حیات کند و روی همین احساسات بود که من ظرف دو روز قانون ملی شدن صنعت نفت را از تصویب دو مجلس گذرانیدم و باز روی همین احساسات بود که از شرکت نفت که قسمتی از خاک ایران را تحت سلطه‌ و نفوذ خود داده بود خلع ید شد. و بعد از استالین چون قائم‌مقام او شصیتی نداشت ملاحظات دول استعماری از آن دولت از بین رفت و ایدن وزیر خارجه‌ی انگلیس مسافرتی به آمریکا نمود و در مذاکراتش با آیزنهاور به این نتیجه رسید که رئیس جمهوری تصویب کند آزادی یک ملتی را با ۴۰درصد سهام کنسرسیوم مبادله کنند شرکتهای نفت آمریکا به مقصودی که داشتند رسیدند.(از کتاب رشد روابط سرمایه‌داری در ایران، نوشته‌ی محمدرضا سوداگر، صفحه‌ی ۶۵۶ به نقل از خاطرات م.مصدق). امیدوارم دشمنان ی.استالین دکتر مصدق را به استالینیست و مستبد! بودن متهم نکنند. در اینجا بر خلاف شایعات و تحریفاتی که بازماندگان جبهه‌ی ملی و دیگر دشمنان قسم‌خورده‌ی شوروی سوسیالیستی عصر استالین در باره‌ی عدم حمایت آن دولت از مصدق براه انداخته‌اند، م.مصدق به صراحت می‌گوید که وجود شخیصتی چون استالین ملی کردن صنعت نفت خیلی مشکل بود. واقعا درود بر هر چه آدم دمکرات و مترقی و منصفه!   
[تعداد نظرها:  2]

در رابطه با: سخنرانی در مراسم بزرگداشت دکتر علی راسخ افشار کد مقاله: 791
ارسال‌کننده: سیامک دهقانی -  کد نظر: 414   تاریخ ارسال: 02 Aug 2007

من تا بحال اسمی از این مبارز پیر هشتاد ساله نشینیده بودم و اینک خوشحالم که چنین شخصیت بزرگ و استثنایی در میان آزادیخواهان و ملی‌گرایان وجود دارد که با بدوش انداختن چند ساک و سیاه و سفید و از برای آزادی و خشبختی ملت شجاع ایران، عرقریزان با هواپیما بین قاره‌ی آمریکا و اروپا در رفت و آمد است، تا بالاخره مرکب مسن‌سال آزادی را به وطن عزیزش ایران برساند. امیدوارم که هشتاد سال دیگر عمر کند تا تجربه‌ی نسل کنونی را به نسل آینده منتقل کند، همانگونه که تجربیات نسل گذشته را به نسل کنونی منتقل نموده است. البته من وقتی شروع به خواندن مطلب آقای قاسمی نمودم، فکر کردم که اتفاقی برای اقای علی راسخ افشار افتاده است، اما وقتی به آنجای مقاله رسیدم که به بیماری قلبی او اشاره کرده فهمیدم که خوشبختانه راسخ عزیز هنوز در قید حیات است و مثل شیر برای پیاده کردن اندیشه‌های بزرگ دکتر محمد مصدق پیکار می‌کند. واقعا زنده باشند!   
[تعداد نظرها:  1]

در رابطه با: به بهانه سالگرد تیرباران تقی شهرام کد مقاله: 784
ارسال‌کننده: نادر -  کد نظر: 413   تاریخ ارسال: 01 Aug 2007

کاربر گرامی آقای شهاب عزیز ، از لطف شما خیلی ممنون هستم و خوشحالم که دیدگاههای شما و دیگر دوستان را میخوانم. لازم به گفتن نیست که شخصیتها را مردم می سازند و آقای حکمت محصول شرایط و دوره معینی از جامعه ایران بود. سازمانها و افراد را نمی توان بر اساس آنچه که آنها درباره خود می گویند شناخت. منصور حکمت و پیروانش نیز محصول جامعه ای هستند که بتهایی مثل شاه و خمینی را پرورش داده است. هواداران منصور حکمت براستی آنقدر مغرور بودند که فکر می کردند یک قشر بر گزیده هستند که تمام رازهای کائنات در نزد آنهاست. شاید بدانی که من برای یکی از سایتهای حزب حکک مطلب تهیه می کنم و بعد از انشعاب اخیر توسط علی جوادی و دوستانش، من از این همه انشعابات و دشمنی ها دلزده شدم و از روی دلسوزی یک نامه برای تشکیلات حکک فرستادم و پیشنهاد کردم که خوب است که به منظور تبادل نظر در مورد بحران موجود در چپ و مارکسیسم، امکان داده شود تا در یکی از سایتهای این تشکیلات موافق و مخالف بطور علنی با هم بحث کنند اما با کمال تعجب، تشکیلاتی که دیگران را سکتاریست می نامد به من جواب داد که من تبلیغات رسانه های بورژوازی را تکرار می کنم !! به نظر من مطرح شدن حکمت ناشی از ضعف جریانات سابقه دار چپ بود و وحدت کومله با سهند یک تسلیم همه جانبه کومله به سهند و ناشی از ناتوانی کامل کومله پراگماتیست بود. بر اساس شناخت من، بدنه و هواداران کومله با هواداران حزب دمکرات تفاوتی ندارند. به نظر من تشکیلاتهای چپ تا زمانی که هدف آنها کسب قدرت سیاسی است بسیار محافظه کار و کاسبکارانه رفتار می کنند و مبلغ فرهنگ سکتاریستی و بت پرستی هستند و همه تشکیلات ها برای خود، بت و بتخانه ای بپا کرده اند و برخلاف اشک تمساحی که می ریزند، انتقاد پذیر نیستند و واقعأ دل آنها نه برای مردم بلکه فقط برای خودشان می سوزد در غیر اینصورت شرایط اینطور نبود که الآن است. ما باید بر اساس نقاط اشتراک با هم همکاری کنیم و از تفرقه بپرهیزیم. روابط فردی و جمعی در سازمانهای چپ نه تنها رفیقانه، بلکه حتی عادی هم نیست و مثل ادارت دولتی هر کس تلاش می کند تا به مقام بالاتر برسد !!   
[تعداد نظرها:  11]

در رابطه با: مشکینی به درک واصل شد! کد مقاله: 786
ارسال‌کننده: شیخ جعفر قندی شهدیقی -  کد نظر: 412   تاریخ ارسال: 01 Aug 2007

الحمدلله رب العالمین.جانور وحشتناکی بود ولی همت باید کرد تا بیوت این حشرات الارض مجموعا نابود شود انشالله.   
[تعداد نظرها:  4]

در رابطه با: 30 خرداد 1360 آغاز سرکوب نهایی قیام 1357 کد مقاله: 785
ارسال‌کننده: نادر -  کد نظر: 399   تاریخ ارسال: 31 Jul 2007

با تشکر از رفیق ارژنگ سپاسی که با این تحلیل خوب خود ما را به یاد سال 1360 و تحولات آن انداخت. برای تکمیل این مقاله من تلاش میکنم تا خیلی خیلی مختصر انعکاس وقایع جامعه را در درون زندان توضیح دهم: قبل از 30 خرداد سال 1360 ما زندانیان در زندان اوین، روزانه چند ساعتی هواخوری داشتیم و در حیاط کوچک زندان قدم می زدیم تا مریض نشویم و کمابیش اعضای خانواده زندانیان به ملاقات آنها می آمدند تا ضمن دیدار برای آنها پول و دیگر لوازم ضروری بیاورند. شکنجه جسمی بطور نسبی زیاد نبود و چون تعداد زندانیان زیاد نبود مثلأ در یک اطاق 30 متری حدود 30 نفر جای داده شده بود و دسترسی به دکتر و درمانگاه وجود داشت و هر چند وقت یکبار دکتر مفیدی که یک زندانی بهایی بود با کیسه ای از دارو به بند ما می آمد و در صورت نیاز افراد را معاینه می کرد. کتاب های خنثی و روزنامه هم داشتیم. با شروع 30 خرداد همه چیز در زندان دگرگون شد و تمام امکانات گفته شده در بالا قطع گردید و فشار بر روی زندانیان تشدید گردید. به زندانیان گفته شد که باید توبه کنند و در غیر اینصورت اعدام خواهند شد بنابراین از بیرون به مجاهدین درون زندان گفته شده بود که بطور تاکتیکی توبه کنند و چپها نیز خود را با مجاهدین همراه کردند. به گفته لاجوردی، رژیم در روز 30 خرداد بیش از 1000 نفر دستگیر شده را فقط وارد زندان اوین کرده بود و ازآن تاریخ به بعد بود که ماشین شکنجه و اعدام رژیم چنان فعال شده بود که افراد را اشتباهی اعدام می کردند و کسانی که قبل از 30 خرداد حتی بدون دادگاه رفتن در حال آزاد شدن بودند مجددآ دادگاهی شدند و چند سال زندان گرفتند. پشت بندهای زندان اوین تپه ای قرار داشت که محل اعدام بود و چون جلادان با هم تیر تفنگ را شلیک می کردند در نزد زندانیان این صدا به صدای تیر آهن خالی کردن معروف شده بود و ما با شمردن تک تیرهای خلاص که به جسد نیمه جان شهدا شلیک می شد تعداد افراد شهید را می شمردیم و ما می توانستیم خاکی را که بر اثر عبور گلوله از بدن شهدا و اصابت به تپه خاکی برمی خواست در جلو نور نورافکن زندان ببینیم. هر روز از بلنگوی بند اسامی افراد زیادی را می خواند و از آنها می خواست تا با کلیه وسائل از اطاقی که در آن بودند بیرون بیایند و این بدین معنی بود که این افراد اعدامی هستند و در شب ما صدای گلوله های اعدام را می شنیدیم. خلاصه اینکه رژیم اسلامی در زندان با زندانیانی که از هیچ حمایتی بر خوردار نبودند هر کاری که خواست کرد و تمام عقده های خود را بر سر آنان خالی کرد و زخمی بر تنه جامعه ایران ایجاد کرد که هیچگاه التیام نخواهد یافت. هر روز و به تعداد زیاد یاران ناشناخته چون اختران سوخته بر خاک فرو میافتادند سرد.   
[تعداد نظرها:  1]



[www.didgah.net] [email: info@didgah.net] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.